فارسی
  • فارسی
  • English

دانشنامه آثار تاریخی فارس

اگر «دانش نامه آثار تاریخی فارس» را از حرف آ و از مدخل آب انبار بررسی کنیم معلوم می‏شود چه گونه این شناس نامه دشوار صادر شده برای سرزمین پر طول و عرض فارس، دانسته و نادانسته، داده ها و ادعاهای مرا در این باب تایید می کند که از مبدا پوریم تا قرون اخیر، به علت برش عمیق ضد تمدنی ناشی از نسل کشی بی منتهای پوریم، آثاری از تجمع و تمدن و تولید و توزیع در سراسر ایران و از جمله فارس به دست نیامده و ایمان دارم فراهم آوران این ظاهراً دانش نامه، در شرایط داشته های امروز، یعنی پس از ارائه مدخل های جدید «ایران شناسی بدون دروغ»، هرگز چنین کتابی را به بازار عرضه نمی کردند، تا مطالب ارائه شده درمقالات این وبلاگ، از زبان و قلم خودشان، مستند نشود. آیا شگفت آور نیست که مدخل نویسان همین دانش نامه، در عین اعتراف به این که در شیراز ماقبل زندیه یک خانه مسکونی قابل ذکر سراغ ندارند، اما قادرند برای خود نمایی و سورچرانی درباره حافظ و سعدی سخن برانند و بر سر و روی یکدیگر و بر پیشانی و چشم و گوش ملتی شیره بمالند، بی این که پیشاپیش قدمت شیراز را تعیین کرده باشند!

 

«آرامگاه شاه شجاع: شاه شجاع فرزند مبارزالدین محمد بن امیر مظفر بود و سلسله وی (آل مظفر) جانشین اتابکان فارس گردید. وی در سال ۷۸۶ ه. درگذشت. آرامگاه اش در شیراز و در شمال غربی حافظیه و در بلوار هفت تن قرار دارد. شاه شجاع قبل از مرگ وصیت کرده بود که جسد وی را در زمین های مصلی و در جوار قبر شیخ محمود قطب الدین به امانت دفن کنند تا توسط امیر اختیار الدین کرمانی جنازه را به مدینه برده، در آن جا به خاک سپارند. پس از مرگ وی به دلیل اختلافاتی که بین جانشیان او به وجود آمد، وصیت او عملی نشد و در همان جا باقی ماند. بعدها در زمان کریم خان زند و در سال ۱۱۹۲ ه.ق یکی از درباریان به نام میرزا محمد کرمانی متخلص به ظفر که از نوادگان شاه شجاع محسوب می شد، در صدد ساختن بقعه ای بر روی قبر و تجدید بنای آرامگاه برآمد، ولی فرصت و زمینه لازم برای تحقق این امر فراهم نشد و چون سنگ قبر شاه شجاع را برده بودند، به دستور کریم خان، سنگ تراشیده شده و مرغوبی بر روی قبر نصب شد و بر روی آن با خط نستعلیق عالی این عبارات در ۲۱ سطر نوشته شد: «هو الحی الذی لایموت. هذا مدفن السلطان العادل الباذل المرحوم المغفور شاه شجاع المظفری و وفاته فی سنه ست و ثمانین و سبعمائه من الهجریه کما قال العارف السالک شمس الدین محمد حافظ علیه الرحمه حیف از شاه شجاع! و تجدید مزاره فی شهر ربیع الثانی ۱۱۹۲».

«در سال ۱۳۳۸ توسط انجمن آثار ملی، گنبدی از کاشی های فیروزه ای بر روی قبر وی ساخته شد. این گنبد بر ۴ ستون استوار است و فضای داخلی آن کاشی کاری و معرق کاری شده است. بنای آرامگاه بر روی یک صفحه که سه پله از سطح زمین اختلاف ارتفاع دارد، تأسیس شده است و از چهار گوشه آن چهار ستون مایل با سنگ های سفید، به گنبد آبی رنگ آن متصل می شود. گنبد به وسیله کادر بندی ها به ستون ها متصل شده است. ۴ کتیبه شامل تاریخ بنا و اشعاری از شاه شجاع و حافظ نیز در درون گنبد و چهار کتیبه از اشعار حافظ که در مدح شاه شجاع سروده بود، در قسمت بیرونی گنبد و به خط نستعلیق بر روی کاشی نوشته شده است.» (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۳۵)

 

 برخورد با مطلب بالا، در بخش آرامگاه های آن دانش نامه، وادارم کرد ابتدا این حاشیه مرتبط با یادداشت تفریحی قبل، که تجمع آدمی و مرکز سیاسی در شیراز را تنها از زمان زندیه اثبات می کرد، مقدم بگیرم و از مدخل آرامگاه شاه شجاع در دانش نامه موصوف به عنوان سندی همه جانبه سود برم که پهنای بی کران مصیبت هایی را مسّاحی می کند که به صورت بیابانی از دروغ و توطئه، مردم ما را در آن سرگردان کرده اند. نخست این که از فرط حیرت، تعادل معمول خویش از دست دهیم و بپرسیم این چه ضرورت است که سلطانی از آل مظفر را، هر چند به شیراز منزلگاه و سرپناه ندارد، صاحب گوری کنیم که سنگ نام اش را به زمان زندیه و گنبد آن را در عهد رضا شاه بنا کرده اند! آیا گورها صلاحیت و استحکام بیش تری برای ماندگاری دارند، یا دربارها و حمام ها؟! احتمالاً دفن کنندگان شاه شجاع از آن که به همت انفاس قدسیه حافظ با خبر بوده اند که به عهد ما از حوالی قبر آن سلطان، بلوار هفت تنان خواهد گذشت و شاه شجاع و حافظ در مکان آخرت همسایه خواهند شد، صلاح را در دفن آن سلطان! میان بیابان های اطراف شیراز دیده اند و نه فی‏المثل در صحن شاه چراغ که می‏نویسند از قرن سوم هجری آماده چنین پذیرایی هایی بوده و اگر پاسخ بخواهیم که بزرگان عزادار شیراز، پس از دفن آن شاه مورد خطاب و عنایت حافظ، ولیمه پس از دفن میت را در کدام خانه صرف کرده‏اند، جز زیر آسمان پاک جایی برای نشان دادن ندارند! معلوم است در چنین دست تنگی مفرطی، گرد آوران این دانش نامه و نه دائره المعارف، ناگزیرند به نام شاه شجاع و بدون ارائه اصل، وصیت نامه بسازند و به بهانه ارادت به یک مجهول دیگر، بنویسند که او خود مایل بوده است موقتاً در بیغوله‏های خارج شهر دفن شود! و چون اثبات مدفن، دست کم نیاز به ارائه سنگ قبری همزمان دارد، آن گاه سارق قهاری اختراع می‏کنند تا پیش از کریم خان، سنگ قبر شاه شجاع به دوش، عازم محله یهودیان شیراز برای فروش آن باشد و بدین شگرد، پلاک تازه تراش قبر شاه شجاع، در زمان زندیه، رسمیت بیابد و برآن متنی را بخوانیم که نه فقط آن شاه، که حافظ دیوان در بغل نیز بی نیاز به خانه و دربار و طویله و انبار، حضور تاریخی و ادبی بیابند! از دیدگاه این محقق ساخت چنین مقبره ای برای شاه شجاع پیش و بیش از این که کوششی برای ثبت حضور فیزیکی و هستی سیاسی آن شاه مفقود الاثر حاضر در ابیات و اشعار باشد، ساخت سندی برای اثبات موجودیت حافظ است! بی چاره این مردم بازیچه پنداشته شده که ... (صفویه2- 54)

 

مقبره سوپر مدرن و حسرت برانگیز شاه شجاع در شیراز 

 

این عنوان کتاب نسبتا حجیم در قطع بلند و تازه منتشر شده ای است که در یک جمله می توان چاپ شناس نامه ای نو، برای مردم پر افاده فارس گرفت. تدارک این کتاب، چنان که دورادور در جریان سعی آن بوده ام، به کم ۱۵سال زمان برده، از امکانات میراث فرهنگی و دانش نامه فارس بهره گرفته و به نوعی تمام دارایی و ممکنات و مدارک تاریخی و فرهنگی استان و خطه فارس را ، در هر زمینه و زمان، که یافته اند، از ریز و درشت، با بزرگ نمایی های معمول این گونه تولیدات منعکس می کند و چون از تمایلات تهیه کننده کتاب با خبرم، که فارس ستای متعصبی است، و می دانم فرصتی را در این دانش نامه برای معرفی شیفته وار این قوم برتر ایران! از دست نداده، می خواهم به بخش هایی از این مجموعه، که به کار بررسی های این وبلاگ آید و از فیلترینگ مناسب و متعصبی گذشته است، نظر اندازم تا معلوم شود به حقیقت فارسیان از چه زمان در این سرزمین پدیدار و صاحب نام شده اند؟! برای این کار محتویات چند سرفصل معمول، شامل خانه، مدرسه، مسجد، کاروان سرا، بازار وحمام ها را، که در این دانش نامه تاریخی فارس منعکس است، با نیم نگاه نقادانه، بررسی کنم تا ضمن کوشش برای درمان این ورم فارس محوری دردناک برای مردم وخردمندان ایران، مصداقی مطمئن بر این حقیقت مطلق قرار دهم که پوریم، مظاهر تمدن و هستی مردم سراسر ایران را، تا ۲۲۰۰ سال پس از اجرای پروژه آن، منقطع کرد و برابر اسنادی که «دانش نامه آثار تاریخی فارس» منعکس می کند، تا زمان زندیه، سرزمینی به نام فارس و شهری با نام شیراز نبوده است.

 

«عمده عناصر اصلی فضاهای خانه های شیراز عبارت اند از: ورودی، سردر، حیاط، اتاق ها (یک دری، دو دری، سه دری، پنج دری، شاه نشین، گوشوار و ارسی)، تالار و ایوان، زیر زمین، حوض خانه و راهرو. تزیینات این خانه ها نیز معمولا شامل ارسی ها، کارهای سنگی، تزیینات کاشی معقلی، مقرنس کاری، گچ بری، نقاشی بر روی سقف های چوبی، تزیینات آجر کاری، سرستون های مقرنس کاری و ایجاد ستون های چوبی و سنگی است. خانه های قدیمی باقی مانده در فارس عمدتا شامل خانه های دوران قاجاریه و پهلوی می شوند، اما برخی از خانه ها نیز از بناهای باقی مانده دوران زندیه است که به اختصار معرفی می شوند.» (دانش نامه آثار تاریخی فارس، صفحه ۲۲۷)

 

آن گاه کتاب نام ومشخصات ۴ خانه از دوران زندیه و۲۰۰خانه قابل ذکر از قاجار و پهلوی را آدرس می دهد که شرح آن ها مفصل و غیرضرور است. بدین ترتیب جست و جوگران و محققین و مدخل نویسان دانش نامه فارس، که غالباً بومی و محلی اند، در شیرار عنبر سرشت، اثری از بقایای حضور حتی یک خانواده اشرافی، در شیراز ماقبل زندیه نیافته اند! بنا بر این روا نیست در موجودیت دربارهای پر تنعم دوران حافظ و سعدی و اصولاً حضور جغرافیایی و تاریخی شهری به نام شیراز، پیش از آغاز دوران جدید مشکوک شویم و تا زمانی که دلایل کافی برای رد شک خود نشنیده ایم، با صدای بلند اعلام کنیم که حافظ و سعدی و کسان دیگری در این ردیف، که برخاستگانی از فارس می شمرند، بازساخته ای برای بهره برداری معین و متنوعی است که باز شکافی آن را به زمان مناسب دیگر موکول می کنم. وگرنه ناگزیر باید تصور کنیم سلاطین عظیم الشان و نیز ساکنان شیراز، از جمله سعدی و حافظ، به زمان خود، در فضای باز و در آغوش طبیعت دل گشای فارس می خفته اند! (صفویه2 – 55)

از آن که بیش و پیش از همه صاحب اداهای فارس در برابر این مدخل ها رو ترش کرده اند، مناسب می دانم مدارکی را در برابرشان بگذارم که خود به رنج سالیان فراهم کرده اند تا بدانیم اگر این داده های خود را می پذیرند، پس از چه باب برتری و بالندگی نسبت به دیگر اقوام این ملک را ادعا می کنند و اگر نمی پذیرند پس بدانند در سطح استان و سرزمین فارس، با این همه شیرین سخن که ظاهراً در ذخیره دارند، فعلاً انجمن و مرکزی پیدا نمی کنند که بتواند به هویت تاریخی و البته ادبی پارسیان سر و سامان دهد و به آنان دیرینه ای دورتر از دوران زندیه ببخشد!

 

«آب انبارها خود به گونه های مختلفی تقسیم می شوند. گونه هایی هم چون آب انبارهای خصوصی که عمدتا در زیر ساختمان یا در زیر سطح حیاط ساخته می شوند. آب انبارهای عمومی که عمدتا بناهای بزرگی هستند که توسط حکام و والیان و خیرین و برای استفاده عمومی در شهرها، روستاها، دژها، بیابان ها و میان راه ها ساخته شده اند. آب انبارهای شهری که در مراکز محله های شهر، در کنار اماکن مذهبی، آموزشی، رفاهی و تجاری ساخته شده اند. آب انبارهای روستایی که عموما در میدان مرکزی روستاها ساخته شده اند و دارای معماری ساده ای هستند. آب انبارهای قلعه ای که بسیار ساده و اغلب به صورت حوض های سرپوشیده اند. آب انبارهای میان راهی که غالبا در مسیر جاده های کاروان رو و در کنار کاروان سراها ساخته شده اند و مخازنی استوانه ای و پوششی گنبدی دارند. آب انبارهای بیابانی که عموما در میان بیابان های خشک به منظور سیراب کردن دام ها ساخته شده اند.» (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۱۱)

 

این دانش نامه که به زیر ذره بین تحقیق کوچانده ام، هفت نوع آب انبار را از یکدیگر تفکیک می کند و می نویسد یکی را مردم معمول در خانه ساخته اند، دومی را که بناهای بزرگی است حکام و والیان و خیّرین برای استفاده عموم در شهر وروستا و میان راه فراهم کرده اند، نوع سوم، جنب مساجد و مدارس و مراکز تجاری ساخته شده اند، چهارم هم نوع روستایی آن است، پنجم مخصوص قلاع و به صورت رو باز بوده، ششم را میان راه ها و کنار کاروان سراها تدارک دیده اند و بالاخره نوع بیابانی آن که احشام از برکت آن سیراب می شده اند. با این قبول و قرار، به شمارش و زمان و محل ساخت آب انبارهای استان فارس بر مبنای فهرستی بپردازم که «دانش نامه آثار تاریخی فارس» عرضه کرده است، تا بر همه و ابتدا بر مدعیان زعامت در فارس معلوم شود بر مبنای متن و مطالب دانش نامه ای که خود تدارک دیده اند، اگر تاریخ گذاری ها را نیز معتبر و مستند بگیریم، تا دوران معروف به صفوی، در سراسر فارس خانه ای نبوده تا آب انبار خصوصی بخواهد، حاکم و والی و خیّری نداشته اند، که آب انبار عمومی بسازد، مراکز مذهبی و آموزشی و رفاهی و تجاری نساخته اند، تا کنارشان آب انبار علم کنند و بالاخره در راه های فارس، کاروان سرایی علم نبوده، تا در گوشه ای از آن، آب انباری تدارک ببینند.

 

«آب انبار آقا: از آب انبارهای بزرگ لار است که در محله پیرغیب شهر قدیم لار و در جهت جنوب شرقی بقعه میر علی بن حسین شهریار قرار گرفته است. تاریخ ساخت این بنا مربوط به دوره صفوی است.» (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۱۲)

 

این جا غمزه  معنایی بس دل چسبی پدیدار می شود و آن این که اگر راه کنار یک بنای مذهبی یا غیر مذهبی در دوران جدید، یعنی، در سه قرن اخیر، صفویه به بعد، آب انباری بیابیم؛ پس اصل بنا نیز با تاریخ ساخت آب انبارش همزمان می شود، زیرا وجود چنین مراکزی را نمی توان یک روز هم بی نیاز به آب انبار تصور کرد و اگر بر طبق جست و جوی مدخل نویسان دانش نامه فارس، هیچ نوع آب انباری، تا زمان صفویه در فارس بنا نشده، پس نمی توان ساخت ابنیه ای ذاتاً و ماهیتاً نیازمند به آب انبار و از جمله مساجد و امام زاده های واجب الزیاره و تنظیم شیراز را به دوران ماقبل آب انبارهای آن منتسب کرد! 

 

«آب انبار دهن شیر: از آب انبارهای دوران صفویه در شهر لار است که در ضلع شرقی ورودی بازار قیصریه واقع شده است.» (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۱۳)

 

هنگامی که دانش نامه می نویسد آب انبار دهان شیر در ورودی بازار قیصریه لار به زمان صفویه ساخته شده، محقق و به خصوص در این گونه مباحث متکی به شک، مشتاق می شود بداند آیا ساخت آب انبار و بازار آن همزمان بوده است؟ و لاجرم به مدخل بازار در دانش نامه آثار تاریخی فارس مراجعه می کند تا با دانش نخبه ای مواجه شود که سرهم بندی بودن و بازیچه پنداشتن همه چیز از نظرگاه این مدونین را معین و آشکار می کند.

 

«بازار قیصریه لار: در شهر لار، در مرکز شهر و در محلی به نام قیصریه ساخته شده است. این بازار که از بازارهای قدیمی شهر لار است، به گفته نخبه لاری در سال ۸۱ هجری قمری، توسط یکی از حکام لار ساخته شده است. این بازار بر اثر زلزله ای در اوایل هزاره دوم هجری قمری ویران شده و تنها بخش مرکزی آن باقی مانده و پس از تسخیر لار در زمان شاه عباس صفوی و به دستور وی توسط حاج قنبر بیک ذوالقدر جهرمی باز سازی شده است. سبک معماری به کار رفته در این بازار همانند بازارچه بزرگ اصفهان و بازار وکیل شیراز است.» (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۷۲)

 

به راستی که تمام خصوصیات یک دانش نامه به خود رها شده را در این کتاب جمع کرده اند. کسبه بازاری در قرن اول هجری، تا زمان شاه عباس صفوی تشنه مانده اند، تا سرانجام مردی از جهرم، پس از تسخیر لار به وسیله شاه عباس! به دستور سلطان فاتح صفوی، در مدخل آن بازار، آب انباری به سبک دوران زندیه! بسازد و تجار و کسبه را از تشنگی برهاند! این هم یک حکایت خسن و خسین دیگر در موضوع مسائل تاریخ ایران. امان از این زلزله های پاک برانداز، که همانند اسکندر و عرب و مغول، پیوسته مدد کار و جانشین پوریم وعلی البدل کمبود اسناد برای جاعلان تاریخ ایران بوده است!

 

«آب انبار های سید جعفر: از آب انبارهای قدیمی لارند که در مسیر غربی شهر قدیم لار و در محله کورچون قرار دارند. تاریخ ساخت این دو آب انبار که به فاصله کمی از یکدیگر قرار دارند، مربوط به دوره صفویه است.» (دانش نامه ی آثار تاریخی فارس، ص ۱۴)

 

دانش نامه آثار تاریخی فارس، به همین نحو قریب پانزده آب انبار و برکه را در سراسر آن منطقه بر می شمارد که هیچ یک هویت پیش از صفویه ندارند. این اوضاع سرزمین تشنه ای است که جز به مدد ذخایر پلکانی آب، در کاروان سراهای میان راه، عبور از هیچ شهر به شهر دیگر آن در ایام ماضی میسر نبوده است. پس بر اساس آن چه خود قبول دارند، فارسیان، مقدم بر صفویه، آب انبار و تا زمان زندیه خانه شهری نداشته اند و این هنوز به آن شرط است که برای آب انبارهای صفوی خوانده شده، از تدوین کنندگان دانش نامه آثار تاریخی فارس، مستند معتبر طلب نکنیم! (صفویه2 – 56)

 

 

 

بدین ترتیب تا همین جا و از قول و قلم کاوشگران محلی، جمع آمده درکتاب «دانش نامه آثار تاریخی فارس» با اوضاع اجتماعی سرزمین مشهور به فارس، چنین آشنا شدیم که تا قرون اخیر، خانه مسکونی وآب انبار نداشته است! از منظر دوران شناسی و استنتاجات عاقلانه و مفروضات معین و مسلّم، از آن که خطه فارس عمدتا خشک و بیابانی و به ذخیره آب برای مصارف مختلف محتاج است، پس بدون آب، فاقد قدمت تاریخی و آثار حیات عمومی می شود، ابزار و امور عرض اندام و ادعای حضور را از دست می دهد و از آن که دانش نامه آثار تاریخی فارس، مدخل کارگاه های کهن را ندارد و نمی تواند داشته باشد، چرا که در فارس، چون سراسر ایران، هیچ مرکز و نمونه تولید، از مبدا پوریم تا سه قرن اخیر نیافته ایم، پس به مدخل بازار در آن دانش نامه سری می کشم تا معلوم شود انتظار بازیافت و برخورد با بازاری قدیم تر از دوران مشهور به زندیه نیز، در سرزمین پارس نامیده شده، بی هوده و عبث است.  

 

«بازار: بازار که محل داد و ستد و اجتماع است، به مجموعه های مختلفی اطلاق می شود که علی رغم دارا بودن ویژگی های زمانی، مکانی و ساختاری متفاوت، در همگی آن ها داد و ستد جریان و به سبب مرکزیت اقتصادی و مالی نقش ویژه ای در جامعه دارد. بازار سابقه چند هزار ساله در تمدن ایران و جهان دارد. از همان هنگام که انسان موفق به تولید محصول بیش از نیاز خود گردید و به فکر

مبادله آن با دیگر محصولات و تولیدات مورد نیاز خود افتاد، مراحل

شکل گیری بازار آغاز شد. برای این منظور ابتدا فضاهای بازی در

مجاورت روستاهای بزرگ به این کار اختصاص دادند که در فصولی از سال و به تدریج در روزهایی از هفته، محل اجتماع، داد و ستد و مبادله منطقه می شد. سپس با گسترش جوامع و مبادلات، زمان، مکان، شکل و ساختار آن نیز دچار تغییرات و تحولات تکاملی گردید و به تدریج از حالت موقت به دایمی و از وضعیت فاقد سرپناه و معماری به ساختارهای معماری متشکل و دایمی تبدیل گردید. در برپایی بازارها، سنت برآمده از تاریخ در بهره گیری از فضا و همچنین میراث مبتنی بر ساختارهای شهری کهن نقشی مهم بر عهده داشته است». (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۶۹)

 

بدین ترتیب و با این تعریف، که در دانش نامه  مورد نظر می خوانیم، بازار پدیده اجتماعی - اقتصادی کهنی است که با پیدایش شهر، از صورت تدارک موقت در هوای آزاد، به سازه و مرکزی پایدار و دایم و مسقف بدل می شود که بنای آن با دیگر سنت های هر شهر و مرکز تجمع منطبق است. با این داشته ها، بد نیست معین شود شناسه بازارهای موجود در خطه فارس، شهر نشینی و ایجاد مراکز داد و ستد ثابت در آن اقلیم، از چه زمان مسجّل و معلوم است؟! 

 

«بازار جهرم: از بناهای تاریخی مربوط به اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه است که در مرکز شهر قدیمی جهرم و در نزدیکی مسجد جامع واقع شده است. این بازار که به وسیله حاج محمد حسین خان جهرمی حاکم جهرم (م ۱۲۵۶ هـ. ق) ساخته شده، از دو رشته شمالی ـ جنوبی و شرقی ـ غربی تشکیل گردیده است.
بازار کازرون: مجموعه بازار کازرون که به بازار نو نیز مشهور است، در دوره قاجاریه به جای بازاری ساخته شده که مربوط به دوران صفویه بوده و در حد فاصل میدان مدرسه تا میدان خیرات قرار داشته است. این بازار ساخته شده از سنگ و گچ می باشد و با احداث خیابان «بواسحق» به دو بخش تقسیم شده است.

بازار مرغ: از بازارهای شیراز است که در محله درب شاه زاده در نزدیکی بازار وکیل و پس از اردو بازار واقع در جنوب مسجد وکیل، قرار گرفته است. امتداد این بازار به سه راه احمدی می رسد. سقف این بازارL شکل، خرپای فلزی با روکش ایرانیت است و کف آن آسفالت شده است. در انتهای خیابان لطفعلی خان زند، بخشی از بازار، بدون سقف است. در بخش باقی مانده بازار مرغ یا بازار روح الله در سمت غربی بازار لوازم مسی، پوشاک، ظروف آشپزخانه و منسوجات یافت می شود. بازار مرغ و اردو بازار به وسیله بازار مسگرها به یکدیگر متصل می شوند.

بازار مسگرها: از بازارهای شیراز است که در محله درب شاه زاده قرار گرفته است. این بازار که از آجر و گچ ساخته شده، بازار مرغ و اردو بازار را به یکدیگر متصل می نماید به گونه ای که اردو بازار در جنوب بازار وکیل و در مقابل بازار مرغ قرار می گیرد و درامتداد شرق و غرب نیز بازار مسگرها قرار می گیرد.

بازار مشیر: از بازارهای شیراز در دوره قاجاریه است. این بازار در محله درب شاه زاده و در ضلع شرقی سرای مشیر قرار گرفته و معماری آن مانند بازار وکیل است. این بازار دارای یک هشتی است که بازار را به دو بخش تقسیم کرده به گونه ای که از سمت غرب به سرای مشیر و از سمت جنوب به اردو بازار منتقل می گردد.

بازار نو: از بازارهای شیراز است که در محله درب شاه زاده، در شمالی ترین راسته شمالی بازار وکیل و در ادامه آن به سمت شمال واقع شده است و تا دروازه اصفهان نیز امتداد دارد. معماری این بازار که در زمان قاجاریه ساخته شده، مانند بازار وکیل است.

بازار وکیل: مهم ترین بازار شیراز که در زمان کریم خان در محله درب شاه زاده، کنار مسجد وکیل، شرق میدان شهدای کنونی، احداث شده است». (دانش نامه آثار تاریخی فارس، صفحات ۷۰ تا ۷۶)

 

این آمار بازار در سراسر سرزمین معروف به فارس است، که قدیم ترین آن ها را به زمان زندیه ساخته اند تا بی چانه زدن های ریش و چشم سفیدانه، معلوم شود ظهور بازار هم، در پهنه اقلیم فارس، با پیدایی خانه و آب انبار همزمان است و از آن که ادعای بقای یکی دو آب انبار از زمان صفویه نیز فاقد مستندات و ملزومات و از جمله کتیبه سنگ بنای موثق بود، تا این جا در این نکته تردید نمی کنیم که حتی در مرکز استان کنونی فارس، یعنی شهر شیراز هم، محل تجمع خانوادگی ومظاهر زندگی عمومی، تا زمان زندیه وجود ندارد. آیا چه گونه در این شهر بدون نشانه زندگی معمول، دورتر از هفت قرن پیش، سعدی و حافظ ظهور کرده و اگر تا قرن دوازده هجری، شهر شیراز هنوز بازار و خانه وآب انبار ندارد، پس آن راسته بازارها، می خانه ها، مجمع رندان، پستو و خرابات موبدان ادعا شده در دفاتر و دواوین، کجای شیراز قرون میانی قرار داشته است؟! آقایان دندان قروچه نکنید، کنج سبیل تغییرکاربرد داده شده نازنین تان را نخائید، به این و آن متوسل نشوید و توطئه بی حاصل تدارک نبینید؛ زیرا تا آن زمان که آثار حضوری دیرتر از زندیه به اقلیم تان نیابید، هویت و موجودیتی که ادعا می کنید، تنها موجب تفریح خردمندان و تحقیر خودتان خواهد بود. پیشنهاد دهم خود را مضحکه آیندگان نکنید، ادای کشیشان لجوج قرون وسطا درنیاورید و گردش زمین به دور خورشید را قبول کنید!

 

«بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر داشت و چهل بنده خدمت کار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخن های پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین. گاه گفتی که خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است، باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود، بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم. گفتم آن کدام سفر است؟ گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین، که شنیدم قیمتی عظیم دارد و کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و از آن پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم...». (سعدی، کلیات، باب سوم)

 

گرفتم بازرگان سعدی 150 شترش را همراه با چهل بنده خدمت کار، با لنج به کیش برده باشد، ولی بپرسم چرا برای سفر به اسکندریه نگران تشویش دریای مغرب است، مگر به زمان سعدی از کیش به اسکندریه راه دریایی گشوده و به کار بوده است؟ هرچند گروهی معتقدند در عهد دقیانوس هم از خلیج همیشه فارس، به میهمانی اهالی پرو می رفته اند! وانگهی فراوانی همه چیز را به فارس شنیده بودیم، جز گوگرد را! به راستی سازنده این داستان منتسب به سعدی نیز، درمعرفی کالای مشهوری از فارس، که تا زمان زندیه فاقد مظاهر شهری است سرگردان بوده و سئوال آخر را هم بپرسم که برد یمانی آن بازرگان را در کدام بازار پارس به زمان شیخ اجل می فروخته اند؟! آن چه را اینک به یقین می دانم حکم می کند که شعر فارسی نو متولد شده، بیش از شیرین زبانی ادبی، در کار تلقین و تدارک مدارج اقتصادی و سیاسی و فرهنگ یافت نشدنی، در ایران پس از اسلام بوده است!

 

«در ستایش عطا ملک جوینی، در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوق شاه، در ستایش اتابک محمد، در مدح ابش بنت سعد، در ستایش قاضی رکن الدین، در ستایش شمس الدین حسین علکانی، در ستایش اتابک سعد بن ابوبکر، در ستایش شمس الدین محمد جوینی، در مدح امیر انکیانو، در دح امیر سیف الدین، در انتقال دولت از سلغریان به قومی دیگر، در ستایش ملکه ترکان خاتون، در زوال خلافت بنی عباس...». (تیترهایی از بخش قصائد کلیات سعدی)

 

آیا نباید از این عالی مقامان بالا، جز درمسطوره های نظم و نثر، اثری مادی و قابل لمس و ماندگار نیز به دست آمده باشد؟ بدین ترتیب دیوان های شعر فارسی هم، متمم و مویدی آهنگین بر آن دسته کتب قلابی تاریخ می شود که برای عوام از مراتب اقتصادی و سیاسی و سلسله و شخصیت های حکومتی در ایران هزاره نخست اسلامی داستان های قافیه داری می بافد که همان به کار آوازه خوانی و زورخانه گردانی می آید. ظاهرا بخشی از این بزرگان، که در قصائد سعدی هویت تاریخی و رفتاری و اخلاقی گرفته اند، در شیرازی می زیسته اند که گرچه یک خانه و آب انبار و بازار پیش از عهد کریم خان ندارد، اما از زمان بنی امیه در ضراب خانه های اش، به هر نامی که بخواهید، سکه ضرب می کرده اند! لایزال بنیانهم الذی بنواریبه فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم و الله علیم حکیم. (صفویه2 – 57)

 

 

امورات هیچ شهر و ده اسلامی بدون حمام نگذشته است. تاکید بر نظافت عمومی و وجوب انجام غسل، به دنبال انجام یک سلسله از مراتب معمول و روزمره، حمام را به نخستین مکان عام المنفعه مورد نیاز در مراکز تجمع اسلامی تبدیل کرده است. در عین حال، معماری مخصوص و کاربرد مصالح بسیار مقاوم، حمام را از دیگر نمونه های ابنیه اسلامی، مانند بازار و مسجد و آب انبار و کاروان سرا، مقاوم تر و ماندگارتر کرده است

 

«بنای حمام های قدیمی به جهت سهولت دسترسی به سیستم آب رسانی، گرم شدن فضای داخلی در زمستان و استحکام، پایین تر از سطح معابر اطراف ساخته می شدند. این حمام ها دارای سه بخش مجزای ورودی و بخش های مرتبط با آن، سربینه و فضاهای مرتبط با آن و گرم خانه با فضاهای جانبی مرتبط با آن هستند. طراحی حمام های قدیمی به گونه ای است که هر فضا به وسیله هشتی مانندی از فضای دیگر جدا می شود تا دما و رطوبت هر فضا نسبت به فضای مجاور تنظیم گردد». ( دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص۱۸)

 

معمولاً دسترسی به فضای داخلی حمام های قدیمی، پس از فرود از چند ده پله به زیر زمین میسر بود. این شگرد حفاظتی ممتاز، در برابر جریان و کوران هوا، حفظ گرمای داخلی بنا، محافظت بیش تر در مقابل زمین لرزه ها و نیز فراهم آوردن فرصتی برای ایجاد همهوایی میان محیط مرطوب و گرم حمام با فضای باز گذرگاه، برای مشتریانی که از حمام خارج می شدند و نیز به کاربری مصالح ساختمانی بسیار مقاوم در برابر رطوبت، حمام های عمومی قدیم را از نمایه های پابرجای معماری مورد نیاز اجتماع قرار داده و عمر و دوام دراز آن ها را تضمین می کرده است، چندان که انهدام و محو کامل نشانه های هیچ حمامی را، به دلیل قرار گرفتن آن در زیر سطح زمین، نمی توان پذیرفت و بی شک اگر در حوزه ای، حمامی در دو هزاره قبل هم بنا شده باشد، بقایای آن قابل بازیابی است، چنان که بازمانده حمام های رومی در سراسر اروپا تا انگلستان را می توان رد یابی کرد. با این مقدمات اینک به جست و جوی بقایا و بنای حمام های مانده در فارس رویم و معلوم کنیم کهنه ترین حمام ساخته شده در اقلیم فارس متعلق به چه دورانی بوده است؟

 

«حمام بیدکرز: حمام بیدکرز یا بیژن، هرمان و یا ارسلان باباخانی از آثار قاجاریه است که در شهرستان نورآباد ممسنی، بخش ماهور میلاتی و در غرب روستای بیدکرز واقع شده است.

حمام پهلوانی: از آثار تاریخی دوران قاجار است که در شهرستان اقلید، روستای آسپاس و در روستای پهلوانی واقع شده است.

حمام تاریخی میمند: از آثار تاریخی دوران قاجار که در شهرستان فیروز آباد، بخش میمند، جنب مسجد جامع میمند واقع شده است.

حمام توکلی: از آثار دوران پهلوی در شیراز است که بین فلکه احمدی و خیابان لطفعلی خان زند واقع شده است.

حمام حکیم: از آثار دوران قاجار در شیراز است که در خیابان احمدی در بازارچه حاج زینل واقع شده است.

حمام خواجه: حمام خواجه از ابنیه دوران قاجار است که در کنار بازار قدیمی شهرستان داراب قرار دارد.

حمام قلعه باستانی ایزد خواست: از آثار دوره صفوی است که در ضلع غربی خیابان اصلی قلعه ایزد خواست نزدیک به روستای ایزد خواست و در مسیر آباده - اصفهان بنا شده است.

حمام کهنه خرامه: حمام کهنه خرامه یا حمام گلستان ازآثار تاریخی دوران صفوی، که میان بافت قدیم خرامه کنار تپه باستانی بهرام گور در میدان طالقانی پشت مسجد جامع خرامه واقع شده است.

حمام گودی: ازآثار تاریخی دوران قاجار که میان بافت قدیم شیراز، فلکه آستانه جنب امام زاده سید علاء الدین حسین واقع شده است.

حمام وراوی: از آثارتاریخی اواخر قاجار و اوایل پهلوی است که در

فاصله ۲۰ کیلومتری ضلع شرقی شهر مهر قرار دارد.

حمام وکیل: از بناهای دوران کریم خان زند است که در شیراز، در

محله میدان شاه، جنب مسجد وکیل قرار گرفته است». (دانش نامه

آثار تاریخی فارس، ذیل مدخل حمام)

بدین ترتیب تنها به ۱۱حمام قدیم، از هزاره دوم هجری، در اقلیم پهناور پارس برمی خوریم، سهم شیراز 3 حمام است که کهنه ترین آن ها را بازهم ساخته هایی از دوران زندیه تشخیص داده اند! مگر زبان بیان بی تاریخ بودن خطه فارس، سلیس تر از نمایش فقدان عناصر اصلی مورد نیاز در شکل گیری مناسبات و ملزومات شهری، از جمله نبود خانه وبازار وحمام وآب انبار و حمام نیز ممکن است؟! اگرشیراز زمان زندیه نیز تنها با یک حمام  نیازهای جمعیت خود را برطرف می کرده، پس این پایتخت فرهنگی ایرانیان، در آن زمان، جز قصبچه نبوده، جز یک راسته و محله و حد اکثر بیش از  هزار جمعیت نداشته است. دراین صورت آیا پذیرش این مطلب دشوار  است که ۳۵۰ سال پیش از زندیه، یعنی به زمان حافظ، در جای شیراز کنونی، تنها خشکه بیابانی بوده است؟! اگر کسی روش دیگری می شناسد و قرائن دیگری دارد که از طریق آن اثبات مرکز تجمعی به نام شیراز و یا هر نام دیگر، در محیط کنونی این شهر، به قرن هفتم هجری را ممکن می کند، پس بسم الله، بیاورد تا بشنویم! به راستی اگر فارسیان و فارس سازان حتی نتوانند حافظ را به هستی و تولید ادب فارسی برانند، پس بار گران مسئولیت آن قوم پرستی دروغین و قلابی را بر دوش دارند که صد سال است، به اشاره سرانگشت یهودیان، دشمنی و دوری از یکدیگر را، برای مردم این سرزمین و اقوام منطقه سوقات آورده است! (صفویه 2- 58)

 

 

نمی توانند مطالب کتاب «دانش نامه آثار تاریخی فارس» را، از آن که یک فرآورده فارسیان درباره فارس است، منکر شوند و از اعتبار ساقط بدانند، بدین سبب آن را به آسانی نمی‏بندم و بر زمین نمی گذارم، زیرا مستندی است معرف بی‏تاریخی، بی‏ریشگی و نوپدیدی مظاهر تجمع و تظاهر در روابط اجتماعی فارسیان، چندان که بر مبنای آن می‏توان مدعی شد که پیش از قرون اخیر، جز در کلنی های پراکنده عشیره نشین اعراب و آفریقاییان مهاجر، آن هم در نواری نزدیک به سواحل جنوب، به طورکلی در خطه فارس، یادگاری ازدیرینه اسلامی و از مردم ساکن آن اقلیم نمی یابیم! مطلبی که اختصاص به فارس ندارد و به یقین جست و جوی یک ملت و مملکت معین، با روابط مشخص تولیدی و تمدنی، در زمینه های اقتصادی و سیاسی و نیز تظاهرات فرهنگ بومی، منطقه ای یا ملی، در جغرافیای کنونی ایران، از پس رخ داد پوریم تا دوران اخیر، بی حاصل است.

 

«کاروان سرا: کاروان سرا که نام آن مشتق از کاروان، به معنای گروه مسافران است، استراحتگاه و یا پناهگاه بین راه است که از روزگار باستان با ویژگی های گوناگون درشهر وروستا وجاده های حاشیه کویر و معابر کوهستانی احداث شده است. کاروان سراها با توجه به وضعیت اجتماعی، اقتصادی ومذهبی در دوران های مختلف ویژگی های معماری خاص داشته اند. کاروان سراهای دوران پیش از اسلام عمدتا بناهایی چهارگوش مربع یا مستطیل شکل اند که با مصالحی چون خشت و آجر بنا شده و دارای اتاق و اصطبل هایی در اطراف اند. پس از اسلام به جهت رونق تجارت و اقتصاد، امنیت راه ها و کاروان ها از اهمیت بیش تری برخوردار شد. بنا بر این علاوه بر افزایش تعداد کاروان سراها، ویژگی معماری آن نیز تغییر یافت». (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۳۰۶)

 

باید معلوم شود این حضرات دانش نامه ساز و مدخل نویس به مطالب تدارکاتی خود، تا چه حد پای بندی عقلی و اسنادی دارند و از بیان آن چه منظوری را قصد کرده اند؟ آیا این فرمایشات فقط جمله سازی و انشاء نویسی است و یا برای نشانی های ارائه شده، اعتبار قائل اند؟ این جا افاده فرموده اند در دوران اسلامی، به علت رونق تجارت و امنیت راه ها، کاروان های بیش تری به راه افتاده و لاجرم کاروان سراهای بیش تری نیز ساخته شده است. اینک به درون دانش نامه می رویم تا ببینیم از آن رونق اقتصادی و امنیت اجتماعی که از پس طلوع اسلام در جوامع اسلامی جاری شده، تا آن جا که به نمایه کاروان سراها مربوط می شود، چه سهمی به اقلیم فارس رسیده، چه تاثیری بر رشد اقتصادی آن گذارده، چه مانده هایی از کاروان سراهای اسلامی و ماقبل اسلام می شناسند و قدیم ترین کاروان سراهای آن خطه به چه دورانی مربوط است؟!

 

«کاروان سرا و حمام نیریز: این کاروان سرا و حمام قدیمی در مرکز شهر نیریز قرار دارد. در گذشته کاروان های تجاری استان های کرمان، یزد، بندر عباس و فارس که از مسیر نیریز عبور می کردند، در این کاروان سرا که از مراکز مهم تجاری شهر نیریز بوده، اطراق می کردند... این کاروان سرا و حمام هم اکنون پا برجاست و به کاروان سرای سروی وحمام محمد حسین معروف است.

این کاروان سرا و حمام احتمالا از موقوفات مدرسه غیاثیه بوده که در سال ۱۰۹۶ هجری قمری و در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی ساخته شده است.

کاروان سرای آب گرم کوار: از آثار دوران صفوی، که در شمال شرق روستای آب گرم کوار و در دامنه کوه قراردارد.

کاروان سرای آسمان جرد: از آثار تاریخی دوران صفوی، که در شهرستان جهرم، بخش خفر، روستای برایجان واقع شده است.

کاروان سرای احمدی: از کاروان سراهای شیراز، که در محله درب شاه زاده قرار گرفته است... کاشی کاری لچکی سر در حجره ها مربوط به دوران اختلاط با طرح های گلدان و پرنده مربوط به سال ۱۳۲۸ هجری قمری است.

کاروان سرای بابا نجم: از آثار دوران صفوی که در شهرستان فیروز آباد، بخش قیر و کارزین قراردارد.

کاروان سرای باجگاه: از آثار تاریخی دوران قاجار، که در کیلومتر ۱۸ جاده شیراز- اصفهان واقع شده است.

کاروان سرای برمیر: از آثار تاریخی دوران قاجار، که در غرب شهر گراش واقع شده است.

کاروان سرای بزرگ بری: از آثار دوران قاجار، که در شمال بخش مرکزی لار واقع شده است.

کاروان سرای بنارویه: از کاروان سراهای شهرستان لار … این کاروان سرا در تاریخ ۱۰۸۵ ساخته شده است. 

کاروان سرای بید زرد: از آثار تاریخی دوران قاجار، که در بید زرد واقع شده است.

کاروان سرای تنگاب: از آثار تاریخی دوران ساسانی، که در جاده فیروز آباد به تنگاب واقع شده است... حیاط مرکزی این کاروان سرا به ابعاد ۶×۶ متر است که هر ضلع آن دارای دو اتاق به ابعاد 20/۲×۲۰×۲ متر است.

کاروان سرای چنار راهدار: از آثار تاریخی دوران صفویه است که در مجاورت پاسگاه چنار راهدار واقع شده است.

کاروان سرای خان خوزه: از بناهای ساخته شده در دوره صفوی است که در مسیر جاده آباده به شیراز قرار دارد.

کاروان سرای خان زنیان: از آثار دروان قاجار است که در خان زنیان واقع شده است.

کاروان سرای ده بید: ازآثار تاریخی اواخردوران قاجار است که در

شهرستان خرم بید واقع شده است.

کاروان سرای دیودان: از آثار تاریخی دوران قاجاراست که در ۱۰۰ کیلومتری جنوب شرقی شیراز قرار دارد.

کاروان سرای روغنی: از کاروان سراهای شیراز، که در محله درب

شاه زاده قرار دارد. این کاروان سرا از بناهای کریم خان زند است.

کاروان سرای شورجستان: کاروان سرای شاه عباسی است در شمال غربی شهرستان آباده واقع شده است.

کاروان سرای صفوی ایزد خواست: از بناهای دوره صفوی که درکناره شرقی رودخانه ایزد خواست واقع است.

کاروان سرای علی آباد: از آثار تاریخی دوران قاجار، که در مجاورت روستای برایجان واقع شده است.

کاروان سرای فیل:از کاروان سراهای شیراز است که در محله درب شاه زاده قرار دارد. این کاروان سرا از بناهای کریم خان زند است.

کاروان سرای قوام آباد: از آثار تاریخی قاجار است که در شهرستان مرودشت واقع شدده است.

کاروان سرای گلشن: از کاروان سراهای دوران صفویه است که در میدان مقابل بازار قیصریه لار واقع شده است.

کاروان سرای گمرک: از کاروان سراهای شیراز است که در محله درب شاه زاده قرار گرفته است. این کاروان سرا از بناهای کریم خان زند است.

کاروان سرای مخک: از آثار تاریخی دوران قاجار، که در کیلومتر ۳۰ جاده جهرم به شیراز واقع شده است.

کاروان سرای منوچهر خان موصلو: از آثار تاریخی متعلق به قرن چهارم - پنجم هجری است که در کیلو متر ۳۵ جاده فیروز آباد واقع شده و ابعاد کل آن ۱۸×۱۸متر است.

کاروان سرای میان کتل: از آثار تاریخی دوران قاجار، که بر سر راه جاده قدیم شیراز به کازرون واقع شده است». (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ذیل مدخل کاروان سرا)

 

بفرمایید این هم فهرست کاروان سراهای آن خطه، بنا بر اعتراف زعمای دانایی فارس. دانش نامه آثار تاریخی فارس مثل اغلب موارد دیگر، درباره نحوه تاریخ گذاری بر این کاروان سراها در هیچ دوره چیزی نمی گوید و توضیح نمی دهد از چه راه، یکی را صفوی، دیگری را زندی و سومی را قاجاری تشخیص داده است؟! اما با اندازه دقت فراهم آوران چنین دانش نامه ای، آن گاه آشنا می شویم که اتاقک تنگاب، یعنی حیاطی ۳۶ متری و چند اتاق با طول و عرض دو متر را، که به سلول های زندان ماننده تر است، کاروان سرای ساسانی معرفی می کنند تا معلوم زمانه شود که به دوران معروف به ساسانی کاروان ها با یک بچه شتر و ساربانی بسیار لاغر اندام با باری به قدر هیزم سوخت چند دقیقه یک آتشکده زردشتی، آن هم به نوبت، جا به جا می شده اند! واقعا سازندگان و مدخل نویسان چنین دانش نامه هایی را ابتدا باید بر سر کلاس نشاند و معنا و منظور و مفهوم و مورد مصرف کاروان سرا را بدانان باز گفت. این مطلبی است که عینا در مورد کاروان سرای ۳۰۰ متری منوچهر خان موصلو نیز تکرار می شود، که نمی دانیم با چه نشانه هایی بنای آن را تا قرن پنجم هجری به عقب کشیده اند! با این همه و در مجموع و با گذشت از این شیرین زبانی های فاضلانه، از فحوای اطلاعات فوق در می یابیم که احداث کاروان سراها نیز در سراسر خطه فارس به دورتر از زمان زند نمی رود تا با اعتبار بیش تری مدعی شوم که پایه بنای شهری به نام شیراز را در عهد زندیه ریخته اند! در این صورت باید به دنبال یافتن آن شیراز بی مثالی بود که حافظ وصف می کند و برای بی زوالی آن دست به دعا بر می دارد! اما اینک و با التجا به بیان پیشین دانش نامه سازان شیراز، تا همین جا معلوم شد اثرات و نتایج آن فرصت رونق تجارت و فضای امنیت مستقر در اقالیم اسلامی، به دلیل ساده فقدان کاروان سراها، تا زمان زندیه، هنوز به شیراز وارد نشده بود! (صفویه2 – 59)

 

لازم آمد مناسب احوال و برای استحکام مقال، چند کلامی در باب یک سفر نامه بیاورم که مانند نزدیک به تمامی سفرنامه های دیگر، ضمیمه هایی قلابی به قصد جا اندازی و اثبات و شاهد تراشی قدمت این و آن اثر به اصطلاح تاریخی است، که باسمه سازان کنیسه پیشاپیش تدارک آن را دیده اند، مبحثی که در جزییات کامل به زمان خود عرضه خواهم کرد.

 

«بنا بر این مطالعات نیبور شکاف میان تاریخ پیش و پس از اسلام را پر کرد و یا به عبارت دیگر، روی این شکاف پل زد و با خوانده شدن خطوط میخی و روشن شدن تاریخ پیش از اسلام ایران، شکاف های موجود در میان قسمت های مختلف خاور نزدیک هم پر شد. علاوه بر این، طرح های بسیار جالبی که نیبور از آثار  مختلف تخت جمشید تهیه کرده بود، زمینه کاری شد برای باستان شناسانی که پس از نیبور به ایران آمدند و به کاوش پرداختند. بنا بر این نیبور در میان تمام سیاحانی که از ایران دیدن کرده اند، جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است و ما به خاطر این ویژگی ، برای او احترام خاصی قائلیم و اثرش را ارجمند می داریم».(کارلستون نیبور، سفرنامه، ص ۱۲، مقدمه مترجم)

 

چنین اظهار عبودیتی از جانب پرویز رجبی، که کار او ماله کشی ناشیانه بر سوراخ سنبه های دیوار بدنمای تاریخ ایران باستان بوده است، هنوز نسبت به سودی که اختراع یک سیاح مجعول به نام نیبور نصیب کنیسه کرده، چنان که در بحث بعد بیاورم، بسیار الکن و اندک می نماید و ازآن که به زمان خود تسمه از گرده سیاحان قلابی و ناموجود ارسالی از مغرب به ایران خواهم گذراند، که قریب صد در صد آن ها دست سازند، اینک بسنده می کنم که بگویم نیبور نام همان سیاح نخبه ای است که گویا قریب ۲۵۰ سال پیش و در اواخر دوران تسلط کریم خان برای کپی برداری از نقوش و خطوط موجود در تخت جمشید از مسیر بوشهر، به چهل منار رفته و بازگشته است. او در این ماموریت موهوم ظاهرا موظف بوده است کتیبه و نقوش معینی را به عنوان موجودیت تاریخی و فرهنگی تخت جمشید ثبت کند تا در نوبت بعد، حجاران ارسالی از اورشلیم در آن عرصه بیافرینند! نقوش و کتیبه هایی که هرچند از حک بخشی از آن ها، به علت نیافتن سطوح مورد نیاز صرف نظر کرده اند، اما نقش آن ها در سفرنامه نیبور پیدا می شود؟! اینک برای آشنایی اهل خرد با گوشه دیگری از گستره شیادی های انجام شده در موضوع تاریخ ایران باستان و از آن که نیبور را کریستف کلمب افتخارات هخامنشی شناخته اند، می خواهم به تماشای صحنه کوچکی برویم تا ببینید مسئولین هوشیاری در برابر این تجاوزات آشکار تاریخی و فرهنگی، چه گونه در مواجهه با علنی ترین توهین به شعور اجتماعی مردم، چشم و گوش و دست و پا بسته، خود را به نادانی زده اند!

 

«چون در ایران لباس من لباس اروپایی بود، در شیراز نتوانستم مانند دیگر کشورهای مشرق زمین آزادانه به گردش بپردازم و به این خاطر نتوانستم نقشه دقیقی از شیراز تهیه کنم... در شکل 23 که در آرامگاه حافظ تهیه شده، مسجدها به طور مشخص تری به چشم می خورند. در شکل 23، شماره 1: شاه میر حمزه است، شماره 2: شاه چراغ، شماره ۳: مدرسه، شماره ۴: سیدالحسین، شماره ۵: خاتون جامع و شماره ۶: بی بی دختر. این ها مسجد هایی هستند که از غارت های پی در پی شهر جان سالم به در برده اند. هیچ کدام از این مسجد ها مناره نداشتند و مردم می گفتند ساختن مناره در ایران معمول نیست و مؤذن اذان را یا جلو مسجد و یا روی بام مسجد می گوید ... ساعت هشت صبح روز 23 آوریل ۱۷۶۵ در شیراز آن چنان زلزله شدیدی آمد و خانه کهنه ای که در آن زندگی می کردم، چنان تکان خورد که فکر کردم خانه فرو خواهد ریخت». (کارلستون نیبور، سفرنامه، ص ۱۵۴)

 

نیبور که با همان لباس اروپایی از دهات سراسر فارس عبور کرده، همه جا سرکشیده، خدمت گزار به مزد گرفته، حتی در رواق های زورخانه های شیراز نشسته و ورزش باستانی تماشا کرده،  این جا برای پوشاندن نادانی های ارائه کرده در موضوع شهر شیراز، بهانه لباس را می آورد که نمی گوید چرا تعویض نمی کرده است؟!

 

«در ایران خانه هایی وجود دارد به اسم زورخانه و هرکس می تواند به زورخانه برود و زور خود را به معرض تماشا بگذارد. وقتی من برای اولین بار به دیدن یکی از این زورخانه ها رفتم، هوای آن چنان آلوده بود که به تر دیدم فورا محل را ترک کنم. در عین حال یک بار دیگر به دیدن زورخانه رفتم و این بار آن قدر در این محل ماندم، که بتوانم تصوری از یک زورخانه و ورزشی که در زورخانه می شود، به خوانندگانم بدهم». (کارلستون نیبور، سفرنامه، ص ۱۵۸) 

 

باید بپرسیم نیبور با چه لباسی به زورخانه رفته است؟ اگر لباس اروپایی، پس رفت و آمد او در شیراز با لباس غیر محلی تولید اشکال نمی کرده، آن گاه چه گونه علت نا آشنایی خود با شیراز و تهیه آن نقشه نادرست را به گردن لباس اروپایی اش می اندازد و اگر زمان حضور در زورخانه لباس محلی پوشیده بود، پس می توانست با همان لباس به سرکشی شیراز رود و از آن نقشه دقیق بسازد. اما اصل مطلب، به دلایلی که خواهم گفت این که زورخانه هم مانند کتیبه های داریوشی تخت جمشید، از عناصری است، که وجود مرتبط با شاه نامه آن ها، باید به نام و قلم نیبور، در ۲۵۰ سال پیش تایید شود! برای آشنایی با عمق و اهمیت تخدیر کننده دروغ های آشکاری که ماموران یهود در سطوح مختلف و از جوانب گوناگون درباره تاریخ ایران و به طور کلی شرق میانه به کار زده اند، کافی است به همین چند سطر از ظاهرا نوشته های نیبور در سفرنامه اش نگاهی پرسشگرانه بیاندازیم و نقاشی او را در زیر ببینیم که بنا بر ادعای خود او، حاصل نظری است که از چشم انداز مقبره حافظ به وسعت شهر شیراز انداخته است.

 

بدین ترتیب و چنان که از متن بالا بر می آید، باید آن بارگاه بلند و آن گنبد آسمان آرای گوشه راست این نقاشی را، که از صفحه ۲۵۷ ترجمه فارسی سفرنامه نیبور برداشته ام، بنابرادعای نیبور، آرامگاه حافظ بپنداریم و گرنه قید او که تصویررا از کنار مقبره حافظ برداشته، بی معنا می شود، زیرا اثر دیگری جز این بنا در عرصه خارج از شهر و در چشم انداز استقرار نقاش نمی بینیم! آیا قید و ذکر مقبره حافظ به نام و از زبان نیبور، خود شگردی نیست تا یادبود حافظ به عمق ۲۵۰ سال دورتر برود؟ زیرا می پرسم اگر به زمان نیبور مقبره و اثر و بارگاهی از حافظ در شیراز برقرار بوده، چرا گوشه ای از آن را در این باسمه نمی بینیم تا سند قرار دهیم؟! بقیه باسمه نیز ظاهرا شمای همان شهری است که در زمان کریم خان هم امورات طهارت مردم اش تنها با یک حمام می گذشته و آن گاه که اطلاعات نیبور در باب مساجد شیراز در عهد زندیه نیز  بررسی و در کنار نقاشی این مقبره ناشناس قرار داده شد، که از طراحی های شخص نیبور معرفی می کنند، آن گاه شاید که از قبیل دانش نامه سازان و باستان پرستان ما اندکی به خود آیند، دستی به پیشانی و گوش های خود بکشند و از هضم زورکی هر آن چه به خوردشان داده اند، سرانجام احساس کسالت کنند و دریابند آن کسان که چنین بارگاه و بنایی را به جای مقبره حافظ در قرن هجدهم میلادی جا زده اند، جایگاه متعصبان زود باور ما را، از بز اخفش معروف نیز پست تر گرفته اند!

 

«۶۵ سال پس از وفات حافظ، یعنی در سال ۸۵۶ هجری قمری، شمس الدین محمد یغمایی، وزیر میرزا ابوالقاسم بابر گورکانی، حاکم فارس، برای اولین بار عمارتی گنبدی شکل را بر فراز مقبره حافظ بنا کرد و در جلو این عمارت حوض بزرگی ساخت که از آب رکن آباد پر می شد. این بنا یک بار در زمان حکومت شاه عباس کبیر و دیگر بار، ۳۵۰ سال پس از وفات حافظ، به دستور نادر شاه افشار مرمت شد. در سال ۱۱۸۷ هجری کریم خان زند بر مقبره حافظ، بارگاهی به سبک بناهای خود ساخت و بر تربت اش سنگی مرمرین نهاد که امروز نیز باقی است. همچنین تالاری با چهار ستون سنگی یکپارچه ی بلند ساخت که از طرف شمال و جنوب گشاده بود و در دو سوی آن، دو اتاق بنا کرد به گونه ای که مقبره حافظ در پشت این بنا قرار می گرفت؟! پس از کریم خان زند در سال ۱۲۷۳ هجری قمری طهماسب میرزا موید الدوله حکم ران فارس آرامگاه حافظ را بار دیگر تعمیر و مرمت کرد و در سال ۱۲۹۵ هجری قمری معتمد الدوله فرهاد میرزا فرمان روای فارس در گرداگرد مقبره حافظ معجری چوبی ساخت». (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۲۱۱)  

 

 

اگر سوال کنم آن شمس الدین محمد یغمایی و میرزا ابوالقاسم بابر که به فکر ساخت بنای گنبد دار بر مقبره حافظ بوده اند، چرا خانه ای برای خود در شیراز نساخته اند، نمی دانم آن ها که حتی از منبع آب حوض مقابل قبر حافظ نیز خبر دارند، چه خواهند گفت و باز اگر یاد آور شوم که زمان کریمخان و حضور نیبور در شیراز به تقریب یکسان است، پس چرا از آن بنای گنبد دار در نقاشی نیبور اثری نیست؛ شاید پاسخ دهند بنای بلند سمت راست نقاشی، همان بارگاه ساخته شده به وسیله یغمایی است تا باز بپرسم بر سر آن عمارت چه آمد که کار مقبره حافظ را به بنای این معجرها محدود کرد؟! بدین ترتیب و بر اساس همین داده های مثلا دانش نامه ای، صاحب حافظی می شویم که می نویسند سنگ قبرش را کریم خان زند نوشته است! اگر بپرسم بر سنگ قبر اصلی حافظ چه گذشت، یقین بدانید کسی پاسخی نخواهد داد و گرچه معلوم نیست مدخل نویسان دانش نامه آثار تاریخی فارس، همین توصیفات ساخت و ساز بر قبر حافظ از دیر زمان تا عهد قاجاریه را از کجا برداشته و به کدام بقایا و یا لااقل نقاشی رجوع کرده اند و اگر بزک قبر حافظ به خواست کریم خان را هم جدی بگیریم، که مستندی ندارد، برابر تاریخی که می دهند سالیانی پیش از خروج نیبور از ایران انجام شده و آن چه را که اینک از سابقه مقبره حافظ می گویند این که به دنبال دو سه دوره ساخت و ساز و مرمت نامعلوم و در خیال، که اثری از آن ها هویدا نیست، صد سال پس از زندیه نیز، این قبر نو سر برآورده در بیابان های اطراف شیراز، از شکل غریبانه آن تصویر، با معجر چوبین در زیر آسمان باز، معمورتر نبوده است! به زبان دیگر و در واقع اگر بخواهیم بر اساس یادگارهای موجود، حرفی زده باشیم، به تر است همین معجر چوبی نوساز غیر تاریخی را، نخستین سعی معاصر در تولید و اختراع گوری برای شاعری به نام حافظ در محلی به تصادف انتخاب شده بگیریم! آیا به دلایل زیر معلوم نمی شود که نیبوری در کار نبوده و مانند ده ها نمونه دیگر کسانی به نام این و آن مطلب نوشته و از تصور خود تصویر ساخته اند، تا فقط عناصر و عوامل ناموجود، اما مورد نیاز خویش را به ثبت رسانده باشند؟! با این همه، به دلیلی دیگر به باستان پرستان توصیه می کنم اصالت و صحت آن نقاشی نیبور را نپذیرند، زیرا در غیر آن صورت ناگزیر قبول دارند شیراز عهد نیبور و اواخر دوران کریم خان هم نوشهرکی بی امتداد و با وسعت و ساخت و سازی بوده است که شاید برخی از سران سپاه توصیف شده خان زند درآن می گنجیده اند و قضیه هنگامی صورت فانتزی به خود می گیرد که به فهرستی رجوع دهم که نیبور از مساجد شیراز در عهد زندیه می آورد، بی این که تشخیص دقیق محل استقرار همگی آن ها در نقشه کتاب، به سادگی میسر باشد.

۱.  مسجد شاه میر حمزه: در شیراز مسجدی به این نام نیست، در نزدیک دروازه اصفهان امام زاده نوبنایی با نام امام زاده علی بن حمزه است که مانند بسیاری دیگر به زمان قاجار و این یکی در عهد ناصرالدین شاه دارای بقعه و بارگاه شده و بی تردید نیبور نمی توانسته از آن با خبر بوده باشد. از متن و شرح نیبور در سفرنامه می توان به طور ضمنی استنباط کرد که بنای خارج از شهری را که در نقاشی شماره 23 آمده، تصویری از امام زاده میرحمزه است، اما تاکید نیبور بر این که نقاشی را از چشم انداز قبر حافظ کشیده، درک مسئله را دشوار می کند.

۲ . شاه چراغ: معلوم است شاه چراغ را هم نمی توان مسجد نامید به خصوص که بنای این امام زاده نیز، همچون امام زاده علی بن میر حمزه، دارای گلدسته است و نیبور نه فقط این دو امام زاده را مسجد گرفته، بل تمام مساجد شیراز را بدون گل دسته می گوید! پس یا باید گل دسته های موجود در این دو ابنیه را، افزوده های پس از نیبور بدانیم، که موضوع و محملی ندارد و یا این که نیبور فرضی، مهمل نوشته است!

۳ . مدرسه: جاعلان این قبیل امور که از دور برای ایرانیان همه چیز ساخته اند حتی در تصور خود نامی برای این مدرسه ندارند تا پی گیری مطلب میسرشود.

۴ . سید الحسین: در شیراز مسجدی به این نام ثبت نیست و ظاهرا

در کازرون امام زاده ای به نام سید حسین شناخته شده است. در

جنوب شرقی شیراز هم آستانه سید علاء الدین حسین را در عهد زندیه ساخته اند که مسجد نیست و از بخت بد نیبور دو گل دسته بسیار بلند دارد!

۵. خاتون جامع:  بی شک تا امروز هیچ مؤمنی سمت محراب و قبله این مسجد با نام من درآوردی را به شیراز ندیده است!

۶ . بی بی دختر: ظاهرا سازنده این نام برای مسجدی در عهد زندیه به شیراز، در ذهن خود، بی بی زبیده و قلعه دختر را مخلوط کرده است! می بینید که نیبور مورد احترام رجبی، نه مساجد شیراز عهد کریم خان را می شناخته، نه تصور درستی از مقبره حافظ داشته ونقاشی سرهم بندی شده او از شیراز و اطلاعاتی که از این شهر می دهد آشکار می کند از مسجد و بازار و ارک کریم خانی و به خصوص دروازه قرآن که باید لااقل دو بار از زیر آن گذشته باشد و می نویسند در زمان کریم خان دایر و معمور بوده، چیزی ندیده و نمی دانسته است!

 

«دروازه قرآن: در ورودی جاده اصفهان به شیراز، نزدیک تنگ الله اکبر و در میان بابا کوهی و چهل مقام واقع شده است. وجه تسمیه این دروازه وجود قرآنی بر فراز طاقی مرتفع است. این طاق در زمان عضد الدوله دیلمی در فارس ساخته شد. قرآنی نیز در آن جای دادند تا مسافران به برکت عبور از زیر آن سفر را به سلامت به پایان برند... در دوره حکومت زندیه، کریم خان زند مجددا آن را باز سازی نمود». (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۲۵۱) 

 

آیا عجیب نیست یک دیلمی به قرن چهارم هجری، در شیراز هنوز فاقد مسجد و حمام و بازار و آب انبار و کاروان سرا، فقط طاق و دروازه و اتاقکی برای استقرار قرآنی بسازد تا روندگانی را ازآسیب سفرحفاظت کند که هرگز به شیراز وارد و خارج نمی شدند؟! اینک در این مبحث گشوده یادآورشوم که از عهد کریم خان هم به شیراز فقط چهار مسجد می‏شناسیم، که به زمان خود بیان خواهم کرد در همان دوران کوتاه معروف به دوران زند ساخته‏اند: مسجد عتیق، مسجد میرزا کریم صراف، مسجد نو و مسجد وکیل. اگر معلوم شود تا عهد کریم خان به شیراز مسجد هم نبوده، آیا راه دیگری جز این می‏ماند تا قبول کنیم بنای شیراز در عهد زندیه و به تدریج تا زمان قاجار و عمدتاً در اواخر عهد پهلوی از زمین برآمده، چنان که به زمان خود اسناد تصویری آن را خواهید دید. آیا از چنین شهر نوساز قرن دوازدهم، می‏تواند در قرن ششم و هفتم هجری، سعدی و حافظ بیرون آمده باشد؟ به خود آیید حضرات، جشن حفاظت از جعلیات نگیرید و به سلامتی دروغ، از کیسه خلق‏الناس دود به پا نکنید و جوجه کباب و دوغ!؟ بالا نیندازید. (صفویه2- 59)

خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال