فارسی
  • فارسی
  • English

انتساب پیامبران به قوم یهود

صاحبان نظر در مجموع و از ابتدا، حتی به بهای نادیده گرفتن اشارات و آیات درخشان قرآن، از کنار مطلب حضور قوم بنی‏اسرائیل در سرزمین مصر و عوارض و اضافات و رخ‏داده‏های پس از خروج آن‏ها، به اجمال و بیش‏تر به سکوت گذشته‏اند. قومی که خداوند نجات آنان از اجحافات فرعون را با تدارکاتی به موسای پیامبر محول کرده بود. در ماجرای خروج قوم بنی‏اسرائیل از سرزمین مصر، هر مورخی که بخواهد صفحات و حوادث تاریخ اقوام و ادیان را با تکیه بر مستندات محکم و همزمان بکاود و ترتیبات روشن‏تری از ابهامات موجود عرضه کند، نیاز آغازین را تعیین تکلیف با این ناآشنایی کلان می‏بیند که بنی‏اسرائیل مورد غضب فرعون را از بومیان مصر و  قبطی بداند یا مهاجرانی ناشناس که از مکانی نامعین به آن سرزمین وارد شده و نمی‏دانیم به‏کدام  سبب  حداکثر دشمنی فرعون را نسبت به قوم خود برانگیخته‏اند؟ از درون این ابهام، پرسش‏ بی‏جواب مانده دیگری سر بلند می‏کند که درگیری بنی‏اسرائیل با فرعون مصر، در آن اندازه که فرمان قتل نوزادان و در اختیار گرفتن زنان و کشتار مردان آنان صادر شود، از کدام منشاء سیاسی و یا فرهنگی و اقتصادی آغاز شده و مایه گرفته است؟! مورخان کنیسه و کلیسایی غرب، هرگز به خود زحمت کشف علت این نزاع پایه را نداده‏اند که حاصل آن احتمالاً حضور غاصبانه یهودیان در سرزمین فلسطین را علاوه بر ده‏ها بی‏ترتیبی دیگر به این عارضه تازه دچار خواهد کرد که چرا سران یهود یا در واقع مقامات کنیسه در جای ادعای ارضی نسبت به مصر، که با دلایلی قدرتمند، به هر مورخی قابلیت دفاع تاریخی از آن را می‏دهد، به تصرف غاصبانه بس خونین و دراز مدت سرزمین فلسطین اقدام کرده‏اند؟ مگر موسای پیامبر، به اذن خداوند، آنان را با عبور از دریا از ستم فرعون رها نکرده ومگرنوزادان ومردان آن‏هادرمصرکشته‏و زنان‏شان درآن سرزمین مصادره نمی‏شده‏اند، که در معنا بنی‏اسرائیل را در ردیف بومیان مصر قرار می‏دهد، پس این ادعای تصاحب اورشلیم و ایستادن در برابر دیوار ندبه و اشغال سرزمین فلسطین با چه بهانه است و ترکیب‏بندی موجود و اقدام به هجوم اوباشانه یهود در زمان ما به سرزمین و مردم فلسطین به کدام علت صورت گرفته است که در زیر بنای تاریخ ادیان، با قبول برهان خروج بنی‏اسرائیل از سرزمین مصر، حضورکنونی آنان در فلسطین را، نه بازگشت به مهد پدران، که به تجاوز اشغالگران تبدیل می‏کند.  این همان نکته در پرده مانده‏ای است که به بهای بی‏اعتنایی کامل مفسران و مترجمان، نسبت به متن آگاه کننده قرآن، مغفول مانده است.

«وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِین.َ وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَى وَعِیسَى وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِینَ. وَإِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَیُونُسَ وَلُوطًا وَکُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِینَ. وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَیْنَاهُمْ وَهَدَیْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ.و به او ــ به ابراهیم ــ اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، همه را هدایت کردیم و پیشاپیش آن‏ها به نوح راه نمودیم و از ذریه او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را و چنین به نیکوکاران جزا داده‏ایم و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس همگی از صالحین بودند و اسماعیل و الیاس و یونس و لوط را بر دیگران برتری داده‏ایم و از میان پدران و فرزندان و برادران‏شان، برخی را برگزیده و به راه راست هدایت کرده‏ایم.» (انعام،۸۴ تا ۸۷)

این فهرست برگزیدگان خداوند در آیاتی مرتب، بی‏نیاز به تفسیر و گمان، در واقع به نوعی حوزه و جایگاه و اهمیت و مرتبه و زمان و احوال و درجات انبیاء را معلوم می‏کند و هنگامی که به اجزاء بعدی توصیفات خداوندی در همین باره می‏پردازیم، در نهایت با توجه به قرینه‏های دیگر درمی‏یابیم که تاریخ و باور امروزین یهود، بر هیچ دست‏آویز خداوندی متکی و مربوط نمی‏شود و اثبات بی‏مجامله این ادعا آسان است که اینک در جهان، آن دین یهود و نصاری که به نحوی بتوان با بارگاه الهی و تورات و انجیل نازل شده نخستین مرتبط کرد، به دلایلی که بیاورم، قابل شناخت نیست، چنان که هیچ نام آشنای دیگر، از میان فهرست اسامی بالا، نمی‏تواند جز موسی و هارون را با ادله لازم به راه نمایی قوم یهود منصوب کند و با رجوع به آیه ۷۰ سوره مائده به نظر می‏رسد که خداوند از دنبال کردن تربیت یهودیان با ارسال پیامبر و رسول و نبی منصرف شده باشد.

«قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَالنَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ.بگو به خداوند و آن چه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و نیز آن چه بر موسی و عیسی و انبیاء از سوی خدا نازل و داده شده ایمان آورده‏ایم. تفاوتی بین آن‏ها نمی‏گذاریم که همگی مسلمان بوده‏اند. و هر کس جز اسلام دینی گزیند، پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان کاران‏اند.» (آل عمران، ۸4 و ۸5)

مضمون این دو آیه نیز همان برداشتی را منتشر می‏کند که پیش‏تر در مباحث «اسلام و شمشیر» نیز عرضه شد: برخورد نخستین مسلمانان و پیامبر و خداوند با انبیاء و ادیان ماقبل اسلام و اهل کتاب، اظهار مسالمت و همسانی است و از زبان آیه می‏شنویم که تمام پیامبران و انبیاء و رسل راه اسلام و باور به یکتایی خداوند را می‏پیموده‏اند، با این توجه که خداوند بیرون شدگان از اسلام را نیز خاسرین روز جزا می‏خواند.

«وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ.و چه کسی از ابراهیم روی بگرداند که در دنیا و آخرت برگزیده ما و در صف صالحین است. مگر آن کس که خود را به سفاهت زند.

إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ.چون پروردگارش او را به قبول خواند، گفت فرمان بردار پروردگار جهانم.

وَ وَصَّى بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ.و ابراهیم و یعقوب فرزندان‏شان را وصیت کردند که خداوند برای شما دینی گزیده است. مبادا بمیرید و مسلمان نباشید.

أَمْ کُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِی قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَکَ وَإِلَهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. شما شاهد نبودید که یعقوب در دم مرگ به پسران‏اش گفت پس از من که را می‏پرستید؟ گفتند خدای تو و خدای واحد نیاکانت ابراهیم و اسحاق و اسماعیل را، که ما مسلمانیم.» (بقره، ۱۳۰ تا ۱۳۳)

این گونه اشارات قرآن که پرستش خداوند یکتا از سوی پیامبران و ذریه آنان را با ارائه تصاویر روشن یادآوری می‏کند، در بطن خود از تزلزل‏های حساب‏شده‏ای خبر می‏دهد که کنیسه و کلیسا آغاز کرده‏اند. شاید تصور کنید بازگویی چند باره جایگاه و نقش مخرب یهود در شرق میانه و در جهان، مثلاً ارتباطی به مباحث مربوط به تاریخ معاصر ایران ندارد و شاید معترض شوید که این شروح جدید، بازگشت به تفسیر و تأویل آیات است. حقیقت این که مورخ در برهوتی از دروغ که رد مورچه‏ای برای عبور به حقایق دوران معینی را نشان نمی‏دهد، همچنان به قرآن با عنوان تنها مستند تاریخی سالم و همزمان در دوران معینی از تضارب ادیان رجوع می‏کند. چنان که در آیات باز هم مسلسل بالا، خلاف اعلام مؤکد قبل، مبنی بر همراهی و باور جمعی و اعتراف عمومی به یکتایی خداوند و تأیید متون تورات و انجیل، معارضه‏هایی را از سوی اهل کتاب شاهدیم که منجر به یادآوری‏های مجدد خداوند شده است.

«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ کَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ. نگویید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی و یا مسیحی بوده‏اند. بگو مگر از خداوند نیز عالم‏ترید و کیست ناآگاه‏تر از کسی که شهادت خداوند را ندیده می‏گیرد، خدایی که از اعمال شما بی‏خبر نیست.» (بقره، ۱۴۰)

حالا با سرانجام تدارکات آن مقدمات آشنا می‏شویم. آیه از ادعای سران یهود و نصاری خبر می‏دهد که گروهی از رسولان و انبیاء را در صف آرایی مشرکانه خود جای می‏دهند! پرسش نخست این که چه کسان و با چه آگاهی عتیق، پیامبران و رسولان سلف را به خروج از مسیر اسلام و نفی یکتایی خداوند متهم می‏کنند و چه‏گونه است که با وجود چنین آیات و اشارات مستقیم و ردیه‏های مؤکد الهی، که به روانی از انحراف و اغتشاش توطئه‏گرانه یهود و نصاری در اعلام بازگشت گروهی از انبیاء از یگانه‏پرستی و پیوستن به مشرکین می‏گوید، باز هم کسانی از صف مترجمین و مفسرین و عالمان دین، بی‏اعتناء به آیات و تذکرات، خود را مشمول توصیف «کیست ناآگاه‏تر از کسی که شهادت خداوند را ندیده می‏گیرد»، قرار می‏دهند و در زمان ما نیز این گمان را تبلیغ می‏کنند که یعقوب و یوسف و داوود و سلیمان از رسولان دین امروزین یهود بوده‏اند، هرچند که این قول آشوب افکن و یهود ساخته را خداوند مردود دانسته باشد!؟

 چنان که در آیاتی چند با صراحت بی‏خدشه می‏خوانیم که سران یهود و نصاری به جدا سازی و مصادره جمعی از رسولان و انبیاء برای گشودن جبهه جدیدی علیه یکتاپرستان مشغول‏اند، امری که خداوند با شدت تمام و در آیات متعدد، علیه ایجاد این شکاف دروغین در صف انبیاء هشدار می‏دهد و تعلق کسانی از رسولان به راه یهود و نصاری را رد چند باره می‏کند. باید از زعمای دینی و مذهبی، اعم از یهود و نصاری و مسلمان بپرسیم که اگر این گونه بهتان‏های مردود شده از جانب خداوند، در باب یهود و یا نصاری بودن ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط را منتفی می‏دانیم، آن گاه که قوم بنی‏اسرائیل از زبان موسی و داوود و عیسی نیز لعنت شده‏اند، پس برای ارتباط یهود با خداوند، چه عامل و رشته ارتباط دیگری جز موسی و هارون باقی می‏ماند؟ با این همه چنان که آیات و تذکرات قرآن در بی‏اساس بودن این ادعاها هرگز به چشم و گوش کسانی نرسیده باشد، در هر فرصت و با هر ابزار و امکانی یعقوب و یوسف و داوود و سلیمان را به یهود و نصاری متصل می‏کنند!؟ 

«لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ. کسانی از بنی اسرائیل که کفر ورزیده و بی اعتدالی و عصیان کرده بودند، به زبان داوود و عیسی لعنت شده‏اند.» (مائده، ۷۸)

با این آیه به جایگاه اصرار یهود برای انتساب و اتصال داوود و سلیمان به قوم خود وارد می‏شویم. اتصال نادرستی که از مسیر دیگری بی‏تعلقی ستاره من درآوردی داوود به یهودیان را اثبات و آن نمایه مصادره‏ای و با ذهنیت نظامی را، از پرچم اسرائیل بیرون می‏فرستد.

«فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْل عَلَى الْعَالَمِین. پس به اذن خدا آنان را به هزیمت واداشت و داوود، جالوت را کشت و خداوند به او ملک و حکمت داد و آموخت آن چه را اراده داشت و اگر خداوند از برخی به دست برخی دیگر دفع شر نکند، زمین را فساد فرا می‏گیرد. ولی فضل خداوند شامل حال عالمیان است.» (بقره، ۲۵۱)

گزارش حضور داوود در قرآن عظیم، از میان آیاتی است که پیامبر ناشناسی که جانشین موسی و هارون گفته می‏شود، برای اداره بنی‏اسرائیل، از خداوند تقاضای تعیین مدیر و سلطانی می‏کند. خداوند طالوت نامی را پیشنهاد می‏دهد که با استقبال قوم مواجه نمی‏شود، مگر زمانی که خداوند از تابوت عهد همراه او خبر می‏دهد. آن گاه طالوت قوم را برای جنگ با جالوت نامی آماده می‏کند که تعلقات و بستگی قومی و مکان و مرز جغرافیایی حوزه او معلوم نیست. در این نبرد داوود جالوت را می‏کشد و احتمالاً به آن سبب مورد عنایت بی‏پایان الهی قرار می‏گیرد و مقامات و مزایا و توان گوناگون و از اندازه بیرون، به او و فرزندش سلیمان بخشیده می‏شود، بی این که قرآن هیچ یک را با خطاب صریح و یا حتی به اجمال، با دین یهود پیوند زده باشد.

«إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِیسَى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا. به تو، همچنان که به نوح و پیامبران پس از او، به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان، وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم.» (نساء، ۱۶۳) 

از این پس در قرآن آیات فراوانی می‏خوانیم که از درجات و فضائل داوود و فرزندش سلیمان، از جمله ارسال زبور به داوود خبر می‏دهد که به گواهی این آیه می‏توان و باید مجموعه دستوراتی از آسمان بدانیم. مقوله‏ای که با انتقال دانش‏های متنوع و نو، از نوع فهم زبان مرغان و وحوش، نرم و رام کردن آهن و ذوب مس و نیز نحوه بافتن زره آهنی و طی‏الارض با باد و مراتب دیگر همراه است.

«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الارْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ. و درست است که در زبور پس از ذکر خداوند نوشته‏ایم که زمین را بندگان صالح به ارث می برند.» (انبیاء، ۱۰۵)

پیروزی نهایی نیکان و به میراث بردن زمین، از وعده‏های مکرر قرآن به مؤمنین و صالحین است و نقل قرآن از زبور در تأکید و تمدید این وعده، مکان داوود دریافت کننده زبور آسمانی را، به آسانی از زمره پیروان تورات خارج می‏کند. به خصوص که آیات ضمیمه‏ای مقام داوود را تا مراتب خلیفه‏ای بر زمین بالاتر می‏برد.

«یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ. وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ انَّهُ أَوَّابٌ. ای داوود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم. بین مردم به حق داوری کن. پیرو هوای نفس مباش که از راه راست گمراه شوی. آن‏ها که از راه خدا بیرون شوند و روز حساب را فراموش کنند، عذابی سنگین در مقابل دارند، و به داوود سلیمان را دادیم که نیکو و بسیار توبه کار بود.» (سوره ص، ۲۶ و ۳۰)

اگر بخواهم نشانه‏های دیگری از قرآن را برجسته کنم که در آن‏ها خداوند مقامات و مدارج افزون شونده داوود و سلیمان را تذکر می‏دهد، این یادداشت را طویل‏‏تر از آن کرده‏ام که مورد نیاز استحکام مدخل آن بوده است.

«وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى کَثِیرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ. وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْر وَأُوتِینَا مِن کُلِّ شَیْء انَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبینُ. به داوود و سلیمان علم آموختیم و گفتند شکر که ما را بر کثیری از مردم برتری دادی. و میراث داوود به سلیمان رسید که گفت ای مردم فهم زبان مرغان و بسیار چیزهای دیگر به ما بخشیده شده که نشان الطفات آشکاری است.» (نمل، ۱۵ و ۱۶)

«وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا یَا جبَالُ أَوِّبی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ و به راستی از فضل و دارایی خود به داوود دادیم، ای کوه و ای پرندگان با او باشید و آهن را برای او نرم کردیم.» (سباء، ۱۰)

«وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْض وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا. و خدای تو به هر چه در آسمان و زمین آگاه تر است، به پاره‏ای از انبیاء عنایت بیش‏تر دارد و به داوود زبور داد.» (اسراء، ۵۵)

اگر به ادامه تذکرات و توجه خداوند به داوود و سلیمان، از جمله در آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره سباء نیز رجوع کنید، به قدر کافی قانع خواهید شد که چنین مقامات نزدیک و مورد عنایت خداوند یکتا، چنان که در قرآن کبیر نیز تذکری در این باب نیست، به یهودیانی واگذار و بخشیده نشده، که ‏در بیان قرآن به ‏عنوان عامل اصلی عقب‏گرد اهل کتاب پیشین به شرک، مجرم اصلی شناخته می‏شوند.(برآمدن مردم۱ – هواخوری۲)    

 

منابع

بر آمدن مردم، جلد یک، هواخوری ۲
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال