فارسی
  • فارسی
  • English

تخت جمشید

تعیین تکلیف با تخت جمشید نخستین مایه دانایی در باب تاریخ ایران است. زیرا تمام دروغ و حقه بازی و شالتاق و شارلاتانی و شیادی‏ها در این موضوع، از این مخروبه‏ها آغاز می‏شود و ویران کردن اطلاعات موجود درباره این مجموعه، چنان که پیش‏تر هم اشاره آوردم، لگدی به آجر نخستین است تا جور چینی ناشیانه کنونی درباره تاریخ ایران را یکی یکی بر هم خراب کند، منظری نو از هستی و هویت عمومی این خطه بسازد و پرده از قتل عام پوریم و عواقب ضد تمدنی آن بردارد، که تحقق آرزوهای بشری را، لااقل یک هزاره به تعویق انداخت. شناسایی بی‏تعصب و دقیق تخت جمشید، در عین حال به معنای آشنایی درست با آن مجموعه هخامنشی است که بنیان گذاران تمدن و توانایی و سازمان دهندگان موجودیت ملی ما معرفی شده‏اند و بر مبنای شنیده‏های تاکنون، پایه گذار تخت جمشید را باید داریوش هخامنشی بشناسیم. مطلبی که به اراده الهی، بطلان مطلق آن اثبات شده. (صفویه1- 54)

دریافت حقیقت درباره ابنیه تخت جمشید، گام نهادن در نخستین پله صعود از نردبان درک صحیح تاریخ ایران و شرق میانه است. در واقع اثبات نادرستی انبوه افسانه های پیچ در پیچی که گردا گرد مدخل هخامنشی از طریق این مجموعه سنگی بی خاصیت و نیمه تمام قرار داده اند، از مبحث ناتمام بودن آن ابنیه آغاز می شود و ما را نسبت به حضور و وجود گروهی آگاه می کند که دروغ سازی در باب هستی و هویت ایرانیان را از همین ابنیه ی سنگی آغاز کرده اند. (صفویه2- 67)

بدین ترتیب کتیبه ای سه زبانه را در جلو خان منزل منتسب به داریوش یافته ایم که بی تردید حد اکثر عمر حک آن در پنج دهه اخیر بوده است! آیا در این پایتخت با عظمت هخامنشی کتیبه های دیگری را هم همین اواخر حک نکرده اند؟!


این تصویر را به قصد نمایش جرزهای دو سوی رواق خانه داریوش قرار داده ام و به مجموع این پلان سمت جنوب از خانه داریوش توجه می دهم که همه چیز را در جای خود پاک و پاکیزه چیده اند. پله هایی عریض و وسیع و بلند، در سمت راست عکس با آرایه هایی چشم نواز در دوسوی آن، و دیواری در مقابل که با تصاویر و کتیبه هایی از زبان خشایارشا پوشانده اند. اگر خشایارشا چنان در خانه پدر صاحب اختیار است که بر جرزهای ورودی و بر دیوارهای حیاط آن، به نام سلطان و طبیعتاً پس از مرگ پدر، یادداشت می نویسد، پس محقق می پرسد به کدام دلیل و مصلحت و عاقبت اندیشی، داریوش صاحب خانه، سطوح سالم بنای خود را برای نوشتن فرزندش خالی گذارده است؟! این همان گام نخست برای انتقال ما به این نقطه است که اصولاً مجموعه ابنیه ی تخت جمشید پس از رخ داد پلید پوریم نیمه کاره و به وضعیت کنونی به خود رها شده، در زمان آغاز ساخت این مجموعه، اثری از حضور داریوش در تخت جمشید، مگر به سعی جعل دیده نمی شود. کوشش برای اثبات این مطالب بسیار هیجان انگیز، به آن سبب است تا ثابت شود حداکثر حیات سیاسی- نظامی دار و دسته آدم کش هخامنشی نام در شرق میانه، از کورش تا پوریم، نمی تواند بیش از قریب سی سال بوده باشد و نیز معلوم شود اسناد منتسب به سلاطین پس از خشایارشا در هر جا مدعی یافتن آن اند، جعل محرز است و بالاخره این که از جمله برابر متن تورات، اجرای ماجرا و پروژه پوریم،  به زمان خشایارشا رخ داده است.

 

کافی است این عکس و عکس بعد را با هم و با تصویر امروزین محوطه جنوبی  کاخ داریوش مقایسه کنید.

در عکس بالا همان جرز نیم شکسته را در جای خود می بینید، در حیاط تچر قطعه سنگ خام تراش نخورده ای از زیر خاک بیرون آمده، که با فلش نمایش داده ام و حکایت روشنی از محوطه ای نیمه تمام و در حال کار عوامل بنایی را بیان می کند و اثری از پله هایی نیست که در تصویر زیر و در عکس رنگی ابتدای این مبحث دیده می شود. در میان خاک های سمت راست، اجزایی از قطعات منقوش را پراکنده اند که موقعیت استقرار آن ها طبیعی نیست و نمی تواند از زیر آوار بیرون کشیده شده باشد و اگر گمان کنیم پله های عریض و بلند سمت شرق در زیر خاک مانده، باید ارتفاع آوار را بسی بیش از این عکس بگیریم. وانگهی این آواری کوبیده در زیر باد و باران ۲۵ قرنه نیست، خاک منتقل شده ای است با پاره هایی از سنگ های حجاری شده در میان آن و کسی توضیحی ندارد که پلاک بزرگ و مسطح سنگی در عکس زیر را، که در تصویر قبل نیست، از کجا به این محوطه کشانده اند؟ بدین ترتیب حیاط جنوبی تچر را از همه سو می توان یک جور چینی کثیف، برابر آن چه در پاسارگاد صورت داده اند، تلقی کرد و از منظر باستان شناسی کاملاً بی ارزش گرفت.


چنین رفتارهای خود سرانه در سراسر مانده های باستانی ایران، که جا به جایی و تغییر هویت و تخریب یکصد و پنجاه هزار متر مربع از آثار ایلامی تخت جمشید، بخش کوچکی از آن است، که به آسانی اثبات می کند بقایای آثار باستانی ایران ابزاری سیاسی با  قصد تاریخ و هویت سازی قلابی برای ایرانیان، پوشاندن ردپای فاجعه پوریم و بالاخره زمینه چینی برای ایجاد مطالبات و مناقشات ملی و احساس کینه، نسبت به یونانیان و مقدونیان، ترکان و اعراب است که مسبب تخریب تمدن منطقه و علی البدل پوریم قرار داده اند. سمت پر زور این حقه بازی، ایجاد نفرت نسبت به مسلمین، تولید اختلاف در میان مسلمانان و ایجاد غبار بر چهره بس پاکیزه اسلام است.

 

حالا به این دو عکس از محوطه ی تراس سمت شرق، در تالار بزرگ آپادانا نگاه کنید، که در کارتن سازی های کودکانه ای چون «شکوه تخت جمشید»، محل برگزاری جشن های بزرگ و احضار ملت های دست نشانده برای تقدیم هدایا و مالیات گفته اند. آخرین ستون سمت راست ، که فلش زده ام، سراپا سنگ خام تراش نخورده و حتی شیار اندازی نشده است. درعکس زیر هنوز قطعات تراش نخورده دیگری بر زمین است و در هر دو عکس تنها آخرین قطعه زیرین، به عنوان الگوی تراش قلمه به ارتفاع تقریبی نیم متر شیار اندازی شده است.


اگر گمان می کنید اجرای چنین پروژه های عوام فریبانه و تزریق این معجون دروغ به رگ ملی مردم فریب خورده ما به سهولت و با هزینه اندک صورت گرفته، پس مجموعه داربست بالا را تماشا کنید که برای حذف و یا تصحیح همان ستون تراش نخورده در آپادانا بر پا کرده اند و می بینید علاوه بر داربست، گرداگرد ستون را هم پرده استتار کشیده اند! سئوال این است در پس این پرده، مشغول به چه کاراند و قرار است بر سر این ستون کاملا مغایر با دیگر نمونه ها چه بلایی بیاورند؟!! در سمت راست عکس و در فضایی که به کاخ نیمه تمام داریوش سوم معروف است، ستون شفاف و تراش خورده و برپای دیگری را می بینید که با فلش نمایش داده ام. در آن جا نیز گرداگرد ستون، داربست بسته اند و حاصل آن که امروزه این ستون را در آن محوطه نمی بینیم! آیا در پس این نقل و انتقال ها چه مقصدی پی گیری می شود؟ بی شک همراه این دستگاه و تدارکات  پر هزینه، بنا بر نیاز، کارشناسانی هم دعوت می شوند تا با دروغ بافی، بر سر مردم این ملک، شیره تاریخی بمالند! آن چه به وضوح دیده می شود این که ارتفاع ستون برابر نیست و عکس بالا قطعه ای اضافه دارد که با فلش نشان داده ام. آیا چنین مخارجی را کدام دستگاه جز میراث فرهنگی ایران پرداخت می کند و آیا مفهوم میراث فرهنگی در سرزمین ما کمک به ایجاد فضایی است که با جعل و تخریب و تعویض، سکوت تاریخی ما را بپوشانند، اهورا مزدا  بپرورانند، ایران باستان را بر دوران اسلامی ارجح شمارند و ترک و عرب ستیزی و هزار بیماری بی درمان فرهنگی و تاریخی و هویت خواهی را رواج دهند؟! آیا مگر سازمان میراث فرهنگی کشور نیست که باید در برابر گزارش کارشناسان نظام مهندسی ایران، در باب نیمه ساخت بودن تخت جمشید حساسیت نشان دهد و آن را قبول و یا رد کند؟ اگر کارشناسان میراث، چشم و گوش بر ابواب نیاز به بازنگری در مظاهر و مفاهیم تاریخ ایران بسته اند، آیا مگر جز این تعبیر می شود که آقایان علاقه ای به شناسایی حقیقت و بیان آن به مردم ندارند و تنها در اندیشه باز ماندن دکان خویش اند؟!

 

اگر تصاویر پیشین برای به هوش آوردن کسانی که خود را به کری و کوری می زنند کفایت نمی کند، پس به این عکس برداشته در ابتدای مراحل باز ساخت تخت جمشید دقت کنید که محوطه تالار آپادانا را نشان می دهد. در این جا قلمه ستون بر زمین افتاده ای را می بینید که به طور واضح و بی نیاز به توضیح، شیار اندازی آن نیمه تمام است و یکی از حضرات بس کاردان باستان شناس از دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب ، مشغول تدارک بیرون بردن این نیمه ستون از محوطه آپادانا  است. این عکس تنها نمایش از این پاره ستون لو دهنده است که بی مباحث کش دار، اثبات می کند اجرای کار در مجموعه تخت جمشید حد اکثر بیش از بیست درصد پیشرفت نداشته و این مقدار در کاخ آپادانا کم تر از ده درصد بوده است.مدت هاست کسی از سرنوشت این نیم ستون خبر ندارد و اگر تکه تکه و در محیط های مورد نیاز پخش نکرده باشند، پس باید سراغ آن را زیر سقف سوله ای گرفت که به عنوان مخفیگاه دور از انظار، برای انجام آزادانه شیادی های هیئت حفاری تخت جمشید، حتی پیش از ورود به محوطه سرپا کرده اند. پس کسانی که با وجود آگاهی از این گونه تصاویر و انبوهی مدارک و حقایق دیگر، که نیمه تمام ماندن ابنیه آن سکو را، به سبب رخ داد پلید پوریم اثبات می کند؛ در کارتن «شکوه تخت جمشید» در باب برگزاری جشن در این سالن بی ستون نقالی کرده اند، جز دشمنان آگاهی ملی و دست نشاندگان مراکز ایران شناسی یهود نشان نام دیگری نمی گیرند! 


و این تصویر دیگری از همان ستون که از صفحه ۱۰۷ کتاب «بررسی و  مرمت در  تخت جمشید»  به قلم  تلیا برداشته ام و دعوت  می کنم شرح و توضیح تلیا، عالی مقام ترین مرمت کار تخت جمشید بر این تصویر را نیز بخوانید تا معلوم شود کار این حضرات نه مرمت، بل بزک یک مخروبه نیمه کاره و به خود رها شده و جا زدن آن به عنوان یک تالار بار عام بوده است:

 

«پیکره ۹۰. تخت جمشید. تالار آپادانا. سومین قطعه ستون مورد تعمیردر ایوان شرقی از زمین برداشته شده و روی قطعه دومی نصب گردیده است. اکنون کار ایجاد قاشقی ها (شیار اندازی) بر روی سنگ های الحاقی و حجاری آن ها با قلم دندانه دار باقی مانده است» (تلیا، بررسی و مرمت در تخت جمشید، صفحه ۱۰۷)

 

شاید با این اعتراف تلیا، کاسه های داغ تر از آش هم بپذیرند که ستون های تالار آپادانا نیز نیمه تراش بوده و از این پس برای اجرای جشن های سده و نوروز داریوشی، تالار کهن دیگری را اجاره کنند و آدرس دهند که لااقل سقفی داشته باشد! (صفویه2- 55)


با نمایش عکس بالا که به عنوان لوحه شماره پنج در کتاب تخت جمشید اشمیت چاپ کرده اند، بار دیگر و برای اثبات این نکته که بنای تخت جمشید پس از مرگ داریوش آغاز شده و اثری از او در آن مجموعه دیده نمی شود، به تخت جمشید باز می گردم و توجه می دهم درعکس بالا، که درآغاز خاک برداری ها ازمنظر هوایی تخت جمشید برداشته اند، بنای محقر داریوش معروف به تچر را می بینیم که در قسمت شمال آن و جایی که با سه فلش پوشیده شده، چیزی جزمحوطه ای تراس مانند وخالی از هرگونه عوارض معماری نیست. این ایوان بزرگ بدون بقایا و آرایه و ستون و درگاه و غیره، به ترین نشانه بر نیمه کاره ماندن ساخت به اصطلاح خانه داریوش است.

 

«ایوان کاخ داریوش: سقف ایوان بر فراز هشت ستون استوار می شده لکن نه در ایوان و نه در قسمت های دیگر کاخ داریوش اثری از بدنه و سرستون باقی نمانده است. ممکن است تصور کرد که بدنه و سرستون ها از سنگ نبوده بل از چوب بوده است ولی مشاهدات ما وادارمان می کند که در این گونه موارد جانب احتیاط را از دست ندهیم. فقط یک پایه ستون سنگی چهارگوش دو پله ای در قسمت شرقی ایوان مشاهده شد که ممکن است این سنگ را از قسمت دیگر تخت جمشید و فی المثل از بنایی که از طرف پرفسور هرتسفلد در قسمت جنوبی صفه حفاری شده و پایه ستون های مشابه دارد به این محل آورده باشند» (اشمیت، تخت جمشید، ص ۲۲۱)

  

با اعتراف اشمیت، که درایوان شمالی کاخ داریوش اثری از بقایا بر جای نیست و می خواهم آن حدس او را دنبال کنم که آن چه در حال حاضر در آن ایوان دیده می شود، حاصل نقل و انتقال هایی است که برای فریب بازدید کنندگان از این جا و آن جا جمع آوری کرده اند.


این تصویر نزدیک جبهه شمالی تچر است که درآغاز خاک برداری و از زاویه زمینی گرفته اند و پس از بلوک های کرسی چینی و عبور از فضای خالی تراس، به دو سنگ دروازه افقی و یک قاب پنجره  بزرگ، که همگی فلش خورده اند، در جهت غربی ــ شرقی بر می خوریم که نخستین عوارض بنای تچر از سمت شمال است.


در این نمای نزدیک تر، از جبهه شمالی تچر، باز هم جز بلوک های بزرگ کرسی چینی، فضای خالی تراس و سرانجام همان دو دروازه ورودی و تک قاب پنجره شرقی ــ غربی را نمی بینیم که در یک ردیف اند و هیچ عارضه ساختمانی دیگر، مقدم بر آن ها، میان بلوک های کرسی و این دروازه ها و قاب پنجره قرار ندارد.


اما در این عکس و درست در همان محوطه خالی تراس، در حال حاضر و از زمان جشن های شاهنشاهی، ظهور ناگهانی سه ارک و طاق نمای سنگی و یک ستون و جرز مجرد فلش خورده با استقرار شمالی - جنوبی را شاهدیم، که گویی از آسمان تخت جمشید بر تراس قبلا خالی خانه داریوش باریده اند! شگردی که تنها باستان شناسان غرب از نحوه اجرای آن باخبرند و تنها امثال تلیا می توانند بر این گونه حقه بازی های رسوا، نام مرمت بگذارند و تنها کودکان پیش دبستانی مجتمع فرهنگی اورشلیم قادرند برای این گونه حقه بازی ها هورا بکشند! آیا این حضرات شعبده باز چنین خرگوشانی را از کدام گوشه کلاه شامورتی بازی خود بیرون آورده اند؟! 


این یکی از آن سه ارک نسبتاً کوچک است که ناگهان میان تراس کاخ تچر سبز کرده اند. این ارک ها را از ابنیه معروف به معبد فراته دار برداشته اند، که در آن کتیبه هایی به خط یونانی در ستایش زئوس در سمت جنوب غربی، خارج از سکوی تخت جمشید و نزدیک به دیوار جنوبی آن یافته اند. در حال حاضر کم ترین اثر و یادگاری از آن معابد فراته دار بر جای نمانده و مجموعه بقایای آن را یا همانند این ارگ به تراس خانه داریوش و یا مانند سنگ ها و زیر ستون ها و نقش برجسته ها، به پاسارگاد منتقل کرده اند.

 

«محوطه جنوبی خارج صفه تخت جمشید مشتمل بر ویرانه های ابنیه عهد هخامنشی است و این امر از بقایای ساختمانی همنوع بناهای تخت جمشید که از آن جمله تا اوایل قرن نوزدهم میلادی یک ستون نیز سرپا مانده بود هویداست. تا آن جا که می دانیم وصف ساختمانی این ابنیه در هیچ کجا ذکر نشده، ولی ما می توانیم لااقل نقشه آن ها و بلندی دیوار کنگره دار حیاط و پلکان را نمودار سازیم» (اشمیت، تخت جمشید، ص ۵۵)

 

نتوانستم بر وسوسه نصب مجدد این نقل قول هرتسفلد در باب معبد یونانی بیرون از صفه تخت جمشید، غلبه کنم که هر خردمند دور اندیشی از طریق خواندن آن به سادگی در می یابد که چه بی مایگان پلید طینتی را، با القاب دروغین و مضحک پروفسوران عالی مقام، به عنوان باستان شناس و مفسر تاریخ ایران به ما قالب کرده اند!

 

«در پای صفه تخت جمشید معبدی بنا شد. معبد یونانی نبود. در آن ایزدان کهن ایرانی پرستش می شد. با این همه در کتیبه نذورات معبد، که به زبان یونانی نوشته اند و نه فارسی باستان و یا فارسی میانه، به جای اهورامزدا نوشته اند زئوس مجیتوس و به جای میترا نوشته اند آپولن و هلیوس و به جای آناهیتا، آرتمیس و آتنه». (هرتسفلد، ایران در شرق باستان، صفحه ۲۸۱)

 

آیا این سخنان، لایق دریافت عالی ترین نشان شیادی نیست و آیا اسباب شرمندگی روشن فکری ایران در قرن اخیر نمی شود که چنین مهملاتی را بی اندک تغیّر و پرخاش پذیرفته اند؟! باری مقصود از چنین بررسی های مقدماتی این که یادآور شوم در پس بخشی از آن چه در ظاهر تخت جمشید دیده می شود، از کتیبه و حجاری و ستون شیار دار و ارک های سنگی و غیره، چنان که بررسی خواهم کرد، یک حقه بازی و جعل آشکار پنهان است که با نمونه های بسیار اندک آن آشنا شدید. در حقیقت تخت جمشید واقعی، که می توانست موجب غروردل بستگان به تمدن ایران کهن پیش از هخامنشی باشد، همان 150 هزار متر مربع بنای خشتی و زیگوراتی مانده از ایلامیان بود، که شیادان غربی ، درآمده به لباس باستان شناس ، از بیخ و بن برچیدند و آن چه را اینک با صرف هزینه های بسیار، چنان آراسته اند که بر بیننده اثر گذار باشد، جز یک طراحی تازه اجرا شده، درمجموعه مخروبه هایی نیمه کاره و به خود رها شده نیست. (صفویه2- 56)

 

قصد آن دارم تا به ماجرای کرونولوژی تسلط نیزه داران هخامنشی در ایران، تا زمان رخ داد پوریم، رسیدگی کنم که به نظر می رسد دورانی بسیار کوتاه و بدون آثار ماندگار بوده است. بی شک و برابر اقلام و اقدامات پیش چشم، آن دارایی عمده را که تبلیغات زمان ما به عنوان ادله حضور و قدرت هخامنشی معرفی می کند، جز مخروبه های تخت جمشید و چند کاسه و پیاله نوساز نیست و اگر یافتن رد پای سلطه و اقتدار امپراتوری روم، در سراسر اروپا، با مظاهر پل و جاده های سنگ فرش و حمام و ورزشگاه و معابد و قصور متعدد، از انگلستان تا مصر و ترکیه و بین النهرین میسر است، نشان محقر و مختصر حضور هخامنشیان از تخت جمشید و نقش بیستون، آن سو تر نمی رود و کسی توضیحی بر این نکته ندارد که آن ۱۲۷ ایالت، با چه نشانه ها خود را هخامنشی معرفی می کرده اند؟! بدین ترتیب مباحثی که در چند یادداشت بعد در این باره عرضه می شود از عمده و جدی ترین مدخل های شناخت مسائل ایران باستان است که در عین حال ارتباط کامل با آن، صرف توجهی ویژه می طلبد.

بیرون از باور تبلیغاتی موجود، در تخت جمشید اثری از حضور داریوش دیده نمی شود و در حالی که از خشایارشا در نقاط مختلف تخت جمشید، قریب پانزده کتیبه می شناسیم، از داریوش اول هخامنشی هیچ کتیبه مسلّم و قابل اثباتی، که ظن جعل بر آن نرود، نمی بینیم! این مطلبی است که برای ورود به آن عبور از مقدماتی ضرور است. نخست این که بدانیم نوشته های مانده بر آن گروه از ابنیه تخت جمشید، که بر خود کتیبه دارند، یعنی دروازه ورودی، آپادانا، سه دروازه، تچر و هدیش، عمدتا و یا کاملا متعلق به خشایارشا معرفی شده، تا آن جا که جز بنای صد ستون، که فاقد کتیبه است، دیگر ابنیه سنگی تخت جمشید را بر مبنای سنگ نوشته های آن، بی تردید و انحصارا باید بنای خشایارشایی شناخت. اما از داریوش، آن هم به اشتراک، فقط در تچر کتیبه کوچکی باقی است، که با نمونه حکاکی جدید که بر آن جرز شکسته دیده ایم، و به دلایل دیگر، به هیچ روی نقر آن به زمان داریوش را نمی توان، مسلم گرفت. آن گاه باید توجه کرد به استثنای کتیبه بی تردید تازه حک شده اردشیر سوم، هیچ شاه دیگر هخامنشی، جز خشایارشا، در تخت جمشید کتیبه ندارد و داریوش دوم و سوم و اردشیرهای اول و دوم، با وجود ادعای سال های دراز حکومت، کم ترین رد پایی، اعم از نوشته و ابنیه، در تخت جمشید باقی نگذارده اند! پس ابتدا به بررسی کتیبه های خشایارشا در تخت جمشید و سپس به آن چند سنگ نوشته منتسب به داریوش بپردازم، که تمامی آن ها را با قصد وارد کردن او به تخت جمشید و اختراع زورکی سلسله و امپراتوری هخامنشی، در دوران اخیر فراهم کرده اند. سلسله و سلاطینی که به دنبال پوریم، یعنی دوران خشایارشا، دیگر نشانه تاریخی ندارند و یادآوری کنم که مورخ به کتیبه های ثابت و نصب شده بر دیوار تخت جمشید نظر دارد و خرده ریزهای دیگر از ظرف و مهر و وزنه و سجاف نوشته را، که معلوم نیست با مدد چه معجزه ای بر برخی از آن ها فقط نام داریوش باقی مانده، غیرمعتبر و قلابی می داند:

 

این کتیبه خشایارشا بر دروازه ورودی و نخستین علامت حضور او در ابنیه تخت جمشید است. ظاهراً متن آن گواهی می دهد که خشایارشا به هنگام بنای دروازه  تخت جمشید، سلطان سلسله بوده است:                   

 

«Xpa، کتیبه  سه زبانه، در چهار نسخه، روی دیواره های درونی دو گذرگاه در با شکوه خشایار شاه یا در ملل، که به صفه راه دارد. موضوع اصلی مسلما ساختن رواق است:

اهوره مزدا ایزد بزرگ است، که این زمین را در این جا آفرید، که آسمان را در آن بالا آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه شاه از بسیار، یگانه فرمان روا از بسیار، من خشایارشا هستم، شاه شاهان، شاه مردمان با تبارهای بسیار، شاه روی این زمین بزرگ تا دور دست، پسر داریوش شاه هخامنشی، خشایارشا شاه می گوید: من این دروازه  تمام مردم را ساختم، (بناهای) خوب بسیاری نیز وجود دارد که ساخته شد در این پارس که خود من ساختم و پدرم ساخت. هر آن چه افزون بر این ساخته شد که خوب به نظر می آید، همه ی این ها را ما به خواست اهوره مزدا ساختیم. خشایارشا  شاه می گوید:  اهوره مزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه را من کردم و آن چه را پدرم کرد، اهوراه مزدا این ها را نیز بپاید» (پیرلوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۰۱)


لغت بناها در متن بالا فرض کتیبه خوانان است و در اصل سنگ دیده نمی شود و لوکوک در ذیل نقل آن، به عنوان شرح، دو تذکر را اضافه می کند: نخست این که صفت خوب برای ساختمان در متون هخامنشی نوپدید است و به جای زیبا نشسته است، پس نمی توان آن فرض بناها را با یقین کامل قبول کرد و دیگر این که «خشایارشا اغلب داریوش را در کارهای مختص به خود سهیم می کند»! آیا این را شگردی برای مخفی کردن مرگ سریع داریوش و یا جبران جدید در نبود نام داریوش در کتیبه های تخت جمشید بدانیم؟! زیرا بنا بر روال، منطقی تر این که داریوش خشایارشا را در انجام کارها سهیم و همراه بگوید و نه معکوس آن! اگر خشایارشا در این کتیبه ورودی خود را فرزند داریوش و شاه می خواند و از اهورا مزدا حفاظت سلطنت خود را می خواهد، پس مسلم است به زمان ساخت این دروازه داریوش زنده نبوده تا در بنای آن با او شریک شود! ادعای دیگر خشایارشا که می گوید بناهای خوب بسیاری در پارس به وسیله او و پدرش ساخته شده، با بقایای کنونی که از هخامنشیان در سراسر این سرزمین می شناسیم، مصداقی جز تخت جمشید نیمه ساخت ندارد، آیا او تخت جمشید را پارس خوانده است؟ در این صورت آن چند شورش رخ داده به وسیله پارسیان را، که داریوش در کتیبه بیستون بر می شمرد، شورش هایی برخاسته از تخت جمشید بدانیم و اگر پارس را تخت جمشید فرض نکنیم، پس آن ابنیه دیگر، که خشایارشا ادعای ساخت آن را در پارس دارد، باید در کجا بیابیم؟! ابهام های فرعی و مجهول و مشکوک در متون کتیبه های هخامنشی، چندان فراوان است که گشودن راز دقیق آن موکول به بازخوانی کامل و ملی اصل سنگی کتیبه ها و از جمله تعیین تکلیف با واژه فارس در این نوشته ها می شود ، اما به هر حال این نکته برای مورخ مسلّم است که بنای هیچ بخشی از پانل های ساختمانی تخت جمشید، به پایان نرسیده و به طور عام این گفتار خشایارشا در این کتیبه که کارها را تمام شده پنداشته، مصداق خارجی و عملی و عینی ندارد.


این هم نمونه تصویری کتیبه خشایارشا در بدنه سکوی شمالی و شرقی آپادانا، که به زبان های میخی داریوشی و بابلی و ایلامی نصب شده است. در این جا نیز با مضمونی کهن و واقعی رو به روییم و متنی را می خوانیم که با زبان معمول خشایارشا در دیگر کتیبه هایش همخوان است.

 

«Xpb، کتیبه سه زبانه در دو نسخه، یکی در سمت راست پلکان شمالی و دیگری در سمت چپ پلکان شرقی آپادانا، موضوع فعالیت ساختمان سازی شاه است: اهوره مزدا ایزد بزرگ است که این زمین را در این جا آفرید، که آسمان را در آن بالا آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه شاه از بسیار، یگانه فرمان روا از بسیار، من خشایارشا هستم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه مردمان با تبارهای بسیار، شاه روی این زمین بزرگ تا دور دست، پسر داریوش شاه هخامنشی، خشیارشا، شاه بزرگ می گوید: آن چه من در این جا کردم و آن چه من در جای دیگر کردم، همه این ها را به خواست اهوره مزدا کردم، اهوره مزدا مرا بپاید، با ایزدان، و نیز شهریاری مرا و آن چه را من کردم.» (پیرلوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۰۲)

 

این متن هم تقریباً و در نقاط عمده تکرار همان سخنان است که بر سر دروازه ورودی خوانده می شود. در این جا نیز خشایارشا خود را شاه بزرگ می گوید و با بی وفایی و یا حواس پرتی فراوش می کند پدرش داریوش را در بنای آپادانا سهیم کند و درست به همین علت، در زمان ما و چنان که بررسی خواهم کرد، صلاح دیده اند این نسیان خشایارشا را جبران کنند و نمی دانیم از کجای تالار آپادانا چند لوح طلا و نقره از قول داریوش خارج کرده اند، مبین این که داریوش در بنای آپادانا سهیم بوده است! شرح و سرنوشت این لوحه های طلا و نقره داریوشی، که ادعا می کنند به زمان رضا شاه، در تالار آپادانا یافت شده، به میزانی مضحک است که به تنهایی برای هو کردن ایران شناسی بی سر و سامان کنونی کفایت و دست تنگی و توسل به هرگونه حقه بازی نزد متولیان و متصدیان آن را اعلام می کند. امروزه افتضاح کشف این لوحه های طلا ونقره داریوشی در  تالار آپادانا چنان اوج گرفته و اسباب تمسخر شده که اصل آن را مفقود کرده اند تا امکان بررسی متن و اثبات مجعول بودن آن میسر نباشد. کتیبه هایی که متن آن کلام به کلام و مو به مو کپی کشیده از کتیبه قلابی همدان است و کم ترین اشاره ای به امور ساختمانی در آن نمی بینیم!

 

«Dph، سنگ نوشته سه زبانه در 4 نسخه، دو تا روی الواح طلایی و دو تا روی الواح نقره ای. متن مشابه کتیبه یافت شده درهمدان است. «داریوش شاه بزرگ است، شاه شاهان، شاه مردمان، پسر ویشتاسپه هخامنشی،. داریوش شاه می گوید: این شهریاری است که من دارم از سکاها که آن سوی سغدیانه هستند تا حبشه، از هند تا لیدیا، همان که اهوره مزدا بزرگ ترین ایزدان مرا داد» (پیرلوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۲۷۵)

 

احتمالاً یا داریوش نمی دانسته چه متنی مناسب سنگ بناست و یا جاعلان این کتیبه های سنگ بنا نمی دانسته اند متن مناسب را از کجا بردارند! و شگفت آور این که داریوش در حالی کتیبه خود را، برابر ادعاهای موجود، در زمین دفن کرده، که بر بدنه دیواره های شرقی و غربی آپادانا دست کم شش پانل نوشتاری خالی مانده از قماش نمونه ی بالا، قرون متمادی منتظر کسی بوده است تا شرحی از شیرین کاری های خود بر آن بنگارد! (صفویه2-57)


به تخت جمشید نیمه تمام در جست و جوی داریوش باز می گردم و به تچر یعنی خانه اختصاصی داریوش وارد می شوم. آیا او را در آن جا خواهیم یافت و نشانی از این صاحب خانه در تچر پیدا می شود؟! بی توجه به وصله های ناجور در دو قسمت بالای این کتیبه های خشایارشا، که در سه زبان بر دیواره جنوبی بهار خواب کوچک داریوش در تخت جمشید نصب است، می دانیم کپی دیگری از همین متن بر دیوار شرقی حیات تچر و نسخه ای هم بر جرز غربی آن دو قوطی سنگی مجوف و معروف ایوان خانه داریوش گذارده اند، که با قلابی بودن کتیبه سمت شرق آن آشنا شده ایم.

 

«Xpc، کتیبه سه زبانه در سه نسخه، دیواره های غربی، جنوب و شرق تچره. مضمون آن ساختن بنا توسط داریوش است. اهوره مزدا ایزد بزرگ است، که این زمین را در این رجا آفرید، که آسمان را در بالا آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه شاه از بسیار، یگانه فرمان روااز بسیار، من خشایارشا هستم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه مردمان با تبارهای بسیار، شاه این سرزمین بزرگ تا دور دست، پسر داریوش شاه هخامنشی. خشایارشا، شاه بزرگ می گوید: به خواست اهوره مزدا، پدرم داریوش شاه این کاخ را ساخت. اهوره مزدا مرا بپاید با ایزدان، همچنین آن چه من ساختم و آن چه پدرم داریوش شاه ساخت. اهوره مزدا این ها را بپاید با ایزدان» (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۰۳). 

 

لوکوک آن متن تازه کنده بر جرز شرقی ایوان کاخ داریوش را، که کپی جرز غربی آن است، به حساب کتیبه های تچر نیاورده است. پس یا زمان تدوین کتاب اش هنوز آن جرز شکسته با کتیبه تازه نوشته را بالا نبرده بوده اند، که با توجه به تاریخ تالیف آن بعید می نماید، یا لوکوک به آن میزان درایت داشته که کتیبه ی بر یک ستون تازه ساخت را رسمی نپندارد! برای طبیعی شمردن متن این کتیبه، آن جا که خشایارشا می نویسد: «پدرم داریوش شاه این کاخ را ساخت»، باید این قید را افزود: «که اهورا مزدا رحمت اش کند»! زیرا اگر صاحب اصلی کاخ در زمان سلطنت و زندگی خود ادعای ساخت بنا را نکرده و برای آن کتیبه نکنده و فقط فرزندش، با عنوان سلطان، پدر را سازنده آن معرفی می کند، پس بی شک جایی از این لابیرنت کتیبه های هخامنشی در تخت جمشید معیوب است، مگر این که گمان کنیم خشایارشا در فقدان پدر و پس از جلوس بر جای او، کتیبه دیوارهای تچر را نقرکرده است. در این صورت هم باید فوراً بپذیریم بنای تچر به زمان سلطنت خشایارشا هنوز تمام نبوده، تا بلافاصله این سئوال دیگر پدیدار شود که: پس داریوش شب را در کجای تخت جمشید صبح می کرده است؟! وانگهی اگر به متن کتیبه های خشایارشا در دروازه ورودی، سکوی آپادانا و دیوارهای تچر رجوع کنید، از یکسانی تذکرات آن یکه می خورید. بیننده از خود می پرسد خشایارشا در این تکرار چه ضرورتی دیده است که در محیطی بسیار محدود، بر کنار یک کاخ کوچک، با همان متنی که برای دروازه ورودی و آپادانا به کار برده، ضمن معرفی مکرر خود، بارها به تاریخ یاد آوری کند که پدرش خانه ساخته است؟! آیا دلیل این کار را محدودیت واژگان کاربردی در زبان میخی داریوشی بدانیم که به محدودیت بیان و تجدید و تکرار یک متن واحد در این زبان بی هویت و تازه ساز و فرمایشی منجر شده، یا این گونه بازی های فرهنگی را به حساب تمسخر منشیان ایلامی و بابلی نسبت به زمام داران هخامنشی بپنداریم، که به اعتراف خودشان خواندن نمی دانسته اند؟!

 

«Xpd، کتیبه سه زبانه در چهار نسخه، که روی دالان و پلکان هدیش (بنای معروف به کاخ اختصاصی خشایارشا درتخت جمشید)حکاکی شده است. اهوره مزدا ایزد بزرگ است، که این زمین را در این جا آفرید، که آسمان را در بالا آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه شاه از بسیار، یگانه فرمان روا از بسیار، من خشایارشا هستم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه مردمان با تبارهای بسیار، شاه این سرزمین بزرگ تا دور دست، پسر داریوش شاه هخامنشی. خشایارشا، شاه بزرگ می گوید: به خواست اهوره مزدا، من این کاخ را ساختم. اهوره مزدا مرا بپاید با ایزدان، و نیز شهریاری مرا و آن چه را من کردم» (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۰۳)

                                                                                                             

بفرمایید، این هم نمونه ای دیگر و این بار در هدیش، که خشایارشا متن واحدی را چهار بار بر در و دیوار تکرار کرده است. تنها تفاوت متن این کتیبه با آن چه سه بار در تچر تکرار شده، این است که به جای «پدرم داریوش این کاخ را ساخت»، می نویسد: «من این کاخ را ساختم»!!! در مجموع و تا همین جا و با مراجعه به کتیبه های خشایارشا در تخت جمشید، با چهار پز مختلف از طرح ادعا از زبان او رو به روییم: نخست می نویسد دروازه ملل را با  پدرش داریوش به اشتراک ساخته است، آن گاه کار ایجاد بنای آپادانا را به اراده انفرادی خود مربوط می کند، سپس بالا بردن بنای تچر را اختصاصاً به پدرش وامی گذارد و سرانجام بار دیگر در بنای هدیش حضور پدر را ندیده می گیرد و بنای آن را به خود نسبت می دهد!!! اگر داریوش را پدر خشایارشا شمرده و زمان تسلط او را قریب چهل سال بر خشایارشا مقدم گرفته اند، اما در همه جا سخن گوی ساخت تخت جمشید را خشایارشا می بینیم، پس طبیعی است داریوش در تدارک مجموعه تخت جمشید غایب شناخته شود، زیرا نقل مستقیمی در کتیبه ها ندارد و با زبان خشایارشا سخن می گوید. بدین ترتیب، در یک بررسی عاقلانه و با برداشت از متن این کتیبه ها زمان شناسی دوران حیات و حضور و سلطنت داریوش ناممکن می شود. اگر بنا بر قبول کنونی، فرض را بر این بگیریم که داریوش بنیان بناهای تخت جمشید را با ساخت تچر آغاز کرده، اما کتیبه های اطراف آن را خشایارشا، به زمان سلطنت خود نوشته، پس بی شک  داریوش باید که در حین بالا بردن بنای تچر مرده باشد، آن گاه با کتیبه دروازه چه باید کرد که خشایارشا داریوش را در بنای آن سهیم می گوید؟ اگر گمان کنیم پدر و پسر، کار ساخت ابنیه  تخت جمشید را به اشتراک و همزمان، از دروازه ورودی و تچر آغاز کرده اند، پس چرا فقط از اشتراک ساخت، در دروازه ملل صحبت می شود و از آن که کتیبه فراز دروازه به نام خشایارشا و به زمان سلطنت اوست، پس باز هم باید داریوش را در ابتدای بنای دروازه ورودی مرده تصور کرد و گرنه طبیعی بود مضمون کتیبه دروازه از زبان داریوش وبا اشاره به همکاری فرزندش نوشته شده باشد و نه بر عکس!

این که در همه جای تخت جمشید، خشایارشا راوی فنی و رسمی ساخت و ساز ابنیه هاست، خود به خود حضور داریوش را از تخت جمشید حذف و کار خانم کخ را دشوار می کند که مجبور است نام کتاب اش را به «از زبان خشایارشا» تغییر دهد! مطمئن باشیم ایران شناسی پر از حقه بازی و مخلوق ناخلف و حرام زاده دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب، تا ابد هم قادر نخواهند بود رمز کتیبه های تخت جمشید را در ارتباط با کرونولوژی و دوران شناسی سلسله هخامنشی بگشایند، مگر از شیادی های به کار زده خویش در این گونه موارد پرده بردارند! در عین حال یکی دو سنگ نبشته مختصر، که در تچر و دیواره جنوبی صفه، متعلق به داریوش می گویند، به دلایلی نیازمند بازبینی و تایید است و این نمایش نامه بررسی مخروبه  های  تخت جمشید آن گاه به اوج شکوه خود در بافتن فانتزی و پروراندن گمان و ساختن دروغ می رسد که اینک می‏دانیم هیچ قسمتی از ابنیه آن مجموعه، به نیمه ساخت نیز نرسیده و در ابتدای اجرا متوقف مانده است!!! (صفویه2- 58)

پس از تخریب عمدی هویت محوطه خشت و گلی، به دست باستان شناسان مبرز غرب و با وصله پینه قطعات پراکنده محدودی از سنگ و نقش، درست همانند جور چینی پاسارگاد، تخت جمشید ساخته اند. در همه جای تخت جمشید تنها و تنها کتیبه هایی با نام و از زبان خشایارشا جواب گو و مدعی آن ساخت و سازهاست، و دو سنگ نوشته مانده از داریوش در تخت جعلی است. (صفویه 2 -59)

 

 

خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال