فارسی
  • فارسی
  • English

پوریم در تورات

یهودیان در اختفای ماجرای پوریم اصرار سرسختانه وهمه جانبه داشته و دارند،  مایل نبوده و نیستند تاریخ جهان به پوریم و عواقب بنیان برانداز آن رجوع کند و در ۳ قرن اخیر، که مهار مراکز دانشگاهی غرب و تحقیق و تالیف در حوزه علوم انسانی و به خصوص مقوله تاریخ با دست و از کیسه کنیسه و کلیسا تغذیه شده، با وسواس تمام، مانع بررسی عواقب اجرای پروژه پوریم، در محاسبات موانع رشد در پروسه  تمدن بشر شده اند و هرچند کتاب کاملی از حواشی تورات، که یهود جهان عملاً آن را قانونی و مسلّم می شمارند، به نام کتاب استر، به طور کامل، اسباب اجرای قتل عام پوریم را بیان کرده و توضیح داده، اما در هیچ بررسی تاریخی، از سوی هیچ مورخی در جهان، نامی از واقعه پوریم، به عنوان یک رخ داد موثر در توقف مدارج پیش رفت آدمی نیامده است. آیا امکان دارد توین‏بی و ویل دورانت و تایلر و دیگران را از مطالب کتاب استر تورات بی‏خبر بدانیم؟! چنین تدارکات و توطئه‏های ضد فرهنگی، که قصد ایجاد انحراف در ذهن جست و جو گر را داشته، خود به خود معلوم می کند که وسعت نسل کشی و تخریب زیر بنای توسعه، در محدوده اجرای پوریم، تا به حدی همه جانبه و گسترده است، که یهودیان در صورت طرح جهانی مسئله و سوال درباره پوریم، از عهده پاسخ موجه برنمی آمده و این توسل به اختفا در هر زمینه، به طور معمول تمام اعمال جنایتکارانه غیر موجه و بی دلیل در طول زمان و در تمام اقلیم ها را شامل شده است.

اینک و مقدم بر ورود به مدخل اسناد آن نسل کشی بی منتها و تکرار ناشده درتاریخ بشر، به این مطلب اشاره کنم که آن قتل عام وسیع به دست یهودیان، نه از منظر انسانی و نه در منطق نظامی، هرگز و در هیچ دوره، قابل دفاع نبوده و نیست و اگر یهودیان اجرای پوریم را یک فرمان گریز ناپذیر تاریخ و اقدام و عکس العملی ناگزیر با قصد  حمایت از قوم خود و قابل دفاع عقلایی می دانستند و یا هر مفر دیگری برای تخفیف بار مسئولیت خویش در تدارک آن ماتم بزرگ بشری جسته بودند، بی شک به این همه صحنه سازی جاعلانه تاریخی متوسل نمی شدند و فضای تهی ناشی از پوریم را با کوهی اطلاعات نادرست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نظامی، در یک دوره دراز  ۲۲ قرنه و عمدتاً در این منطقه ومحیط پر نمی کردند. به همین دلیل، سازمان های جهانی یهود در سه قرن اخیر تمام همت و امکانات خود را برای امحای رد پای این حادثه شوم در تمدن بشری صرف کرده، کوشیده اند ضمن برقراری سکوت درباره پوریم، آن را به مقوله ای غریبه نزد صاحبان تحقیق تبدیل کنند. مطلبی که با موفقیت تمام تا همین چند سال پیش در حوزه تاریخ نویسی عمومی برای شرق میانه و جهان پیش برده اند و کوشش های مندرج در مجموعه «تاملی در بنیان تاریخ ایران» نخستین تلاش در جهت بازخوانی اسناد رخ داد پلید پوریم است، که باز هم با توطئه سکوت و سرپوش گذاری در سطح جهان رو به رو شده و آشکارا شاهدیم با فعال کردن پایگاه فرهنگی داخلی و منطقه ای و جهانی خویش، قصد کم اثر کردن این سعی نو، برای معرفی پوریم و عواقب آن  بر سرنوشت تمدن بشر را دارند.  برای مورخ، همصدایی وسیع لایه بزرگی از روشن فکران مسلمان در پیروی از فرمان یهودیان و رعایت سکوت نسبت به این تحقیق جدید در باب دیرینه و سرنوشت ساکنان کهن شرق میانه اعجاب آور نیست، زیرا می داند یهود ستون پنجم فرهنگی پر تعداد و برج دیده بانی بلندی در میان مسلمین بر پا و کرسی های بسیاری در مراکز آموزش رسمی و دولتی و حوزوی جهان اسلام را اشغال کرده اند. به گمان من در موقعیت کنونی شناخت آنوسی های پنهان مانده در پس تظاهرات و تبلیغات، از نحوه برخورد با مبحث نوگشوده پوریم و قبول یا رد لزوم تحقیق در درباره آن، به آسانی میسر است. پس به اصل یادداشت توراتی استر درباره پوریم به مدد خداوند و به عنوان یک مورخ وارد شوم و به دنبال این مقدمات،  بکوشم تا واقعیت آن روی داد پنهان مانده از شعور تاریخی انسان را بیرون کشیده و برملا کنم.

 

«کتاب استر.  برکناری وشتی: در ایام اخشورش این امور واقع شد. این همان اخشورش است که از هند تا حبش بر صد و بیست و هفت ولایت سلطنت می کرد. در آن ایام حینی که اخشورش پادشاه بر کرسی سلطنت در دارالسلطنه شوش نشسته بود. در سال سوم از سلطنت خویش ضیافتی برای جمیع سروران و خادمان خود برپا نمود و حشمت فارس و ماد از امرا و سروران ولایت ها، به حضور او بودند. پس مدت مدید صد و هشتاد روز، توانگری جلال سلطنت خویش و حشمت مجد و عظمت خود را جلوه می داد... و وشتی ملکه نیز ضیافتی برای زنان خانه خسروی اخشورش پادشاه بر پا نمود. در روز هفتم چون دل پادشاه از شراب خوش شد، هفت خواجه سرا یعنی مهومان و بزتا و حربونا و بغتا و ابغتا و زاتر و کرکس را که در حضور اخشورش پادشاه خدمت می کردند امر فرمود که وشتی ملکه را با تاج ملوکانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبایی او را به خلایق و سروران نشان دهد، زیرا که نیکو منظر بود. اما وشتی ملکه نخواست حسب فرمانی که پادشاه به دست خواجه سرایان فرستاده بود بیاید. پس پادشاه بسیار خشمگین شده غضب در دل اش مشتعل گردید... اگر پادشاه این را مصلحت داند، فرمان ملوکانه ای از حضور وی صادر شود و در شرایع ماد و فارس ثبت گردد تا تبدبل نپذیرد که وشتی به حضور اخشورش پادشاه دیگر نیاید و پادشاه رتبه ملوکانه او را به دیگری که به تر از او باشد بدهد. و چون فرمانی که پادشاه صادر گرداند در تمامی مملکت او مسموع شود، آن گاه همه زنان شوهران خود را از بزرگ و کوچک احترام خواهند نمود. و این سخن در نظر پادشاه و رؤسا پسند آمد و پادشاه موافق سخن مملوکان عمل نمود و مکتوبات به همه ولایات پادشاه به هر ولایت، موافق خط آن و به هر قوم موافق زبان اش فرستاد تا هر مرد در خانه خود مسلط شود و در زبان قوم خود آن را بخواند...

استر در مقام ملکه: بعد از این وقایع، چون غضب اخشورش پادشاه فرو نشست، وشتی و آن چه را که او کرده بود و حکمی که درباره او صادر شده بود، به یاد آورد و ملازمان پادشاه که او را خدمت می کردند، گفتند که دختران باکره نیکو منظر برای پادشاه بطلبند و پادشاه در همه ولایت های مملکت خود وکلا بگمارد که همه دختران باکره نیکو منظر را به دارالسلطنه شوشن در خانه زنان زیر دست هیجای که خواجه سرای پادشاه و مستحفظ زنان می باشد، جمع کنند و به ایشان اسباب طهارت داده شود و دختری که به نظر پادشاه پسند آید، در جای وشتی ملکه شود. پس این سخن در نظر پادشاه پسند آمد و همچنان عمل نمود... پس چون امر و فرمان پادشاه شایع گردید و دختران بسیار در دارالسلطنه شوشن زیر دست هیجای جمع شدند، استر را نیز به خانه پادشاه زیر دست هیجای که مستحفظ زنان بود آوردند و آن دختر به نظر او پسند آمده، در حضورش التفات یافت. پس به زودی اسباب طهارت و تحفه های اش را به وی داد و نیز هفت کنیز را که از خانه پادشاه برگزیده شده بودند که به وی داده شوند و او با کنیزان اش به به ترین خانه زنان نقل کرد. و استر قومی و خویشاوندی خود را فاش نکرد زیرا مردخای او را امر فرموده بود که نکند. و مردخای روز به روز پیش صحن خانه زنان گردش می کرد تا از احوال استر و از آن چه به وی واقع شود، اطلاع یابد... پس استر را نزد اخشورش پادشاه، به قصر ملوکانه اش در ماه دهم که ماه طیبیت باشد، در سال هفتم سلطنت او آوردند و پادشاه استر را از همه زنان زیاده دوست داشت و از همه دوشیزگان، در حضور وی نعمت و التفات زیاده یافت. لهذا تاج  ملوکانه را بر  سر گذارد و او را در جای وشتی ملکه ساخت. پادشاه ضیافت عظیمی یعنی ضیافت استر را برای همه

رؤسا و خادمان خود بر پا نمود و به ولایت ها راحتی بخشیده ، برحسب کرم ملوکانه خود عطایا ارزانی داشت...

نجات پادشاه به دست مردخای: در آن ایام حینی که مردخای  در دروازه پادشاه نشسته بود، دو نفر از خواجه سرایان پادشاه و حافظان آستانه یعنی بغتان و تارش غضبناک شده، خواستند که بر اخشورش پادشاه دست بیندازند. و چون مردخای از این امر اطلاع یافت، استر ملکه را خبر داد و استر پادشاه را از زبان مردخای مخبر ساخت. پس این امر را تفحص نموده، صحیح یافتند و هر دو ایشان را بر دار کشیدند. و این قصه در حضور پادشاه، در کتاب تواریخ ایام مرقوم شد...

توطئه هامان: بعد از این وقایع، اخشورش پادشاه، هامان بن همداتای اجاجی را عظمت داده، به درجه بلند رسانید و کرسی او را از تمامی روسایی که با او بودند بالاتر گذارد و جمیع خادمان پادشاه که در دروازه پادشاه می بودند، به هامان سر فرود آورده، وی را سجده می کردند، زیرا پادشاه درباره اش چنین امر فرموده بود. لکن مردخای سر فرود نمی آورد و او را سجده نمی کرد. و خادمان پادشاه که در دروازه پادشاه بودند، از مردخای پرسیدند که «تو چرا از امر پادشاه تجاوز می نمایی؟» اما هر چند، روز به روز این سخن را به وی می گفتند، به ایشان گوش نمی داد. پس هامان را خبر دادند تا ببینند که آیا کلام مردخای ثابت می شود یا نه، زیرا به ایشان خبر داده بود من یهودی هستم و چون هامان دید که مردخای سر فرود نمی آورد و او را سجده نمی نماید، هامان از غضب مملو گردید و چون دست انداختن بر مردخای تنها به نظر وی سهل آمد و او را از قوم مردخای اطلاع داده بودند، پس هامان قصد هلاک جمیع یهودیانی که در تمامی مملکت اخشورش بودند کرد، زان رو که قوم مردخای بودند... پس هامان به اخشورش پادشاه گفت: «قومی هستند که در میان قوم ها در جمیع ولایت های مملکت تو پراکنده و متفرق می باشند و شرایع ایشان، مخالف همه قوم ها است و شرایع پادشاه را به جا نمی آورند. لهذا ایشان را چنین واگذاشتن برای پادشاه مفید نیست. اگر پادشاه را پسند آید، حکمی نوشته شود ایشان را هلاک سازند و من ده هزار وزنه نقره به دست عاملان خواهم داد تا آن را به خزانه پادشاه بیاورند». آن گاه پادشاه انگشتر خود را از دست بیرون کرده، آن را به هامان بن همداتای اجاجی که دشمن یهود بود داد. و پادشاه به هامان گفت: «هم نقره و هم قوم را به تو دادم تا هر چه در نظرت پسند آید به ایشان بکنی».... و مکتوبات با چاپاران به تمام ولایت های پادشاه فرستاده شد تا همه یهودیان را از جوان و پیر و طفل و زن در یک روز، یعنی سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار باشد، هلاک کنند و بکشند و تلف سازند واموال شان را غارت کنند...

درخواست کمک از استر: و چون مردخای از هر آن چه شده بود اطلاع یافت، جامه خود را دریده، پلاس با خاکستر در بر کرد و به میان شهر بیرون رفته، به آواز بلند فریاد تلخ برآورد و تا رو به روی دروازه پادشاه آمد، زیرا که جایز نبود که کسی با لباس پلاس داخل دروازه پادشاه بشود. و در هر ولایتی که امر و فرمان پادشاه به آن رسید، یهودیان را ماتم عظیمی و روزه و گریه و نوحه گری بود و بسیاری در پلاس و خاکستر خوابیدند. پس کنیزان و خواجه سرایان استر آمده، او را خبر دادند و ملکه بسیار محزون شد و لباس فرستاد تا مردخای را بپوشانند و پلاس او را از وی بگیرند، اما او قبول نکرد... پس استر فرمود به مردخای جواب دهید که «برو و تمامی یهود را که در شوشن یافت می شوند جمع کن و برای من روزه گرفته، سه شبانه روز چیزی مخورید و میاشامید و من نیز با کنیزانم همچنین روزه خواهیم داشت و به همین طور، نزد پادشاه داخل خواهم شد، اگر چه خلاف حکم است. و اگر هلاک شدم، هلاک شدم». پس مردخای رفته، موافق هر چه استر وی را وصیت کرده بود، عمل نمود...

 درخواست استر از پادشاه: و چون پادشاه، استر ملکه را دید که در صحن ایستاده، او در نظر وی التفات یافت و پادشاه چوگان طلا را که در دست داشت، به سوی استر دراز کرد و استر نزدیک آمده، نوک عصا را لمس کرد. و پادشاه او را گفت: «ای استر ملکه، تو را چه شده و درخواست تو چیست؟ اگر چه نصف مملکت باشد، به تو داده خواهد شد». استر جواب داد که «اگر به نظر پادشاه پسند آید، پادشاه با هامان امروز به ضیافتی که برای او مهیا کرده ام بیاید».... هامان گفت: «استر ملکه نیز کسی را سوای من به ضیافتی که بر پا کرده بود، همراه پادشاه دعوت نفرمود و فردا نیز او مرا همراه پادشاه دعوت کرده است. لیکن همه ی این چیزها نزد من هیچ است، مادامی که مردخای یهود را می بینم که در دروازه پادشاه نشسته است». آن گاه زوجه اش زرش و همه دوستان اش او را گفتند: «داری به بلندی پنجاه ذراع بساز و بامدادان، به پادشاه عرض کن که مردخای را بر آن مصلوب سازند. پس با پادشاه با شادمانی به ضیافت برو». این سخن به نظر هامان پسند آمده، امر کرد تا دار را حاضرکردند....

تکریم مردخای: اما هامان ماتم کنان و سرپوشیده، به خانه خود شتافت و هامان به زوجه خود زرش و همه دوستان خویش، ماجرای خود را حکایت نمود و حکیمان اش و زنش زرش او را گفتند: «اگر این مردخای از نسل یهود باشد، بر او غالب نخواهی آمد، بل که البته پیش او خواهی افتاد». و ایشان هنوز با او گفت و گو می کردند که خواجه سرایان پادشاه رسیدند تا هامان را به ضیافتی که استر مهیا ساخته بود، به تعجیل ببرند...

اعدام هامان: پس پادشاه و هامان نزد استر ملکه به ضیافت حاضر شدند و پادشاه در روز دوم نیز در مجلس شراب به استر گفت: «ای استر ملکه، مسئول تو چیست که به تو داده خواهد شد و درخواست تو کدام؟ اگر چه نصف مملکت باشد، به جا آورده خواهد شد». استر ملکه جواب داد و گفت: «ای پادشاه، اگر در نظر تو التفات یافته باشم و اگر پادشاه را پسند آید، جان من به مسئول من و قوم من به درخواست من، به من بخشیده شود. زیرا که من و قومم فروخته شده ایم که هلاک و نابود و تلف شویم و اگر به غلامی و کنیزی فروخته می شدیم، سکوت می نمودم، با آن که مصیبت ما نسبت به ضرر پادشاه هیچ است»... و پادشاه غضبناک شده، از مجلس شراب برخاسته، به باغ قصر رفت و چون هامان دید که بلا از جانب پادشاه برایش مهیا است، بر پا شد تا نزد استر ملکه برای جان خود تضرع نماید و چون پادشاه از باغ قصر به جای مجلس شراب برگشت، هامان بر بستری که استر بر آن می بود افتاده بود، پس پادشاه گفت: «آیا ملکه را نیز به حضور من در خانه بی عصمت می کند»؟ سخن هنوز بر زبان پادشاه می بود که روی هامان را پوشانیدند... پس هامان را بر داری که برای مردخای مهیا کرده بود، مصلوب ساختند و غضب پادشاه فرو نشست.... آن گاه اخشورش پادشاه به استر ملکه و مردخای یهودی فرمود: «اینک خانه هامان را به استر بخشیدم و او را به سبب دست درازی به یهودیان به دار کشیده اند. و شما آن چه را که در نظرتان پسند آید، به اسم پادشاه به یهودیان بنویسید و آن را به مهر پادشاه مختوم سازید، زیرا هر چه به اسم پادشاه نوشته شود و به مهر پادشاه مختوم گردد، کسی نمی تواند آن را تبدیل نماید». پس در آن ساعت، در روز بیست و سوم ماه سوم که ماه سیوان باشد، کاتبان پادشاه را احضار کردند و موافق آن چه مردخای امر فرمود، به یهودیان و امیران و والیان و روسای ولایت ها یعنی صد و بیست و هفت ولایت که از هند تا حبش بود نوشتند، به هر ولایت موافق خط آن و به هرقوم موافق زبان آن و به  یهودیان، موافق خط و زبان ایشان و مکتوبات را به اسم اخشورش پادشاه نوشت و به مهر پادشاه مختوم ساخته، آن ها را به دست چاپاران اسب سوار فرستاد، و ایشان بر اسبان تازی که مختص خدمت پادشاه و کره های مادیان های او بودند، سوار شدند و در آن پادشاه به یهودیانی که در همه شهرها بودند اجازت دادند که جمع شده، به جهت جان های خود مقاومت نمایند و تمامی قوت قوم ها و ولایات را که قصد اذیت ایشان می داشتند، با اطفال و زنان ایشان هلاک سازند و بکشند و تلف نمایند و اموال ایشان را تاراج کنند . در یک روز یعنی در سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار باشد در همه ولایت های اخشورش پادشاه و تا این حکم در همه ولایت ها رسانیده شود، سوادهای مکتوب به همه قوم ها اعلان شد که در همان روز یهودیان مستعد باشند تا از دشمنان انتقام بگیرند. حسب حکم پادشاه شتابانیده به تعجیل روانه ساختند و حکم در دارالسلطنه شوش نافذ شد و مردخای از حضور پادشاه با لباس ملوکانه لاجوردی و سفید و تاج بزرگ زرین و ردای کتان نازک ارغوانی بیرون رفت و شهر شوش شادی و وجد نمودند و برای یهودیان روشنی و شادی و سرور و حرمت پدید آمد و در همه ولایت ها و جمیع شهرها در هر جا که حکم فرمان پادشاه رسید، برای یهودیان، شادمانی و سرور و بزم و روز خوش بود و بسیاری از قوم های زمین به دین یهود گرویدند زیرا ترس یهودیان بر ایشان مستولی گردیده بود ..

استیلای یهودیان بر دشمنان :و در روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار باشد، هنگامی که نزدیک شد حکم و فرمان پادشاه را جاری سازند و دشمنان یهود منتظر بودند بر ایشان استیلا یابند، این همه بر عکس شد که یهودیان بر دشمنان خویش استیلا یافتند. و یهودیان در شهرهای خود در همه ولایت های اخشورش پادشاه جمع شدند تا بر آنانی که قصد اذیت ایشان داشتند، دست بیندازند و کسی با ایشان مقاومت ننمودند زیرا که ترس ایشان بر همه قوم ها مستولی شده بود و جمیع روسای ولایت ها و امیران و والیان و عاملان پادشاه، یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود، چون  مردخای در خانه پادشاه معظم شده بود و آوازه او در جمیع ولایت ها شایع گردیده و این مردخای آنا فآنا بزرگ تر می شد. پس یهودیان جمیع دشمنان خود را به دم شمشیر زده، کشتند و هلاک کردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند و یهودیان در دارالسلطنه شوش پانصد نفر را به قتل رسانیده، هلاک کردند و فرشنداطا و دلفون و اسفاتا و فوراتا و ادلیا و اریداتا و فرمشتا و اریسای و اریدای و یزاتا، یعنی ده پسر هامان بن همداتای، دشمن یهود را کشتند لیکن دست خود را به تاراج نگشادند. در آن روز عدد آنانی را که در دار السلطنه شوش کشته شدند به حضور پادشاه عرضه داشتند و پادشاه به استر ملکه گفت «یهودیان در دارالسلطنه شوش پانصد نفر وده پسرهامان را کشته و هلاک کرده اند، پس در سایر ولایت های پادشاه چه کرده اند؟ حال مسوول تو چیست که به تو داده خواهد شد و دیگر چه درخواست داری که برآورده خواهد گردید»؟ استر گفت: «اگر پادشاه را پسند آید، به یهودیانی که در شوش می باشند اجازت داده شود که فردا نیز مثل فرمان امروز عمل نمایند و ده پسر هامان را بر دار بیاویزند» و پادشاه فرمود چنین بشود و حکم در شوش نافذ گردید و ده پسر هامان را به دار آویختند و یهودیانی که در شوش بودند، در روز چهاردهم ماه آذار نیز جمع شده، سیصد نفر را در شوش کشتند، لیکن     دست خود را به تاراج نگشادند. و سایر یهودیانی که در ولایت های پادشاه بودند جمع شده، برای جان های خود مقاومت نمودند و چون هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خویش را کشته بودند، از دشمنان خود آرامی یافتند اما دست خود را به تاراج نگشادند. این، در روز سیزدهم ماه آذار واقع شد و در روز چهاردهم ماه، آرامی یافتند و آن را روز بزم و شادمانی نگاه داشتند.» (عهد عتیق، کتاب استر)

 

این خلاصه ای از کتاب استر بود، که شالوده پوریم را بیان کرده است. آمیزه ای از افسانه و واقعیت، با کم ترین قسمت عقل پذیر و قابل تایید و منطبق با دیگر نشانه های تاریخی، و بیش ترین سهم افسانه های مادر بزرگانه. اینک وظیفه مورخ است تا این دو سهم را از هم جدا کند و با پهلو قراردادن مظاهر مسلّم این کشتار و تعیین حد و وسعت آن، به علل ایقان و اطمینان نسبت به وقوع و عواقب تمدن برانداز پوریم بپردازد. (صفویه۲ ــ ۷۶)

 

 

منابع

(صفویه۲ ــ ۷۶)
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال