فارسی
  • فارسی
  • English

تاریخچه مدارس

اگر بنیان گذاران روابط ملی و مذهب واحد و دولت سراسری را بر مبنای داده های کنونی شناسایی کنیم، پس ادعای دیرینگی و سرکردگی فرهنگ و زبان فارسی، در اقالیمی چنین پراکنده و با مردمی از ریشه با یکدیگر بیگانه را، که در اصل حامل هویت و فرهنگ و سنت و زبان بیرون از این آب و خاک اند، چه گونه و با چه ضرورت و تمهید و به سعی چه کسانی میسر و ممکن بدانیم؟!

صورت ظاهر شناسایی بقایایی‏که مدارس و مراکز علمی و آموزشی نامیده‏ اند و تاکنون مخروبه کهنی را نیافته ‏ایم، که با هرگونه ارزیابی، آن را یک مرکز آموزشی پیش از اسلام، از مقطع پوریم بنامیم، چنان که شناخت مراکز و مدارس علمی و آموزشی پیش از پوریم ایرانیان، که به علامت وسعت تولید و تدارک هنر و تنوع فراآوری تکنیکی و کاربرد خط و سنت نگارش و وجود پر عظمت معابد و مظاهر قدرت سیاسی و فرهنگی، نیاز به آن‏ها در دوران پیش از پوریم مسلم است و به سبب تخریب عمدی و حساب شده و دقیق یهودیان، که منجر به محو کامل آثار حیات و هستی بومیان و اقوام کهن ایران شد، دسترسی به نمونه‏هایی از آن، موکول به کاوش‏ های موظف و معتبر است، که در شرایط موجود امیدی به آغاز آن نیست، پس جست ‏و جوی مراکز و مدارس علمی و آموزشی، تنها از مبداء اسلام منطقی و میسر است و از آن که هیچ نمونه ‏ی تولید مطمئن و مسلمی از تجمع بومی پیش از صفوی به دست نداریم و هیچ تمرکزی در این میان، فرهنگ مکتوب و مستقلی از خویش به جای نگذارده، پس مراکز آموزشی پس از اسلام نیز، تنها می‏ تواند با پایه‏ ریزی روابط عمومی و سراسری و پیدایی تولید و بازار منطقه‏ ای و دولت سراسری و فرهنگ ملی همزمان شود که باز هم ابتدای آن را بر اساس منابع موجود از آغاز دوران صفویه شاهدیم. آیا ظهور خط و زبان و مکتوبات منتسب به زبان فارسی را هم، فرآورده ‏هایی از همین دوران بدانیم؟ بدین ترتیب اگر آموزش و آگاهی عارضه آخرینی است که بر رخسار و روزگار مردمی صاحب امکانات فنی و اقتصادی و مراتب سیاسی موظف و مسئول می‏ دمد، پس انتظار یافتن مراکز آموزشی و علمی در سرزمین و شرایط و در میان جوامعی که هنوز کاروان‏ سرا و حمام و آب ‏انبار نساخته ‏اند و شیوه شهرنشینی نمی‏ دانند، کاری بی‏ هوده و فاقد اساس است، زیرا علتی برای نیاز و دولتی حمایتگر برای تدارک آن، پیش از ظهور صفویه نداریم و درست به همین سبب، صرف نظر از اوهامی در باب دانشگاه جندی شاپور و مراکز علمی منتسب به دولت ‏های ناپیدای عمدتاً سلجوقی و اتابکی، از قبیل و قماش نظامیه‏ ها، که اسامی و ادعاهایی را به شماره‏ هایی بس اندک در کتاب‏ ها صاحب ‏اند، عمده بقایای مراکز آموزشی و علمی موجود را، به تعداد بسیار و برابر فهرست مطول زیر، باز هم مانده‏ هایی از عهد صفوی، دوران قاجار و ندرتاً نیز بدون ارائه دلیل، تیموری شناخته‏ اند:

مدارس و مراکز اواخر تیموری و عهد صفوی: مدرسه ‏ غفاریه مراغه. مدرسه‏ مسجد جامع مراغه. مدرسه‏ جعفریه‏ تبریز. مدرسه‏ صادقیه ‎ تبریز. مدرسه طالبیه‏ تبریز. مدرسه‏ علوم دینی اهر. مدرسه‏ مسجد جامع مهاباد. مدرسه ‏ آقا کافور اصفهان. مدرسه احمد آباد اصفهان. مدرسه‏ اسماعیلیه اصفهان. مدرسه‏ الماسیه‏ اصفهان. مدرسه‏ ترک‏ های اصفهان. مدرسه نصر‏آباد اصفهان. مدرسه ‏ ایلچی اصفهان. مدرسه‏ جده بزرگ اصفهان. مدرسه‏ جده کوچک اصفهان. مدرسه‏ جلالیه‏ اصفهان. مدرسه‏ چهار باغ اصفهان. مدرسه حاج حسین نورالدینی اصفهان. مدرسه‏ ذوالفقار اصفهان. مدرسه‏ ساروتقی اصفهان. مدرسه‏ شاه علاء الدین اصفهان. مدرسه‏ سلیمانیه‏ اصفهان. مدرسه‏ شاه‏زاده‏ اصفهان. مدرسه‏ شفیعیه‏ اصفهان. مدرسه‏ شمس آباد اصفهان. مدرسه عباسی اصفهان. مدرسه‏ عربان اصفهان.مدرسه‏ کاسه‏گران اصفهان. مدرسه‏ مبارکه‏ اصفهان. مدرسه ملا عبدالله اصفهان. مدرسه‏ خالصیه اصفهان. مدرسه‏ میرزا حسین اصفهان. مدرسه‏ نوریه‏ اصفهان. مدرسه‏ نیم‏آورد اصفهان. مدرسه‏ میان چال اصفهان. مدرسه هارونیه‏ اصفهان. مدرسه‏ ابدال مشهد. مدرسه‏ بالاسر مشهد. مدرسه‏ دو در مشهد. مدرسه‏ سید میرزا مشهد. مدرسه مریم بیگم خوانسار. مدرسه‏ بهزادیه‏ی مشهد. مدرسه‏ خواجه رضوان مشهد. مدرسه‏ خیرات خان مشهد. مدرسه باقریه مشهد. مدرسه‏ صالحیه مشهد. مدرسه‏ عباس قلی‏خان مشهد. مدرسه‏ میرزا جعفر‏خان مشهد. مدرسه‏ فاضل‏خان مشهد. مدرسه‏ عوضیه قوچان. مدرسه‏ فصیحیه سبزوار. مدرسه‏ نجومیه گناباد. مدرسه‏ حبیبیه فردوس. مدرسه‏ غیاثیه خواف. مدرسه‏ شاهرخیه بسطام. مدرسه‏ خیرآباد بهبهان. مدرسه‏ حاج فتح‏علی‏بیک دامغان. مدرسه‏ خان شیراز. مدرسه‏ منصوریه شیراز. مدرسه‏ خان جهرم. مدرسه‏ سعیدیه ارسنجان. مدرسه‏ی صالحیه کازرون. مدرسه‏ پیغمبریه قزوین. مدرسه‏ مسعودیه قزوین. مدرسه‏ غیاثیه قم. مدرسه‏ جانی‏خان قم. مدرسه‏ خان قم. مدرسه‏ مؤمنیه قم. مدرسه‏ گنج ‏علی ‏خان کرمان. مدرسه‏ محمودیه کرمان. مدرسه‏ معصومیه کرمان. مدرسه‏ شیخ‏ علی‏ خان کنگاور. مدرسه‏ عمادیه گرگان. مدرسه‏ چهار سوق بابل. مدرسه‏ کاظم بیک بابل. مدرسه‏ زنگنه همدان. مدرسه‏ شیخ‏ علی‏خان تویسرکان. مدرسه‏ شفیعیه یزد. مدرسه‏ باوردیه یزد. مدرسه‏ خان‏ زاده یزد. مدرسه‏ خواجه ابوالمعالی یزد. مدرسه‎ صاعدیه یزد. مدرسه‏ چهارمنار یزد. مدرسه‏ قطبیه یزد. مدرسه‏ سربلوک یزد. مدرسه‏ نصرتیه یزد. مدرسه‏ مصلا یزد و مدارس دیگر...

 

پلان مدرسه شاه‏ زاده‏ یزد، قاجاری، به مساحت پنج هزار متر مربع


مدارس و مراکز پس از صفوی که عمدتاً قاجاری شناخته ‏اند: مدرسه‏ شیخ‏بابای مراغه. مدرسه‏ اکبریه تبریز. مدرسه‏ تومانیان تبریز. مدرسه‏ حاج‏صفرعلی تبریز. مدرسه‏ حسن پادشاه تبریز. مدرسه‏ خواجه ‏علی‏اصغر تبریز. مدرسه‏ کاظمیه تبریز. مدرسه‏ میرزا علی‏اکبر اردبیل. مدرسه‏ سلطانی کاشان. مدرسه‏ درب یلان کاشان. مدرسه‏ صدر بازار اصفهان. مدرسه آقا بزرگ اصفهان. مدرسه‏ رکن الملک اصفهان. مدرسه‏ سید اصفهان. مدرسه‏ی دارالفنون تهران. مدرسه‏ سپهسالار تهران. مدرسه‏ شیخ عبدالحسین تهران. مدرسه‏ صدر تهران. مدرسه‏ فیلسوف ‏الدوله تهران. مدرسه‏ محمدیه تهران. مدرسه‏ فخریه تهران. مدرسه‏ مشیرالدوله تهران. مدرسه‏ قنبر علی‏ خان تهران. مدرسه‏ حکیم‏ باشی تهران. مدرسه‏ خازن الملک تهران. مدرسه‏ معیرالممالک تهران. مدرسه‏ معمار‏باشی تهران. مدرسه‏ امامیه شهرکرد. مدرسه‏ حاجی‏آقاجان مشهد. مدرسه‏ خان طبس. مدرسه‏ سلطانیه بجنورد. مدرسه‏ شریعتمدار سبزوار. مدرسه‏ چهل ستون زنجان. مدرسه‏ مسجد جامع زنجان. مدرسه‏ ملای زنجان. مدرسه‏ بازار شاهرود. مدرسه‏ مطلب ‏خان دامغان. مدرسه‏ موسویه دامغان. مدرسه‏ آقا باباخان شیراز. مدرسه‏ علمیه داراب. مدرسه‏ امیرکبیر قزوین. مدرسه‏ حیدریه قزوین. مدرسه‏ سردار قزوین. مدرسه‏ صالحیه قزوین. مدرسه‏ مولای قزوین. مدرسه‏ حاج سید صادق قم. مدرسه‏ حاجی قم. مدرسه‏ فیضیه قم. مدرسه‏ دارالاحسان سنندج. مدرسه‏ ابراهیم‏ خان کرمان. مدرسه‏ جم کرمان. مدرسه‏ حیاتی کرمان. مدرسه‏ کریم مینودشت. مدرسه‏ صدر رشت. مدرسه‏ مستوفی رشت. مدرسه‏ امام جعفرصادق بروجرد. مدرسه‏ حجتیه بروجرد. مدرسه‏ شاه زاده بروجرد. مدرسه‏ صدر بابل. مدرسه‏ آقا ضیاء اراک. مدرسه‏ سپهداری اراک. مدرسه‏ ‏آخوند همدان. مدرسه‏ شاه ‏زاده یزد. مدرسه‏ خان یزد. مدرسه‏ ملا اسماعیل یزد و ...


بدین ترتیب تقریباً ربع تمام مراکز آموزشی قدیم ایران، در اصفهان و از دوران معروف به صفوی به جای مانده، که خود در زمره آخرین مهاجران به ایران، در دوره متأخر اسلامی ‏اند، دوران چهارده قرنه ‏ای که سایه کم رنگ و یا حکومت چند روزه ‏ای هم از فارس‏ ها در آن دیده نمی‏ شود، که ناگهان در عهد رضاشاه ادعای مالکیت ایران را کرده‏ اند! آیا هنوز آغاز بلوغ دوباره و پس از پوریم این سرزمین ، به همت مردمی که در موج‏ های کوچک، به این بوم کوچیده و در آن زیسته ‏اند، معلوم نیست؟! (صفویه۱ -۱۲)

 

منابع

(صفویه۱ -۱۲)
خبرنامه
وبلاگ
جستجو در حال ارسال پیام ... پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد ارسال