فارسی
  • فارسی
  • English

ترکیه

مباحثی که به امید خداوند در این وبلاگ گشوده خواهد شد، یک گفتار سیاسی و حقوقی نیست، به موضوع حق حفاظت از فرهنگ بومی برنمی گردد، نه فقط کم ترین خللی در مقوله هویت طلبی هیچ قومی وارد نمی کند، بل خود ابزاری است تا با گسترش شناخت درباره ی خویش، درهای تفرقه ی فراخ تری در میان مسلمین را، به بهانه های واهی تاریخی و قومی نگشاییم، خلاف نوجریان جان بخش نیاز به وحدت اسلامی، به آب نزنیم و همان کسان که تکرار انواع افسانه های واهی و موهوم تاریخی را دست مایه ی دعوت به رویارویی سبعانه با یکدیگر قرار می دهند، دشمن اصلی بشناسیم که با فراموش کردن جدال ۳۰۰۰ ساله ی یهودیان با مردم خردمند و ممتاز شرق میانه، به قصد هدر دادن توان قومی و بومی و ملی ما، همه را به جدالی خصمانه و خونین، بر سر خواسته هایی فرهنگی، دعوت می کنند. اشتباه بزرگی که بی شک برنده ای جز یهود نخواهد داشت. 

باری، ترکیه را می توان سرزمین وفور و تنوع موزه ها گفت، اعم از آن چه زیر سقف های مخصوص سر و سامان داده و محصور کرده اند و یا آن ها که زیر آسمان باز در معرض دید است. مورخ که تظاهرات مادی و نه یادداشت های کاغذین بی اعتبار و انتظام را، اساس مباحث تاریخی می داند، به بازدید تاریخ ترکیه از زبان یادگارهای کهن پراکنده در آن سرزمین دعوت می کند و از خواستاران و صاحبان خرد می خواهد که دیدگان را بر انتقال آگاهی هایی که از طریق آشنایی با این بقایای معماری به دست خواهند آورد، نبندند.

آیدین، معبد آپولو

این تصویر معبد آپولو در آیدین ترکیه است. آیا با اتکا و عرضه ی این بازمانده ی معماری می توان تاریخی برای ترکان ساخت و اگر چنین منظره ای در برابر هر دیده ای گشوده است، آیا می توان تصور کرد در زمان ساخت این معبد برای یک خدای هلنیستی، ترکان در این سرزمین حکومت و استیلا داشته اند؟! پاسخ این دو سوال ساده بدون اندک مجامله ای منفی است. اگر مورخ آغاز بررسی ها درباره ی ترکیه را چنین بدون تعارف و مقدمه مطرح می کند از آن است که با کوشش فراوان هم، تاکنون هیچ برگ نوشته ای در باب ترکیه ی باستان، از مبداء دو هزاره تا ۲۰۰ سال پیش، اعم از دوران بیزانسی و یا عثمانی آن، نیافته است که به نحوی بتوان از مطالب آن سردرآورد و به عنوان مدرک تاریخی مطمئن به خواستار آن ارجاع داد، زیرا آن چه را نیز در باب تاریخ ۴۰۰ سال اخیر عثمانیان دیده است، جز همان حکایت نحیف و ناممکن جنگ های پیاپی ترکان با امپراتوران صفوی و یا حمله و تخریب و برپا کردن آتش سوزی در بالکان نبوده است که در باب صفویه از بی ارزشی محض آن با اطلاعیم و در باب بالکان و اروپای شرقی نیز تنها از وسعت توحش به کار رفته در آن سرزمین ها، به دست مسلمانان، فقط یکی دو بلغاری، به سفارش کلیسا، رمان هایی ساخته اند، که در زیر یوغ یکی از آن ها است، ولی کسی نمی تواند کم ترین اثری از آن همه درنده خویی مکتوب در آن داستان ها بیابد مگر کشتارهایی واقعی که شاهد بودیم صرب ها به تلافی حمله واهی ترکان، نسبت به مسلمانان اروپای شرقی روا داشتند!!!

 

«درباره ی تاریخ عثمانی و ترکیه ی جدید مطالب فراوان و به کرات نوشته شده است، اما معمولا اساس تمام این گفته ها و نوشته ها منابع اروپایی و دیدگاه های جاه طلبانه و تعصب آمیز اروپاییان بوده است. تنها در سال های اخیر تلاش برای تدوین تاریخ جدیدی برای عثمانی و جمهوری ترکیه بر اساس منابع ترکی آغاز شده است. مقصود اصلی اثر موجود جمع آوری منابع غربی و ترکی در کنار یکدیگر و افزودن نتایج حاصلهاز پژوهش های مولفان در آرشیوها و کتاب خانه های عثمانی و مآلا ارائه ی تاریخ مورد نظر در متن اصلی آن است.» (استانفورد جی. شاو... تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه ی جدید، جلد دوم، ص ۹)


هنگامی که به درون کتاب پر برگ و به واقع کسل کننده ی شاو هم سر می کشیم با خبر می شویم که او هم جز تکرار افسانه های کلیسا ساخته در باب عثمانی و ترکان و از همه عجیب تر دوران بیزانسی ها حرفی نمی زند و برگی مستند و متکی به گواهی های معتبر تاریخی همراه ندارد. 


آمفی تآتر، آنتالیا (اسپندوس)

درباره ی این آمفی تآتر غیر مسقف و در هوای باز چه می گویید؟ آیا این شاه کار معماری خیره کننده و باشکوه، که هنوز هم قابل راه اندازی و بهره برداری است، موجب خجلت مدعیان ارزش مخروبه ای به نام تخت جمشید نمی شود، حکایت کاملی از نوپدید بودن تاریخ ترکان در آن سرزمین را بیان نمی کند و مورخ را وا نمی دارد تا بپرسد: اگر در شهرکی به وسعت و اعتبار آنتالیای امروز، به میزانی که در این بنای فرهنگی جای نشست تماشاگر تعبیه شده، مشتاق دیدار از برنامه های تآتر وجود داشته و از دیگر توانایی های مادی و فرهنگی و نظامی رومن ها بهره می برده، آیا چند چادر نشین و قاطر سوار سلجوق و یا ترک، که حتی مبداء جنب و جوش آن ها را نمی دانیم، قادر به تغییر و جا به جایی قدرت در آن ملک به وجهی بوده اند که داستان آن را به تکرار شنیده ایم؟!! زیرا مورخ توریست نیست و از دیدار آثار گذشتگان دچار جذبه و وجد و ذوق زدگی نمی شود، بل همان ها را اساس پرسش های تاریخی لازم قرار می دهد، چنان که در باب بوروبودوی اندونزی و دیوار چین شنیدیم و در این باره می پرسد: با کدام تکنیک و شگرد صدای بازیگر روی سن و یا حتی وضوح حرکات او را به تماشاگری در گوشه ی چپ و راست این آمفی تآتر بزرگ می رسانده اند؟ حال آن که امروز بدون سیستم توزیع و تقویت صدا، سخنان خطیبی را در سالن مسقف نه چندان بزرگی هم نمی شنویم و در بالکن اپراها برای دیدار درست تحرکات هنرپیشه بر روی سن، کاربرد دوربین چشمی ضرورت است؟! آیا نام گذاری آمفی تآتر بر این مجموعه از سر تبلیغات غربی است و این مجموعه تنها به کارهایی چون اجرای کنسرت های موسیقی و یا برگزاری تجمعات تشریفاتی می آمده است؟ به هر صورت، آیا قوم پرستان دست خالی مانده ی ما، که چند سنگ نیمه تراش خورده را، به قصد شفا، بر چشمان بی نور خود می مالند، با دیدار از این بنای شگفت انگیز و حساب شده، احساس واپس ماندگی ندارند؟!


ازمیر. بقایای یک بنای اشرافی و یا یک مرکز حکومتی

در این نمونه نیز، که مظهری از ظرافت و اشرافیت و هنرمندی استادانه در معماری سنگی است، تنها رومن ها وجود خود در ترکیه را اثبات می کنند. اگر حوزه های فرهنگی و دانشگاهی غرب، ذره ای به ادعاهای خود ارزش و اهمیت و اعتبار می دهند، هیئتی بین المللی را مامور کنند تا با سود بردن از تکنیک های نو، شناس نامه ای برای این بنا و یا آن آمفی تآتر بسازند که زمان ساخت و دوران و علت متروک و مهجور ماندن آن را ثبت کرده باشد. آن ها در هیچ مورد و نمونه ای هرگز به چنین استانداردهای شناخت تاریخ و باستان شناسی روی نکرده و نخواهند کرد، زیرا نیک می دانند چنین کنکاشی به سادگی اثبات می کند که نه آکروپولیس را ایرانیان سوزانده اند و نه تخت جمشید را اسکندر مقدونی و نه این بنا و آن به فرض آمفی تآتر، بر اثر تهاجمات خصمانه متروک مانده است، تا مجبور به این اعتراف نشوند که با منظورهای پلید کنیسه و کلیسا برای تمدن های کهن و باستانی جهان داستانواره های ابلهانه ساخته اند و دانشگاه های مسئول انتقال این همه ابهامات آشکار به فرهنگ عمومی انسان، از جمله ماجراهای فوق کارتنی جنگ های عثمانی با بیزانسیان، ناگزیر نباشند تا تابلوهای خود را با اعلان مرکز پرورش چهارپایانی به صورت استادان تاریخ و باستان شناسی تعویض کنند!!


نمونه ای از موزاییک چینی دیواری و کف سازی

این نمونه ای از چند هزار تابلوی موزاییکی مانده در منطقه ی ما و حوزه ی مدیترانه است که رم و آتن و جزایر آن دریا و شمال آفریقا و سراسر بین النهرین و ترکیه و منطقه ی جنوب ایران را، که دوران معینی مامن یونانیان گریخته از آتن بود، پوشانده است. در هیچ یک از این مانده ها، چه از منظر شمایل انسانی، البسه و دیگر مظاهر معمول زندگی، جز رد پای تمدن و تجربه و هنر رومن و یونان دیده نمی شود. وفور چنین نمایه های زینتی در ابنیه باستانی ترکیه، نشان می دهد که آثار تاریخی ترکیه، نقش و رنگ و مهر عثمانی و ترک ندارد و از پیشینه ی دیگری می گوید که این مانده ها به خوبی صاحبان آن را معرفی می کنند. مضاف بر این که اصولاً ترکیه جز در ناحیه ی محدودی در نوارهای ساحلی آن، تاریخ کهن و حتی باستانی ندارد و بیش از ۹۰ درصد خاک آن به کلی از نشانه های هرنوع تجمع متمدنانه و حتی حیات معمول انسانی، تا چند قرن پیش، به کلی تهی بوده است، امری که با دلایل کافی آن را حاصل تاثیر وقوع طوفان نوح در ترکیه دانستم، در ترکیه یافتن آثار و عتیقه جات کهن، تا عمق لااقل شش هزار سال مقدم بر میلاد مسیح، ممکن نیست و مانند ایران با فرود آمدن هر ضربه ی کلنگی در هر گوشه آن شگفتی تازه ای از حضور و هستی آن سی ملت ماقبل هخامنشی پدیدار نمی شود که در توطئه ی مشترک یهودیان و نیزه داران مزدور آنان و در نسل کشی کامل پوریم در زیر آوارها مدفون ماندند. این ها مطالب و حقایق قابل تعقیبی است که همراه دلایل کافی دیگر، به سهولت در زیر لای ماندن دراز مدت بخش بزرگی از ترکیه، پس از آن طوفان را اثبات می کند.


«موزه آنتالیا، سالن سنگ مزارهای سرداران و یا سلاطین بیزانس»

و بالاخره این سنگ مزارهای پر کار و بس هنرمندانه، که با کمال تعجب رد پایی از باورهای مسیحی، مثلا صلیب، در آن ها نمی بینیم و همانند مقبره ی پاسارگاد، همان اسلوب معابد هلنیستی در ساخت آن تقلید شده و خود حکایت دیگری است که سراپای تاریخ کنونی بیزانسیان ترکیه را درهم می ریزد و به مشتاقان و مترصدان یاد آور می شود که دل پذیرتر از حقیقت ناب جلوه ای در جهان پدید نیامده، که از جمله، بی هیچ مرارتی، بندهای زیاده گویی های یهود بافته و موجب تفرقه ی موجود را از گردن مردم ممتاز و مسلمان این منطقه، اعم از فارس و ترک و عرب و کرد و لر و غیره بر می دارد. (صفویه 5 -196)

 

تنها یک دیدار دقیق از آن آمفی تآتر آنتالیا برای خردمند آگاه از مسائل معماری معین کرد که چنین زیر ساخت پرگستره و حجمی، آن هم در هوای آزاد و به زمانی که امکانات تقویت صدا و تصویر نبود، هرگز نمی تواند به عنوان صحنه و سنی برای اجرای پیس مورد استفاده قرار گرفته باشد. آن گاه صاحبان فراست می پرسند پس این همه اصرار در سالن تآتر معرفی کردن این گونه ابنیه از چه باب است؟ سوالی که پاسخی بس ساده و در عین حال شگفت انگیز دارد و نوع دیگری از تغییر کاربرد را به ما معرفی می کند که همانند تبدیل جاده های چین به دیوارهایی برای مقابله با قوم موهوم و قلابی مغول، به اختراع و مستندات تاریخی ظهور آن نیروی وحشی و خون ریز و سهمگین کمک کرده است. این جا نیز اگر رومن ها را در چنین کثرتی به تماشای تآتر بنشانند، پس یونان و روم نیازمند نمایش نامه نویس هم می شود، که آشیل یکی از آن هاست، با نمایش نامه ای به نام ایرانیان!!! و تمام این بازیچه پنداشتن فرهنگ آدمی تنها از آن روست که رخنه ها را بر شناخت قتل عام پوریم ببندند!

 

«هماوازان:
اینان در میان ایرانیانی که رهسپار
سرزمین یونانیان شدند، وفاداران نامیده می شوند،
نگهبانان این قصر مجلل و پرزرند،
و چون والامقامند،
خود خدایگان پادشاه ما خشیارشا
فرزند داریوش،
آنان را برگزیده تا کشور را پاسداری کنند.
لیک اینک در اندیشه بازگشت شهریار
و ارتش زرین آذین
فزون از فزون، گمانی شوم
دلم را پریشان می کند.
چه یکباره همه نیروی آسیایی نژاد
خروشان در پی رهبر جوان رفتند.
نه پیکی، نه سواری
به شهر ایرانیان نمی آید.
از سرزمین های شوش و اکباتان،
وز کهن باره های کیسیان،
شتابنده ره سپردند، گروهی سوار بر اسب،
گروهی نشسته به ناو، سپاه پیاده نظام،
انبوه بزرگ لشکر جنگی را تشکیل دادند.» (آشیل، ایرانیان، مطلع نمایش نامه)


چنین است آغاز آن نمایشنامه ی نفرت انگیز و کودکانه، که با این کلمات روستایی و رنگین، قصد آن دارد تا از خواننده بارکشی بی آزار بسازد تا با کمال معصومیت درنیابد که آشیل سراپا قلابی، مشغول صحنه گردانی شهر فرنگی است که با شرح او کتاب های تاریخ ایران باستان را در عهد ما وصله پینه کرده اند!

 

«آشیل: درام نویس یونانی و پایه گذار تراژدی یونانی. در الئوسیس متولد شد و در سیسیل وفات یافت. در جنگ های ایران و یونان سرباز بود و در جنگ های ماراتن و سالامیس حضور داشت. آشیل پایه گذار تراژدی یونان است و ارسطو در کتاب بوطیقا کسی را پیش از او نام نمی برد... در مسابقاتی که هر دو سال یک بار برای تعیین به ترین نمایش نامه در آتن برگزار می شد، در حدود بیست بار شراکت کرد و اقلا دوازده بار برنده شد. گویا جمعا نود نمایش نامه نوشته که فقط هفت عدد از آن ها باقی مانده که نمایش نامه ایرانیان یکی از آن هاست.» (غلامحسین مصاحب، دایره المعارف فارسی، ذیل واژه ی آشیل)

 
ملاحظه می کنید که با چه مهارتی در پنج سطر نوشته دائره المعارفی این همه دروغ درشت را جای داده اند و خشایارشایی را که هنوز سقفی در ایران بر سر اهل و عیال خود نساخته، با میلیون ها جنگ جوی همراه، به یونان فرستاده اند و کسی را فراهم دارند، احتمالاً از اخلاف هیئت ژوری آن مسابقات، تا پس از ۲۵۰۰ سال برای ما تعریف کند که آشیل بر مبنای تجارب دیداری اش، در جنگ های ایران و یونان، نمایش نامه نویس شده، بارها در مسابقات مربوطه شرکت کرده و حتی برنده شده است؟!!!


مثلاً به این تصویر از همان به اصطلاح آمفی تآتر با دقت کامل نگاه کنید. اگر آن توریست هایی را که بر کف محوطه و در گوشه ی سمت چپ حیاط آن گرد آمده اند، گروهی بازیگر تآتر بپنداریم و یا آن ها را به روی سن منتقل کنیم و به مجادله با یکدیگر واداریم تا با تمام توان بر سر هم فریادکشند، آیا تماشاچیان ردیف های بالا چیزی از سخنان شان خواهند شنید و پی به ماهیت و صف بندی دعوا خواهند برد؟!! مسلم است که خیر!!! و از آن مهم تر، اگر در میان صحنه و سن این ظاهرا آمفی تآتر بازیگرانی مشغول ادای حرکاتی باشند، آن ها که در آخرین ردیف زیر نشسته اند، آیا قادرند که آن ها را ببینند، یا نصیب آنان از اجرای تآتر تنها یک گردن رگ به رگ شده خواهد بود؟!


این هم بقایای بنای معروف به مقبره ی پادشاهان در مرسین ترکیه. مورخ هنگامی که به آن همه سنگ مزارهای مرمرین سبک رومن می نگرد، که بی هیچ آسیبی در موزه ی باستان شناسی آنتالیا جمع کرده اند و غالب آن ها منتقل شده هایی از این بنای ویران است، با حیرت از خود می پرسد که شاید قدرتمندان روم شرقی ماترک خود را در یک تغییر و تحول دوستانه به عثمانیان تحویل داده باشند. اینک که حواشی ساحلی سراسر ترکیه را از انبوه آثار سبک رومن و یونانی لبریز می بینیم، گویا با شاهدانی آشنا می شویم که به ما می گویند در زمانی معین صاحب منصبان روم با آسوده خیالی کامل و به صورت بنیانی و ماندگار، مشغول پهن کردن بساط اقامت دائم خویش در ترکیه امروز بوده اند، زیرا این ابنیه با چنان استحکام و هزینه ای بالا رفته و از چنان تنوعی برخوردار است که به طور معمول قدرت های تاریخی در جغرافیای بومی خود بنا می کنند و معمولاً چنین مظاهر ثابت و دیرپایی از سوی اشغال کنندگان موقت سرزمین دیگران دیده نمی شود، زیرا که پیوسته با مقاومت آشکار و پنهان ساکنان اصلی مواجه اند و همانند دیگر نمونه های سلوکی در بین النهرین، تنها زمانی منطق اجرا می یابند، که در سرزمینی بدون معارض بنا شده باشند. چنان که تاریخ گواهی معرفی نکرده است تا ورود رومیان به ترکیه ی امروز را با مقاومت بومیان آن سرزمین مواجه بگوید و اکتشافات در ترکیه تنها حضور بسیار دور کلنی های کوچک و پراکنده ای از تجمع بدوی انسان، در اندازه ی اتاقکی با اجاق را، آن هم در زیر انبوه بلندی از رسوبات سیلابی، شناسایی می کند. در این میان زمان ورود سازندگان این ابنیه را چه در عهد روم باستان بینگاریم و یا پس از تجزیه ی روم، به شرقی و غربی، مسلم این که آن ها به سرزمینی فاقد حیات ملی و قومی و بومی وارد شده اند، درست به همان گونه که یونانیان، در گریز به شرق، پس از فرو پاشی آتن، قرن ها با آسوده خیالی کامل در سرزمین بدون صاحب ایران زیسته اند. ایرانی که بر اثر آسیب قتل عام پوریم بی سکنه مانده بود و ترکیه امروز که به علت وقوع طوفان، مکان و امکانی برای توسعه ی تاریخی و بقای بومیان ماقبل طوفان را نداشت. (صفویه ۵ – ۱۹۷)

 

منابع

(صفویه ۵ – ۱۹۷)
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال