فارسی
  • فارسی
  • English

پوریم از نظر مشیت الهی

می‏خواهم  پیش از ورود نهایی به موضوع پوریم و به قصد اثبات جدایی کامل تابعین کنیسه و کلیسا، از سفارشات الهی، خوانندگان را به تماشای گوشه دیگری از مناظر پنهان رخ داد  پوریم دعوت کنم و یاد آور شوم: بر اساس صریح آیات قرآن و ارزیابی رفتارهای تاریخی سرپرستان و پیروان دو دین آسمانی ماقبل اسلام، یعنی یهودیان و مسیحیان، بی تعارف و در ابعاد و به علل گوناگون، نجس اند و از آن که در حیات پیامبر از  یکتایی خداوند دست شسته و مشرک شده اند، بنا بر اشارات آیات قران، شامل هدایت نیستند، شایستگی دخول به مراکز عبادی مسلمین را ندارند و باید در نهایت ذلت به ادای جزیه مجبور شوند.

 

«ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شر البریه. به کفر برگشتگان اهل کتاب و مشرکین تا ابد در آتش می مانند، چرا که از بدترین آفریدگان اند.» (بینه، ۶)

 

این ارزیابی، ناقض این اصل نیست که دریافت کنندگان تورات و انجیل، در تبلیغ یکتا پرستی بر مسلمین مقدم بوده اند و هیچ مسلمان معتقد و تابع قرآنی،  منکر نزول آسمانی تورات  بر موسای پیامبر و به قوم بنی اسرائیل نیست و هیچ مسلمانی بر پیش قراولی قوم موسی، در قبول وحدانیت خداوند تردید نمی کند. آن ها علی رغم بی استعدادی در تبعیت از تورات و سرکشی های متعدد، تا ظهور عیسای پیامبر، تنها یکتا پرستان روی زمین بوده اند، که از سوی «الله» در قرآن، و «یهوه» در تورات، طبیعتاً و پیوسته در سختی ها حمایت و مطمئن شده اند.

 

«یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین. ای بنی اسرائیل یاد آورید نعمتی را که بر شما ارزانی داشتم و شما را بر عالمیان برتری دادم.» (بقره، ۴۷)

 

«ولقد آتینا بنی اسرائیل الکتاب و الحکم و النبوه و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی العالمین. به بنی اسرائیل کتاب و فرمان و نبوت و رزق پاکیزه و برتری بر عالمیان عطا کردیم.» (جاثیه، ۱۶)

 

«و اگر آواز یهوه خدای خود را به دقت بشنوی تا هوشیار شده، تمامی اوامر او را که من امروز به تو امر می فرمایم به جا آوری، آن گاه یهوه خدای ات تو را بر جمیع امت های جهان بلند خواهد گردانید و تمامی این برکت ها به تو خواهد رسید... و خداوند دشمنان ات را که با تو مقاومت نمایند، از حضور تو منهزم خواهد ساخت، از یک راه بر تو خواهند آمد و از هفت راه پیش تو خواهند گریخت.» (عهد عتیق، تثنیه، ۷:۲۸-۱)

 

هرچند پیش قراولی بنی اسرائیل در قبول یکتا پرستی محتاج احتجاج نیست، اما بیان قرآن قویم در این باب اطمینان و استحکام ویژه ای به آن می بخشد که برای مؤمن، ابزار آگاهی نسبت به نهایت عدالت و صراحت در بارگاه الهی و فرصت دیگری است تا مستندات آن اعتقاد نوبیان را  مکرر کنم که یهودیان و مسیحیان، تا زمان و روزگار پیامبر اسلام، پیرو تثلیث و قائل به شرک نبوده، پرچم یکتا پرستی به دست داشته اند و  این مطلبی نیست که در قرآن قدرتمند ،  گواه کافی در باب آن نیابیم.

 

«شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا والذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لاتتفرقوا فیه... آیین مقرر شده برای شما همانی است که به نوح و ابراهیم و موسی و عیسی توصیه و وحی شد که دین را بر پای نگه دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید.» ( شوری، ۱۳)

 

چنین اشارات روشن بی خدشه ای که جای مجادله برای هیچ مغرض و مفسری باقی نمی گذارد، نشان می دهد که دعوت به قبول وحدانیت خدا و اطاعت از فرامین سازنده کتب آسمانی، در تمام اسناد مطمئن الهی و از زبان تمام پیامبران، حاوی رهنمود واحدی است و چنان که آیات دیگری گواهی می دهد، پیش از این که یهود و نصاری، در عهد پیامبر اسلام، پیمان شکنانه به تثلیث روی آورند، پویندگان راه فرامین الهی و مورد تایید و حرمت خداوند بوده اند.

 

«و لا تجادلوا اهل الکتاب التی هی احسن الا الذین ظلموا منهم و قولوا امنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون. با اهل کتاب، مگر ظالمین شان، جز به نیکویی مجادله نکنید. بگویید به آن چه بر شما و بر ما نازل شده ایمان داریم خدای ما و شما یکی است و تسلیم آن هاییم.» (عنکبوت، ۴۶)

 

گمان ندارم گواه روشن تری از این آیات، بر بقای اهل کتاب بر یکتا پرستی، لااقل تا زمان نزول قرآن یافت شود و گمان نمی کنم نیازی به تکرار آیات دیگری برای تثبیت و تفهیم این حقیقت مطلق باشد که دین یهود و نصاری وکتاب تورات و انجیل، در مراحل آغازین دعوت  اسلام، هنوز مورد تایید الهی و تکریم مسلمین بوده است. آیه بالا و دیگر نظایر آن، به وضوح بیان می کند که شرک در نزد اهل کتاب، یک پدیده پس از دعوت اسلام و شگرد خاخام ها و کشیشان برای جدا  کردن کامل تابعین خویش از مسلمانان است. قرآن کریم چنان که در فصل های مربوطه درمجموعه مقالات اسلام وشمشیر بیان شد، تمام خطوط و فصول انتقال اهل کتاب پیشین، از یکتا پرست به مشرک را بیان کرده، به همان نسبت نوع خطاب به آنان را تغییر داده و پوشیده نیست جایگاه بنی اسرائیل و پیروان موسی، در قرآن را، همان اندازه بلند مرتبه می بینیم که موقع یهود به شرک پیوسته و برابر رسالت پیامبر اسلام ایستاده، خوار و بی حرمت است. چندان که می توان توجه داد که نام گذاری نهایی «یهود»، در کتاب خدا، یک لقب خفیف جانشین «بنی اسرائیل» و «اهل کتاب» است که یهودیان آن را بر خود نمی پسندند، به کار نمی برند و به رسمیت نمی شناسند، هرچند به صورتی مرموز تاکنون کسی را به دنبال کشف معنای قرآنی لقب «یهود» و به طور کلی تر، هود، ندیده ایم! بدین ترتیب حمایت مطلق خداوند از مومنین بنی اسرائیل، قرن ها پیش از ابتلای به شرک و سرکشی نسبت به رسالت پیامبر، در ماجرای تصرف بابل و یاری به آنان در سرکوب دشمنان خویش در شرق میانه، حتی به صورت قتل عام، آن گاه که اقوام منطقه قصد کشتار کامل یهودیان را داشته اند، می تواند از منظر اراده الهی، برای حفاظت تنها قوم معتقد به وحدانیت و یکتا پرستی در آن زمان نیز دیده شود.

حالا کسانی مشغول به هم مالیدن دست ها  و تکان دادن دم از سر شادمانی اند که پورپیرار باز هم حرف های خود را پس گرفت و پوریم  بنی اسرائیل را مشیت الهی توصیف کرد. من به این پایین و بالا پریدن های از سر ناگزیری و بوزینه وار آنان، که مطلقاً از روی خباثت و از مبداء نافهمی است، اعتنا ندارم و به خواستاران حقیقت یادآور می شوم که ما مسلمانیم و یهودی نیستیم، فقط به احکام الهی خاضعیم و در هیچ باب، جز مقدرات انشاء شده از سوی خداوند را در نظر نداریم، برای پیش بردن امیال و یا اعتقادات خویش به اختفای حقیقت و انتشار دروغ دست نمی زنیم، چون اصحاب کنیسه و کلیسا، به جعلیات خود ساخته متوسل نمی شویم، برای به راه انداختن ارابه شیادی و دروغ بافی، از کتب و کتیبه های قلابی، چرخ دوّار نمی سازیم، برای هیچ قومی تواریخ  بی اساس و شاه نامه و الفهرست و اوستا  نمی نویسیم ، بر اساس تعهد به فرامین و فرموده های قرآن، در تکریم حقیقت و ستیز با دروغ، حتی به بهای جان و زیان خود و  وابستگان باز نمی مانیم، از مقابله و مناظره و قبول حقیقت در هیچ مقوله ای به هراس نمی افتیم و با خبریم که خداوند دشمنان اصلاح ناپذیر پیامبران و سنگ اندازان تربیت ناشدنی در راه راست را، بارها به صورت جمعی، از میان برداشته و  کاملاً منهدم کرده است.

 

«و قال الملا الذین کفروا من قومه لئن اتبعتم شعیبا انکم اذا لخاسرون. فاخذتهم الرجفه فاصبحوا فی دارهم جاثمین. سران کافر قوم گفتند اگر از شعیب پیروی کنید، زیان خواهید دید. پس زلزله ای سخت درگرفت و آنان مرده بر جای خود ماندند.» (اعراف، ۹۱ و ۹۲)

 

«فلما جاء امرنا جعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیها حجاره من سجیل منضود. مسومه عند ربک و ما هی من الظالمین ببعید.  چون دستور ما فرا رسید، آن جا را زیر و زبر کردیم و بارانی از سنگ از سجیل بر آن ها باراندیم که نشان پروردگار بر آن ها بود و بر ظالمین چنین عذابی دور نیست.» ( هود، ۸۲ و ۸۳)

 

«و ان یکذبوک فقد کذبت قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود. و قوم ابراهیم و قوم لوط. و اصحاب مدین و کذب موسی فاملیت للکافرین ثم اخذتهم فکیف کان نکیر. فکاین من قریه اهلکناها و هی ظالمه فهی خاویه علی عروشها و بئر معطله و قصر مشید. اگر تو را تکذیب کرده اند پیش از تو قوم نوح و عاد و ثمود هم از تکذیب کنندگان بوده اند و نیز قوم ابراهیم و قوم لوط و اهالی مدن.  موسی هم تکذیب شد. به کافران مهلت دادم، سپس آن ها را فرو گرفتم و چه گونه بود عقاب من. ستم پیشگان را هلاک کردیم، سقف های شان فرو ریخت، چاه ها بی مصرف و قصرهای آراسته بی صاحب ماند.» (حج، ۴۲ تا ۴۵)

 

«فانظرنا کیف کان عاقبه مکرهم انا دمرناهم و قومهم اجمعین. فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا ان فی ذلک لایه لقوم یعلمون. پس پایان مکاری آن ها را ببین که چه گونه بود. آن ها و قوم شان را به تمامی هلاک کردیم. آن هم خانه های به کیفر ظلم خالی افتاده شان. در این امور برای دانایان نشانه و عبرتی است.» (نمل، ۵۱ و ۵۲)

 

«فاما ثمود فاهلکوا بالطاغیه.واما عاد فاهلکوا بریح صرصر عاتیه. سخرنا علیهم سبع لیال و ثمانیآ ایام حسوما فتری القوم فیها صرعی کانهم اعجاز نخل خاویه. اما ثمود، بر اثر آن بانگ بلند کشته شدند. و اما قوم عاد بر اثر باد صرصر که هفت شب و هشت روز پیاپی برآنان وزید، مانند تنه های پوسیده نخل بر زمین افتاده و مردند.» (الحاقه، ۵ تا ۷)

 

«ان یشاء یذهبکم ایها الناس و یات بآخرین و کان الله علی ذلک قدیرا .اگر اراده کند ای مردم، تمام شما را می برد و کسان دیگر را می آورد که خداوند به این امر قادر است.» (نساء ۱۳۳)

 

می توان آیات دیگری نیز دال بر این امر به حجت گرفت که خداوند طاغیان اصلاح ناشدنی که امکان ابلاغ و آزادی عمل را بر رسولان  می بسته و به صراط مستقیمی نبوده اند، یکسره و بدون گزینش این یا آن، مگر به تقوا، با زلزله و باد و صدای بلند و بارش سنگ از آسمان و مصائب دیگر، به کلی هلاک کرده است. این همان خداوندی است که آدمی را از رنجاندن یتیم و بی اعتنایی به سائل باز می دارد و نیکی به پیران و درماندگان را توصیه می کند. در نزد خداوند، امحاء مردم غیر قابل تربیت و مکار و توطئه گر که از صورت آدمی خارج و سدی بر راه رسالت پیامبران شوند، راه حل نهایی است و در قرآن کریم چه بسیار هشدار بر معاندان می خوانیم که آن ها را از دچار شدن به چنین عاقبت و عذابی برحذر می دارد. یهودیان می توانسته اند با توسل به این نشانه ها اعلام کنند بارگاه الهی، آن گاه که بنی اسرائیل، یعنی تنها حاملان یکتا پرستی کهن را، در معرض هلاک عمومی و به تعبیر تورات، قتل عام کامل دیده، در امحاء دشمنان چند گانه پرست، به سرکردگان بنی اسرائیل یاری رسانده است. این یک امکان و احتمال برای مطالعه غیر مغرضانه ماجرای پوریم و بابی برای بحث در باره آن بود، که به سبب انکار اجرا و برقراری سکوت درموضوع آن قتل عام، ازسوی یهودیان، به فهرست  بررسی های دینی و تاریخی راه نیافت، حذف صورت موضوع، آن را به صورت گره در شناسایی های بشری درآورد، نفی جاهلانه و جاعلانه، راه را بر شناخت آن حادثه وتبعات اش مسدود کرد و روی دادی را که ممکن بود سر منشاء بسیاری از تحقیقات روشنگر دینی و مادی زندگی انسان باشد، از گردونه دانایی معمول بشر سترد و موجب انحراف در بینش آزاد آدمی شد. اگر پوریم را پلید می خوانم، از آن است که یهودیان، علاوه بر صدمات تمدنی که با اجرای پوریم به بار آوردند، به امید پنهان کردن آن اقدام، تمام هستی و هویت دیرینه سلسله ای از ملل را به بدترین آلودگی های سیاسی و نظامی و فرهنگی، از راه القاء مجموعه نادرستی از مسائل مختلف تاریخی ــ اجتماعی آغشته اند و افشای اخیر آن قتل عام، سند تازه ای بر سنگ دلی یهود در سراسر تاریخ عرضه کرده است، زیرا اقدام به اجرای قتل عام پوریم را نمی توان نوعی دفاع قومی شناخت که راه حل های دیگری جز قتل عام نیز برای آن متصور بود. پوریم را فقط می توان نمایشی از بی ترحمی قوم یهود نسبت به اقوام دیگر دانست که بی گمان نمی تواند مورد تایید و حمایت بارگاه الهی شناخت، چنان که حوادث این روزها در جهان اسلام و خون هایی که در افغانستان و عراق و فلسطین و لبنان ریخته می شود، دلیل روشنی بر بی پروایی آنان در انجام  شنیع ترین جنایت های آشکار و پنهان، تنها به صرف دشمنی لجوجانه اعتقادی با مسلمین، ارائه می دهد.

سعی من در تمامی این یادداشت ها، تنها مصروف این مقوله و اثبات این مطلب بوده است که ماجرای پلید پوریم، به واقع در تاریخ شرق میانه رخ داده و کوشش توام با توطئه و تخریب فرهنگی یهود در پوشاندن رد آن، اینک دیگر بی ثمر است. چنان که بحث بالا را از آن باب گشوده ام که بدانید یهودیان، که معتقد به یکتایی و مشیت الهی نیستند، در چاره اندیشی برای موضوع پوریم، حتی مدعی نشده اند که خداوند یکتا از آن ها در ماجرای پوریم حمایت کرده و چون در طینت پلید خود، تنها به جعل و دروغ متوسل اند و ساخت تاریخ مملو از ناممکنات را، برای اختفای پوریم و ایجاد تفرقه و دشمنی میان سلسله ای از ملت ها، به خصوص مردم مسلمانی که اینک در شرق میانه متمرکزند، بر ادعای برگزیدگی و برخورداری از حمایت الهی در آن نسل کشی و اعتراف از موضع دین داری به اجرای آن، با صلاح و نقشه های خود منطبق تر دیده اند، آن گاه شاهدین مجعولی چون هرودوت وآشیل و فردوسی و ابن ندیم و ابن خلدون و مقدسی و از این قبیل و گله پر شمار دیگری از امپراتوران ودانشمندان و پیامبران دروغین چون زردشت و مانی و غیره و سرداران و شاعران و طبیبان و منجمان و مفسران و سیاحان و فیلسوفان و عارفان و درویشان ساختگی را به حرکت درآورده و  تاریخ و فرهنگ و هویت مردم باستان را در لجنزاری فرو برده اند که بیرون کشیدن باورهای آلوده کنونی از آن،  نیروی استدلال و استنادی می طلبد که با انبوه جیره خواران و آنوسیانی که اورشلیم در نگهبانی از دروغ های دست ساخته خویش در همه جا گماشته، کاری دشوار اما ممکن می نماید.

هرچند خداوند در قرآن، تنبیه و نابود کردن هیچ قومی را به قوم دیگر واگذار نکرده که خود نشانه ادعای حقانیت اجرای نسل کشی پوریم را باطل می کند، اما اگر یهودیان به جای تاریخ سازی و افسانه بافی برای بشر، بر این تذکر قرآنی و توراتی تکیه می کردند که خداوند، دشمنان صراط مستقیم و مزاحمان راه پیامبران را با سخت ترین عقوبت و به طور کامل، از جمله در ماجرای پوریم قلع و قمع کرده، برای خاخام ها و خردمندان یهود فرصتی فراهم می شد تا ماجرای پوریم را به یک تحول و تغییر مقدس و هدایت شده از سوی خدای آسمان و زمین تبدیل کنند و بروز مباحث دیگری را موجب شوند که گذر از آن ها چندان هم به سادگی میسر نبود. اما فرهنگ جهان شاهد چنین برداشتی از سوی کنیسه نشد و در عوض، سر دم داران یهود کوشیدند تا با رد و اختفای آن نسل کشی عام، بر حضور خود در ماجرا سرپوش گذارند و برای توقف مقوله رشد در جهان، مقصران دیگری چون اسکندر و عرب و مغول بتراشند. چنین نگاهی خود گواه روشنی است بر این که یهودیان و نصاری قرن هاست از توسل به مشیت الهی فاصله گرفته اند، که حاصل آن، درهم ریختگی تاریخ ارتباطات قومی و ملی و منطقه ای، به بی راهه رفتن فرهنگ مشترک آدمی و رواج چنان تحمیق آکادمیک است که پاکیزه ترین روش برقراری وحدت جهانی و ارتباطات انسانی، یعنی دین اسلام را، من جمله از طریق تدارک جعلیاتی به نام تاریخ غزوات اسلامی،  مرکزی برای اشاعه کشتار و ستم و واپس ماندگی و تجاوز و مقابله با آزاد اندیشی معرفی کرده اند!

اینک هر صاحب عقیده مستقلی، خود را موظف به آشنایی و سپس قضاوت درباره  پوریم می بیند و اگر بنا بر شواهد گفته شده نخواهد به تفسیر الهی ماجرا گردن گذارد، جز این چاره ندارد که آن قتل عام تمام و غیرموجه و بی دلیل را، مایه شرمساری جاودانه قوم یهود و موجب توقف مسیر رشد طبیعی انسان بشناسد و اگر از منظر مشیت الهی به آن حادثه نابود کننده بنگرد، آن گاه باید یهود را خائن به این خواست خداوندی بگوید که در جای تمسک و توضیح و توسل به اراده الهی در توجیه آن رخ داد،  با تاریخ نویسی جاعلانه برای ملت های منطقه، موجب سرگردانی و گمراهی عمومی فرهنگ بشری شده اند. (صفویه ۲ – ۷۷)

منابع

(صفویه ۲ – ۷۷)
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال