فارسی
  • فارسی
  • English

برج طغرل

«برج طغرل مقابل بقعه ابن بابویه در شهر ری، بنای آجری عظیمی است که بلندای آن در حدود بیست متر است. بدنه این برج ترک ترک است. این برج که در وسط محوطه‏ ای قرار گرفته، باید مدفن طغرل اول پادشاه سلجوقی باشد. ضمن تعمیری که در سال ۱۳۰۰ هجری قمری در این برج به عمل آمده، کلیه آثار و علائم تاریخی و معماری، از قبیل کتیبه‏ کوفی و نقش و نگار آجری آن را از بین برده‏ اند، به طوری که اکنون این برج تاریخی، که در عداد بناهای نیمه‏ اول قرن پنجم هجری قرار دارد، به صورت بنای تازه ‏ای درآمده است.» (فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی‏، ص ۱۶۶)


۱۳۰ سال پيش، سيزده سال مانده به پايان عمر و سلطنت ناصرالدين ‏شاه قاجار، زماني که هيچ گفت‏ و گويي از ترميم بناهاي تاريخي نبوده، ناشناساني به بهانه‏ مرمت، به بناي دربسته کهني هجوم آورده و هويت آن را با محو کتيبه کوفي و نقش و نگار آجري، نابود کرده‏اند، تا برج طغرل خواندن آن بلامانع شود!

آيا آن کتيبه‏ کوفي چه نامي را برجسته مي ‏کرده که چنين سراسيمه و در زمانی غیر معمول، عواملي را به حک آن فرستاده‏ اند و اگر اين بناي بي ‏شناسنامه برج طغرل است، پس صحت نام ‏گذاري چندين نظير آن را، که اين جا و آن جا، باز هم مانده‏ هايي از سلجوقيان مي‏ گويند، چه گونه و از چه راه تأييد مي ‏کنيم و اصولاً با کدام اسلوب معلوم مي‏ شود بناهاي بدون کتيبه، همين سرنوشت را از سر نگذرانده ‏اند و بر هويت تلقيني آن بقاياي معماري، که کتيبه‏ هايي شکسته و جا به جا شده و ناهمخوان با منطق و معماري عمومي بنا دارند، چه گونه و چرا صحه بگذاريم؟! (صفویه 1- 17)

اینک و در آستانه ی یکی از اصلی ترین مباحث صفویه، ناگزیرم با نمایش نمونه هایی از تحریفات در معماری ایران، زمینه های مدخلی نو و روشنگر را آماده کنم و بار دیگر مدعی شوم که حتی کلامی داده قابل اعتنا و غیر مجعول در هیچ عرصه ای از تاریخ و فرهنگ و ادب ایران، لااقل تا عصر معروف به  قاجار وجود ندارد و با یقین کامل و از طریق مستندات محکم غیر قابل تردید می توان به عرضه این مدخل پرداخت که از زمان رخ داد پوریم تا ظهور ناگهانی قاجارهای مطلقاً ناشناس، کم ترین نشانه  هستی ملی، ارتباط اجتماعی و دولت مرکزی در ایران قابل رد یابی نیست و این نکته ی عجیب را نیز بیافزایم که عمده ترین تالیفات مورخین نان خور کلیسا و کنیسه، مصروف جا انداختن پر تزویر سلسله های از نظر تاریخی و تمدنی مفقود ایران شده و مثلا در حالی که در باب صفویه و حتی نادر شاه افشار تالیفات متعدد تدارک دیده اند، از آن ها نوشته  معتبری در موضوع سلسله  قاجار ندیده ایم، زیرا که قالب زدن دولت قاجار نیازی به همت لفاظانه  آنان نداشته و درست از همین زمان است که برای نخستین بار مورخین خودی چون عبدالرزاق دنبلی نیز پدیدار و وارد بازار کار شده اند! 


عکس بالا را آنتوان سوروگین، عکاس مشهور روس، در اواخر قرن نوزدهم از بنایی گرفته است که اینک با نام برج طغرل در شهر ری می شناسیم و در شرح آن می نویسد:

« برج طغرل و یا برج مغول، در شهر ری، حوالی تهران. این برج را در ۱۸۸۲میلادی تعمیر اساسی کردند و این تصویر به پیش از تعمیرات متعلق است. درباره این برج اغلب می گویند که آرامگاه سلطان طغرل سلجوقی از قرن دوازدهم میلادی است، امری که اطمینانی بر آن نداریم. »   ( ایران از نگاه سوروگین، ص ۱۳۹، متن انگلیسی )

سوروگین را، از آن که متولد تهران است، روزگار نوجوانی را در ایران گذرانده و به جز سالیان معدودی که برای فراگیری فن عکاسی به روسیه بازگشته، تقریباً تمام عمر را در این سرزمین گذرانده و مشهور ترین آلبوم اش از عکس های مرتبط با مسائل اجتماعی و آثار تاریخی ایران است، می توان یک عکاس ایرانی معرفی کرد که با زوایای زندگی و مناظر این سرزمین آشنایی کامل داشته و با تاریخ و زیر و بم های مربوط به آن آشنا بوده است. بنا براین، انتساب این برج به طغرل سلجوقی که حضور و وجود تاریخی او را از طریق همین مقبره معرفی می کنند، یکی دیگر از پازل های سلیطه و پاچه ورمالیده تاریخ ایران است: برج را بدون عرضه ی هیچ نشانه و دلیلی، به طغرل سلجوقی می بخشند تا از آن راه صاحب سلسله ای به نام سلجوقیان شویم و دلیل وجود طغرل سلجوقی را نیز همین گور آجری او در شهر ری می گویند؟!!! رفتار حقه بازانه با تاریخ ملتی از این آشکارتر و بی آبروتر میسر نیست.

 

« در حدود سال ۱۸۷۰ سوروگین و برادران اش کولیا و امانوئل به ایران آمدند و در تبریز سکونت کردند. آن ها پس از مدتی در خیابان فردوسی تهران یک استودیوی عکاسی گشودند... از آن جا که سوروگین سال ها در تهران زندگی کرده و همسر او ارمنی ایرانی بود، موفق گردید تا به طبقات مختلف جامعه دست یابی پیدا کند. او همیشه به خاطر مهارت تخصصی اش مورد قدردانی قرار می گرفت. سوروگین به خاطر تک چهره های خوبی که می گرفت، عکاس عالی رتبه دربار ناصر الدین شاه و جانشینان اش تا رضا شاه گردید. » (ایران از نگاه سوروگین، ص ۱۰)

من عامداً تصویری که سوروگین از برج طغرل در قریب ۱۲۵ سال پیش گرفته را، بدون تغییر در اندازه اصلی آورده ام تا دقت در اجزاء آن ممکن شده باشد و بد نیست به تصویر همان برج در شهر ری و پس از تعمیرات توجه کنید که پوپ تحت عنوان تصویر ۹۰ در کتاب اش، «معماری ایران» آورده است.  


چه قدر تشابه میان این برج و آن چه سوروگین در عکس خود ثبت کرده، می بینید؟ اگر برابر ادعاهای کنونی، این تغییرات را حاصل مرمت بدانیم، آیا مرمت کار اجازه دارد چنین قلب ماهیتی، تا حد تغییر فرم ورودی و سقف و محیط بنا را مرتکب شود؟!! و موضوع این گور زمانی در ردیف دیگر شوخی های مصطلح و معمول در باب تاریخ و فرهنگ و ادب ایران قرار می گیرد که جای دیگری می خوانیم:

« برج طغرل شهر ری، بنای آجری عظیمی با بلندی حدود بیست متر است. بدنه ی این برج ترک ترک است. این برج که در وسط محوطه ای قرار گرفته باید مدفن طغرل اول پادشاه سلجوقی باشد. ضمن تعمیری که در سال ۱۳۰۰ هجری قمری در این برج به عمل آمد، کلیه آثار و علائم تاریخی و معماری، از قبیل کتیبه ی کوفی و نقش و نگار آجری سبک سلجوقی آن را، از بین بردند و اکنون این برج تاریخی که در عداد بناهای نیمه ی اول قرن پنجم هجری به شمار می رود به صورت بنای تازه ای درآمده است. »  (سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، ص ۱۶۶)

هیچ تاریخ دان و صاحب اندیشه و دستگاه دولتی موظف، تاکنون در این باب تفحصی نکرده که در ۱۳۰۰ هجری، زمانی که هنوز باستان شناسی و مرمت آثار باستانی ایران، شکل رسمی نداشته، چه کسانی و با چه قصد و اختیاری بر سر این برج برای تغییر هویت آن ریخته اند؟!! و اگر این برج بی چاره چنین سرنوشتی را از سر گذرانده، پس بر چه اساس آن را مقبره سلطان طغرل سلجوقی می شناسیم و اصولاً از کجا می دانیم که سبک و آرایه های نخستین آن چه گونه و متعلق به چه زمان بوده است؟!! اگر تغییر هویت یک بنا در شهر ری برای گروهی در ۱۲۵ سال پیش اهمیت اجرایی داشته، پس از این طریق نیز با جدی بودن موضوع تدوین تاریخ نادرست و اسناد مجعول برای ایرانیان آشنا می شویم. 


برج طغرل در اخلات ترکیه

برای آشنایی بیش تر با فاجعه ای که به نام تدوین تاریخ منطقه ما آفریده اند، به بنای سبک کلیسایی بالا نیز نظری بیندازید، که برج طغرل دیگری در ترکیه است، با این تفاوت که اگر نوع آجری آن در ایران گور طغرل سلجوقی است، جای آن دارد که این مجموعه سنگی خوش استیل و لوکس با ضمیمه دژ مانند جنب آن را حجله گاه عروسی او بدانیم!!! حکایت غریبی از نهایت شیادی است که فقط با نمایش همین چند بنای بی هویت و نام گذاری قلابی بر آن ها برای ایران و ترکیه سلسله توانا و مقتدر سلجوقی ساخته اند!!!  (صفویه4 – 136)

گرچه ممکن است بحث جاری، در باب بازمانده های معماری در ایران، که جاعلانه بر آن ها مهرهای تاریخی متعدد کوبیده اند، اندکی مطول بنماید؛ اما از آن که سرانجام پرده از راز بناهایی بر می دارد که این جا و آن جا به نام این و آن سلسله و شخص، تا عمق هزار سال پیش، ثبت شده و دست آویزی است تا کسانی انهدام مطلق بومیان ایران کهن در قتل عام پوریم و نبود تحرکات اجتماعی در ایران پس از طلوع اسلام تا عهد معروف به صفویه را نپذیرند؛ پس اثبات بی اساس بودن ادعای قدمت این بناها، نور تابان دیگری بر این مدخل خواهد افکند که: در ایران هیچ گونه بازتاب تجمع و تمدن و تولید و توزیع، در هیچ مقیاسی، از زمان وقوع پوریم، تا همین اواخر، قابل بازیافت نیست و از کاسه ای سفالین، تا مقبره ای به بلندای برج طغرل را، که زمان بندی تاریخی پس از پوریم دارد، باید که ساخته ای جاعلانه بدانیم؛ چنان که هر ساکن تهران می تواند با صرف نیم روز وقت و چند تومانی هزینه، به دیدار برج طغرل در شهر ری برود، تا علاوه بر شهادت تصاویر این یادداشت، با چشم خویش ببیند و قانع شود که برج و بنا و قبر آن طغرلی که گویا امپراتوری سلجوقیان را در ۱۰۰۰ سال پیش بنیان گذارده، حتی یک آجر قدیمی ندارد و به طور کامل و از پایه، در ۱۲۵ سال پیش بالا برده اند!!!! چنین رشادت هایی در شیادی، از سوی مداخله کنندگان در تاریخ واقعی شرق میانه، غالبا از دو بابت جنایت فرهنگی نامیده می شود: نخست نوسازی به قصد جعل و بدتر از آن تخریب مانده ای کهنه تر، که حکایتی از حقیقتی در خود نگه داشته است. چنان که اینک نمی دانیم آن بنایی که در عکس سوروگین دیده می شود، چه مشخصات و شناس نامه تاریخی داشته و از بازشناخت کامل ابنیه ی خشتی تخت جمشید هم، که تماما برچیده و تخریب کرده اند، باز مانده ایم.

اگر همین اواخر و در مقابل دیدگان ناظران معاصر و با وجود دولت مرکزی ظاهراً مقتدر ناصر الدین شاهی، کسانی چنین بنای بلند بالایی را، بدون برخورد با پرسش و مزاحمتی بر سر پا کرده و آن را مقبره ی سلطانی از ده قرن قبل گفته اند، پس تصور کنید مقاطعه کاران زمان اصطلاحاً صفوی، در ۵۰۰ سال پیش، هنگامی که در سراسر ایران، هنوز جز قلعه نشینانی بی خبر از یکدیگر نبوده است، با چه آزادی بی مرزی ساخت و ساز خویش را آغاز و با نمایش مجموعه ای از ابنیه ی سرگردان و بی صاحب، در عین پاک کردن نسبی آثار هنوز در ملاء پوریم و پایه ریزی چند شهرک کوچک و متوسط، چون اصفهان، و قم و کاشان و قزوین، به قصد انعکاس مصنوعی حیات ملی و تاریخی در ایران پس از پوریم، با چسباندن چند کاشی و آجر به نام این و آن، بر این برج و آن منار تازه ساز و حتی بدون این گونه مظاهر قلابی، سلاطین و سلسله هایی را به تاریخ ایران تنقیه و تزریق کرده اند که همانند طغرل و قابوس وشمگیر و آن ستون بی صاحب و نام کاشمر، برج و منار و مدفنی در بیابانی دارند که در اطراف آن، تا فرسنگ ها، دیوار شکسته یا علامت دیگری از تجمع انسانی دیده نمی شود!!! احتمالاً این سلاطین و حاکمان قدر قدرت قلابی، شبانه روز و شخصاً بر سر این مناره ها دیده بانی می کرده اند تا مگر آدمی زاده ی دیگری را در آن حوالی و در چشم انداز بلند خویش بیابند. ابلهانی فاقد تعقل این مناره ها را، که در کل منطقه، از هند تا ایران و آسیای میانه کم تر از چهل فقره است، راه نمایی برای کاروان ها گفته اند، بی این که بیاندیشند کاروان هایی نیازمند مناره های راه نما، بی شک کاروان سراهایی برای اطراق نیز نیاز داشته اند!!!


در این جا بار دیگر آن عکس سوروگین از بنایی که اینک تقلید دوری از آن را برج طغرل می نامند، در پهنای اصلی آن آورده و قصدم این است تا به چشم انداز سمت چپ آن توجه کنید که مخروبه های دیگری را نمایش می دهد. مخروبه هایی که سوروگین در متن انگلیسی ذیل عکس چنین معرفی می کند: «عکس درب جنوبی برج را نشان می دهد و در زمینه ی سمت چپ آن خرابه های ابن بابویه دیده می شود». اگر این عکس و موقع یابی آن را برابر توضیح سوروگین قبول کنیم، پس بی شک در تجدید بنای کنونی برج، جهات جغرافیایی و محل آن را نیز تغییر داده اند، زیرا که ابن بابویه ی کنونی نه در مغرب برج، چنان که تصویر گواهی می دهد، بل عمود بر درب شمالی آن است!!! (صفویه۴ – ۱۳۷)
 

منابع

(بر آمدن صفویه۴ –یادداشت ۱۳۷)
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال