فارسی
  • فارسی
  • English

یزد

«یزدی در حقیقت اصفهانی را غریبه می داند.  یزدی ها اصولاً احساسی درباره ی جزیی از یک ملت و کشور بودن را ندارند و گرچه قید همشهری را موجب پیوند و نزدیکی نمی دانند، اما به هر حال برای شان ملموس است. اما اگر اشتراکات او با یک بوشهری به عنوان یک هموطن را توضیح دهید، تردید دارم مقصود شما را درک کند و اگر اصرار کنید، آن را نوعی شوخی فرض می کند و یا در سلامت عقل تان شک خواهد کرد. در میان الفاظ جاری نزد مردم یزد به زحمت بتوان واژه ای با مفهوم کشور پیدا کرد، نظر یزدی درباره ی مناطق دورتر از افق دید محدودش بسیار مبهم است و گویی برای او اصولا درک سرزمینی به هم پیوسته به سختی میسر است.» (مالکوم ناپیر، پنج سال در یک شهر ایران، متن اصلی، ص ۳۰)

 

این مبلّغ مسیحیت که صد سال پیش از سوی کلیسا مامور نصاری سازی در یزد بوده است، خاطراتی بس خواندنی دارد که معلوم می کند حتی در دوران انقلاب مشروطه نیز یزدی، یعنی همان پارسیان کهن که نوشته اند از ترس توحش عرب به هندوستان گریخته و از آن جا بازگشته، مفهومی از وطنی به نام ایران در ذهن خود ندارند!!! آیا چه میزان فاصله میان این واقعیات شگفت انگیز که از زبان ناپیر بیرون می زند با آن تلقیناتی می بینید که در شاه نامه به خورد عوام داده اند و مشتی روشنفکر دود زده هنوز و در این قرن عقلانیت و احترام به حقیقت هم، نقالی مکتوب و منقول آن را در قهوه خانه هایی به نام فرهنگ سراها و مراکز نام آور نشر بر عهده گرفته اند!


به این دو تصویر نگاه کنید که هر دو محصول استفاده از دستگاه و تکنیک عکاسی است، ابزاری که تا ۱۵۰ سال پیش به ایران نبوده است. اگر مسجد کبیر یزد تا همین قرن پیش هم جز این بنای خشتی - آجری تازه ساز و بی جلای سمت چپ نبوده، پس آن دسته از دوستان و دشمنان یزدی که متعصبانه اصرار دارند به کار شهرشان نپردازم، لااقل نزد خویش اذعان کنند که تاریخچه ی یزد و ابنیه ی آن را درست نمی شناسند، بی جهت بنای آن را به عهد دقیانوس می کشانند و اگر این تصاویر نزد آنان به قدر کافی مقدار ندارد، امید این که خاطرات مالکوم ناپیر  را بخوانند تامعلوم شان شود که یزد هم همانند شیراز و اصفهان و کرمان و رشت و تبریز و مشهد و بوشهر و بندر عباس و تهران، تا همین قرن پیش جز دهکده هایی کوچک و بزرگ و با جمعیتی بس ناچیز نبوده و برای احترام به حقیقت، از سر لاف و گزاف به ناداشته های خود ننازند و همانند دیگران بادی را در آستین نیاندازند که در مجموع از جانب اورشلیم وزانده اند!!؟ (صفویه ۵ – ۱۹۳) 

 

منابع

(صفویه ۵ – ۱۹۳)
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال