فارسی
  • فارسی
  • English

جامعه عصر پیامبر

در منظر ناقد و کاونده تاریخ، داشته‏های غیرهمزمان، مستندی در امور دور محسوب نمی‏شوند، که این جا مسائل صدر اسلام است. زیرا کهن‏ترین اشارات در میراث مکتوب کنونی، در موضوع طلوع‏ اسلام و تعیین جایگاه قوم عرب، لااقل سه قرن با زمان وقوع آن فاصله دارد. در این بازمانده‏های سراپا مجعول، پیامبر اسلام وابسته و برخاسته از قوم تا آن زمان بی‏نشان عرب است که بی‏وقفه و با قصد تاراج به راست و چپ شمشیر می‏کشند، سوسمار می‏خورند، تفاوت «طلا و نقره» و «کافور و نمک» را نمی‏دانند و پیشینه و هویت قابل پی‏گیری ندارند. گرفتاری مؤلفین و شارحان آن دوران پیوسته حل این تناقض بوده است، که آن عرب بی‏اثر، که تفاوت‏ها را نمی‏شناخت، چه‏گونه مفاد قرآن را معتبر شمرد؟ برای چپاول چه چیز به سراغ کاروان‏ها می‏رفت و کالای غارتی را به کدام بازار می‏برد؟ بدین قرار هیچ یک از مکتوبات سده‏های اولیه و میانی اسلامی، نزد مورخ اعتبار و کاربرد ندارد و در ویترین گفتارهای سیاسی با زیر‏ساخت دشمنی با اسلام چیده می‏شود.

با این همه اطمینان دارم جوینده حقیقت در عرصه پهناور مبانی ادیان، اینک و به دنبال استدلال‏های مستتر در یادداشت هواخوری 7، به کمال دریافته است که جز اسلام و قرآن، دیگر ادیان آسمانی، در هیچ پستویی ذخیره ماندگار و بید نزده‏ای برای عرضه ندارند که مشتاق غیر متعصبی را به بوسیدن صلیب مشتاق و مؤمن کند. پس اینک وقت است به سطح و سوال دیگری وارد شوم که به تکرار در باب محیط اجتماعی و اقتصادی سرزمین وحی پرسیده‏اند.

مؤلفین تواریخ و حواشی مسائل صدر اسلام، با حاضر کردن پیامبر در عملیات بیابان‏بُری، حمله به کاروان‏ها را زمینه‏ای برای نمایش میراث و عادت غارت و هجوم نزد اعراب و مسلمانان می‏دانند تا برای ادعای رسوخ دین اسلام از مجرای تیغه شمشیر، مقدماتی فراهم شده باشد. در گیر و دار همین مناقشه است که مطمئن می‏شویم قرآن نه تنها سند و گزاره همزمان قابل رجوع و وثوق از زمان ظهور پیامبر و طلوع اسلام، بل روز شمار حوادث عمده‏ای است که در جریان ابلاغ و تبلیغ آیات روی داده است.

 

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.ای مؤمنان اگر وامی به یکدیگر دادید که مهلت معینی داشت، به دست محرری دادگر از میان خود بنویسید، و هیچ کاتبی به شکرانه توان تحریر و آموزش الهی نباید از این کار سرباز زند. باید که وام‏دار املاء کند و او با پروای از خداوند بنویسد و چیزی را فرو نگذارد، اگر کسی که وام بر عهده‏ی اوست کم خرد یا ناتوان باشد، یا املاء کردن نتواند، باید سرپرست او عادلانه املاء کند و دو شاهد از مردان خودتان را بر آن گواه بگیرید، و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که می‏پسندید، که اگر یکی از آن‏ها فراموش کرد، آن دیگری به یادش آورد، و گواهان چون خوانده شوند، طفره نروند و ملول نشوید از این که وام را چه خرد باشد چه بزرگ، طبق موعدش بنویسید، این کار نزد خداوند درست‏تر و گواهی استوارتر و متقن‏تر است، مگر آن که داد و ستد نقدی باشد که گناهی بر شما نیست، اگر دستادست کنید و مکتوب نکنید و بر داد و ستد خود گواه بگیرید و نویسنده و گواه را نرنجانید و اگر چنین کنید نافرمانی از خداوندی است که به شما آموزش می‏دهد، و خدا به هر چیز داناست.» (بقره، ۲۸۲)

می‏بینیم که این سند حقوقی حتی به قیاس امروز مدرن که پشتوانه صحت داد و ستد در مناسبات اقتصادی عهد پیامبر است، توصیه و توسل به شمشیر را در خود ندارد و راه کار پیش‏گیری از بروز اختلاف میان داین و مدیون و خریدار و فروشنده را به نحوی ارائه می‏دهد که هنوز هم در مراودات اقتصادی خرد و کلان و در سطح جهان منظور می‏شود.

 

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلَاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ. فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِی الاَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ.ای مؤمنان چون بانگ دعوت به نماز جمعه در داده می‏شود به یاد کرد خداوند بشتابید و خرید و فروش را رها کنید، که اگر بدانید برایتان به‏تر است. سپس چون نمازگزارده شد، پراکنده شوید و بخشش الهی طلب کنید و خداوند را بسیار بستایید. باشد که رستگار شوید و گروهی چون داد و ستد یا بساط سرگرمی‏ ببینند، پراکنده می‏شوند، تو را ایستاده رها می‏کنند و رو به تفریح و معاملات می‏آورند. بگو آن چه نزد خداوند است از سرگرمی و از داد و ستد به‏تر است، و برترین روزی دهنده خداوند است.» (جمعه، 9 تا 11)

 

این تابلوی دعوت و خطابی به مؤمنین برای گردهمایی عبادی در روزهای جمعه است که از بی‏اعتنایی آنان به نماز و تمایل به رجوع به مراکز تفریح و کسب و کار و دور شدن از محیط عبادت نیز خبر می‏دهد. اگر حتی مؤمنین مکه چنین بی‏میلی آشکاری نسبت به تجمع جمعه از خود نشان می‏داده‏اند و به دایر کردن بساط خرید و فروش و یا پیوستن به مراکز سرگرمی کشیده می‏شدند، پس مکه عهد پیامبر را حتی در روز جمعه نمی‏توان مرکز وسوسه‏کننده دایری برای خرید و فروش و گذران اوقات فراغت ندانست.

«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَئاب.دل بستگی به شهواتی چون داشتن زن و فرزندان و اسباب و مکنتی از طلا و نقره و اسبان نشان‏زده و رمه‏ها و کشتزاران، همگی متاع زندگانی این جهانی است و سرانجام ارزشمند نزد خداوند است.» (آل عمران، 14)

این آیات از مجموعه‏ای طبقاتی نشان دارد که در آن اشرافیت کامل جولان می‏دهد: با خیل اسبان داغ زده، اسباب و لوازم طلا و نقره، کشتزار و رمه‏ها و زنان و فرزندان و مملو از یهودی و مسیحی و رونق بازار ربا. اگر کسی توصیفات کامل این آیه را با امکانات اجتماعی و اقتصادی عهد پیامبر منطبق نداند، پس خود را در ردیف کسانی قرار داده است که سخنان رسول خدا را شعر می‏گفته‏اند!

به راستی که در قرآن محیط زندگی آن عربی را نمی‏توان یافت که در توصیفات امثال طبری و یعقوبی و یا زرین‏کوب زمان ما تبلیغ می‏شود. (برآمدن مردم۱، هواخوری۸)

 

 

منابع

(برآمدن مردم۱، هواخوری۸)
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال